موضوع بحث

دل بندگی و بندگی دل

| 1391/10/13 | 21:07 205 بازدید
عرفات جایی است که باید کمی در کویر دلت بیتوته کنی
خودت را بشناسی و از این شناخت به بندگی برسی

گفت: حج نرفتم و دستم از عرفات کوتاه است چه کنم ؟

گفتم: پس امروز به زیارت کسی برو که هزاران حج می ارزد:
از بشیر روایت شده است که به امام صادق علیه السلام عرض کردم: چه بسا که براى انجام مناسک حج توفیق پیدا نمى کنم، ولى در روز عرفه به زیارت قبر امام حسین علیه السلام مى روم، حضرت فرمود: احسنت (بسیار خوب مى کنى) اى بشیر! هر مؤمنى که در غیر از روز عید، قبر امام حسین علیه السلام را زیارت کند و نسبت به حق آن حضرت شناخت و معرفت داشته باشد، ثواب بیست حج و بیست عمره مقبول و صحیح و ثواب شرکت در بیست جنگ در رکاب پیامبرى مرسل و یا امامى عادل در نامه اعمال او ثبت مى شود. و هر کس در روز عید به زیارت آن حضرت برود، ثواب صد حج و صد عمره و ثواب شرکت در صد جنگ در رکاب پیامبر مرسل یا امام عادل در نامه اعمال او نوشته مى شود. و اگر شخص با ایمانى مزار آن حضرت را در روز عرفه زیارت کند در حالى که معرفت به مقام و منزلت او داشته باشد، ثواب هزار حج و هزار عمره مقبوله و هزار جنگ در رکاب پیامبرى مرسل و یا امامى عادل (یکى از ائمه اطهار علیهم السلام) در نامه اعمال او نوشته مى شود.
راوى مى گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: ثواب این زیارت کجا با ثواب وقوف در عرفات برابرى مى کند؟! حضرت نگاهى آمیخته به خشم به من کرد و فرمود: اى بشیر! اگر مرد با ایمانى در روز عرفه به قصد زیارت قبر امام حسین علیه السلام حرکت کند و در فرات غسل کند و سپس عازم زیارت قبر آن بزرگوار شود، به ازاى هر قدمى که بر مى دارد ثواب یک حج با تمام مناسک و شرایطى که دارد در نامه اعمال او ثبت مى گردد.
(کافی ج4 ص580 ط اسلامیه)

گفت: توفیق زیارت امام حسین از نزدیک ندارم چه کنم؟

گفتم: به یک سلام کفایت کن:
هرگاه فردی از شما از راه دورخواست ما را زیارت کند، پس بر جای بلندی از منزل برود دو رکعت نماز بخواند و رو به سوی قبر ما کند و با اشاره سلام دهد، پس حتما آن سلام به ما خواهد رسید.
(کافی ج4 ص587)

حالا که خوب خودت را شناخته ای
و با توسل به ابا عبدالله به درگاه بندگی خدا آمده ای پس بدان :

امروز، عرفه، روز دعا و درخواست است
(کافی ج4ص145)

گفت: خدایا اجابت میکنی ؟

و خدا هم گفت: هرگاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزدیکم، و دعاى دعاکننده را -به هنگامى که مرا بخواند- اجابت مى‏کنم‏ (بقره186)
1391/08/04
|
23:12
امشب هم شب احیاست
این عید مبارکت باشد،
بعد از روزهای عاشقی برای عید بندگی آماده شو.

اگرچه در این روز به شکل نمادین مال خود را فدای راه خدا می کنی ولی در واقع نفس خویش را در پیشگاه حضرت دوست سر می بری. به شیطان اعلان جنگ می دهی و در پناه خداوند خود را بیمه می نمایی. عبادت این روز نیز مثل همه روزهای دیگر صورت ظاهری دارد و حقیقت باطنی و درون آن به دست نمی اید مگر با حرکتی خالصانه و با توکل به خدا.

چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا
ز روزن سر درآویزد چو قرص ماه خوش سیما

درآید جان فزای من گشاید دست و پای من
که دستم بست و پایم هم کف هجران پابرجا

بدو گویم به جان تو که بی‌تو ای حیات جان
نه شادم می‌کند عشرت نه مستم می‌کند صهبا

وگر از ناز او گوید برو از من چه می‌خواهی
ز سودای تو می‌ترسم که پیوندد به من سودا

برم تیغ و کفن پیشش چو قربانی نهم گردن
که از من دردسر داری مرا گردن بزن عمدا


تو می‌دانی که من بی‌تو نخواهم زندگانی را
مرا مردن به از هجران به یزدان کاخرج الموتی
(دیوان شمس)

قربانی کردن سخت است، گناه نکردن سخت است
ببینی دیگران وهم لذت دارند ولی باز دست بکشی سخت است
اما گاه به اندازه ی یک دنیا بخشش می ارزد :
هر کس نیتش صادق باشد، اولین قطره از خون قربانى‏اش، کفاره همه گناهان او است.
(دعائم الاسلام ج1ص184)
1391/08/05
|
00:10
جملات و توصیفات شما از روز عرفه و شب عید و قربانی کردن نفس عالی بود....

راستی به وبلاگ دخترم سر بزنید. خوشحال میشم

http://kowsar.niniweblog.com/
1391/08/07
|
08:19

دو متن اخیرتون خیلیییییی عالی بود
ممنون

میشه در مورد عید غدیر هم بنویسید
1391/08/07
|
11:49
از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست نیمه جانیست، در این فاصله قربان شما...
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
ممنون خانم زیبا و خانم قاصدک

متاسفانه هرچه سعی کردم نه فرصت نوشتن برای غدیر پیش آمد و نه لیاقتش !

امیدوارم همین چند خط راهنمای خود من باشه.
1391/08/13
|
22:40
پیامی از غدیر ...

پیامبر در خطبه غدیر فرموده اند:

"من هر آنچه گفتنى بود گفتم و مأموریتم را کاملا به انجام رساندم، تا آنجا که براى هیچ کس؛ چه حاضر و چه غایب، چه آنان که متولد شده‏اند و چه آیندگان جاى عذر و بهانه‏اى باقى نماند، پس سفارشات مرا به دیگران ابلاغ کنید، حاضر به غایب، و پدر به فرزند خود تا روز قیامت برسانند. (الاحتجاج ج1ص62)

در ابتدای خطبه غدیر پیامبر نه تنها ولایت بلکه خلافت را نیز متعلق به علی(ع) می دانند.
خطبه غدیر یک خطبه کاملا سیاسی است که هیچ گاه دین از سیاست جدا نیست. اینکه تمام هم و غم مسلمان باید تشکیل حکومت اسلامی باشد تا تمام قوانین اسلام در سطح اجتماعی نیز اجرا شود؛ و این ملک و حکومت در اختیار صاحب اصلیش حضرت مهدی قرار گیرد. (برگرفته از کلمات امام خمینی، ر.ک به صحیفه امام)

حفظ حکومت اسلامی از بالاترین واجبات یک مسلمان است
حالا با همه ی اینها آیا در حکومت اسلامی نباید اعتراض کرد؟ اگر ظلمی رخ داد باید ساکت نشست؟
مگر نه اینست که خود علی(ع) فرمودند: " کسی که ظلم می‌کند، و کسی که با او همکاری دارد و کسی که بدان رضایت دارد، "هرسه" شریک‌اند". (الخصال ج1ص107)
مگر نه اینکه منطق قرآن در برخورد اجتماعی با دیگران بر پایه‌ی حکمت، اندرز و آرامش است، اما در برخورد با ظالمان شیوه‌ی گفت‌وگو با آنان را متفاوت دانسته و سخن محکم و معترضانه را در پیش می‌گیرد: خداوند، بانگ برداشتن به بدزبانى را دوست ندارد، مگر [از] کسى که بر او ستم رفته باشد (نساء148)
برای باقی بودن حکومت اسلامی ایمان کافی نیست، عدالت لازم است: تا آن‌جا که در جمله‌ای مشهور و منتسب به پیامبر اکرم(ص) آمده است: حکومت با کفر به همراه عدل باقی می‌ماند ولی با ظلم به همراه ایمان باقی نمی‌ماند(جامع الاخبار ص119)

ملاک همین حفظ حکومت اسلامی است که از غدیر به جای مانده است.

پس باید در مورد اعتراض به ظلم چند چیز را در نظر گرفت:
1- اعتراض یک مسلمان در برابر ظلم، منحصر به کشور و دین خودش نبوده و نارضایتی او نیز نه تنها در حد اعتراض زبانی، بلکه امری قلبی و درونی است. چنانچه امام رضا(ع) فرموده‌اند: هر کس از کارى راضى باشد مثل کسى است که آن‌را انجام داده، و اگر کسى در مشرق کشته شود و دیگرى در مغرب از این قتل راضى باشد، نزد خدا با قاتل شریک خواهد بود.(عیون اخبار الرضا ج1ص273) اینکه ظلم در فلسطین و سوریه را نبینی غلط است، همان قدر که ظلم را در کشور خودت نبینی.

2- مهم‌ترین نکته این است که در همه این کارها، از قیام و جهاد و امر به معروف و نهى از منکرها و از سکوت و تقیه‏ها، باید به اثر و نتیجه آنها در آن موقع توجه کرد. گاهى قیام و جهاد براى حفظ اسلام مفیدتر است و گاهى سکوت و تقیه. در نتیجه نباید اعتراض موجب فتنه بزرگتر شود.

3- قیام باید برای رضای خدا باشد، همان ابومسلم خراسانی که ما ایرانی ها او را قهرمان پنداشته ایم، وقتی برای منافع بنی عباس قیام کرد و به امام صادق(ع) نامه نوشت، امام نامه او را سوزاند و از قیام در برابر ظلم بنی امیه حمایت نکرد. (تاریخ مسعودی)

4- خطوط خود را از دشمن جدا کنیم و برائت خود بلند فریاد کنیم که هر کس به دامان استکبار پناه برد خودش مصداق واقعی ظالم خواهد بود :
اى کسانى که ایمان آورده‏اید، یهود و نصارى‏ را دوستانِ [خود] مگیرید [که‏] بعضى از آنان دوستان بعضى دیگرند. و هر کس از شما آنها را به دوستى گیرد، از آنان خواهد بود. آرى، خدا گروه ستمگران را راه نمى‏نماید. (مائده 51)

همانا مردم به فقر و احتیاج و گرسنگی و برهنگی دچار نشده‌اند، مگر از رهگذرِ گناهان ثروت‌مندان
(وسائل الشیعه ج9 ص12)
1391/08/13
|
22:53
علی(ع) و فاطمة(س) چگونه یکدیگر را خطاب می کردند؟

حضرت علی‌‌ از نظر ارتباطات عاطفی بسیار به حضرت زهرا‌ توجه داشتند و از تعابیری مثل "حبیبتی فاطمه؛ (عشق من فاطمه)" استفاده می کردند.
یا مثلا حضرت بارها و بارها به فاطمه زهرا‌ می‌فرمودند "بنفسی انت، (جانم فدات)" البته جالب است که حضرت صدیقه کبری‌ پاسخ می دادند "روحی لروحک الفداه؛ (روح من فدای روحت)".
یا حضرت در تعبیری دارند "انا کنا کزوج حمامه فی ایکه (من و زهرا مثل دو کبوتر عاشق در لانه ای بودیم)"
(تفسیر فرات کوفی ص523؛ دیوان امیر المومنین ص86)
اینها نشان می‌دهد که ارتباطات عاطفی عمیقی بین آن بزرگورارن وجود داشته است.

از امام علی‌‌(ع) نقل شده است: "فوالله - ما اغضبتها و لا اکرهتها على امر حتى قبضها الله عزوجل الیه و لا اغضبتنى و لا عصت لى امرا و لقد کنت انظر الیها فتنکشف عنى الهموم و الأخزان. (بحار ج43 ص133)
(به خدا سوگند هیچ گاه فاطمه‌ را به خشم نیاوردم و او را بر کارى - که میل نداشت - وادار نکردم تا روزى که خداوند او را برد و او نیز هیچگاه مرا به خشم نیاورد و از فرمان من سرپیچى نکرد و هر گاه که به او مى نگریستم نگرانی‌ها و غم‌ها از من زدوده مى‌شد) .
1391/08/13
|
23:37
سلام آقای پارسا

پیام غدیر خیلی عالی بود. به جنبه های جدیدی اشاره کردید. ممنون

و مطلبی که در مورد امام علی (ع) و بانو فاطمه زهرا (س) هم گذاشتید واقعا خوندنی و جالبه

متشکر از حضور و نظرات خوبتون در وبلاگ. بازم تشریف بیارید!
1391/08/14
|
06:43

پیش بینی آخر یک داستان ...

سال دهم هجری است. محمد(ص) افرادی را برای تبلیغ به سوی نجران می فرستد. حرف های جدیدی به گوش می رسد. مردی عرب زبان ادعای پیامبری کرده و می گوید خدا یکی است؛ و تمام ادعای سه خداییِ مسیحیت را زیر سوال برده است!

مسیحیان گروهی را برای گفتگو به مدینه می فرستند. بحث ها بالا می گیرد. هر چه دلیل و برهان عقلی اقامه می شود، باز هم مسیحیان تن به حرف حق نمی دهند. پیامبر از جانب خدا می فرماید: "مَثَل عیسى در نزد خدا، همچون آدم است که او را از خاک آفرید، و سپس به او فرمود: "موجود باش!" او هم فوراً موجود شد. (بنا بر این، ولادت مسیح بدون پدر، هرگز دلیل بر الوهیّت او نیست.)".(آل عمران/59)
آخر کدام عقل سلیم باور می کند که خدایی که بی نهایت کمال و خوبی است، سه تا بوده و خود یکی از (پدر، پسر و روح القدس) باشد؟! (مائده/73)

آنها همچنان بهانه جویی کرده و در حقانیت اسلام تردید می کنند. وقتی منطق و برهان جواب نمی دهد، سبک روشن گری تغییر می کند. به ناگاه دستوری عجیب از خداوند می رسد، که دیگر فرصتی برای لجاجت نمی گزارد: "هر گاه بعد از علم و دانشى که (در باره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانى با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم".
لرزه بر اندام آنان می افتد، تقاضای شور و مشورت می کنند.

در نهایت اسقف چنین دستور می دهد: شما پیشنهاد را بپذیرید و اگر دیدید که پیامبر با سر و صدا و جمعیّتى انبوه براى نفرین مى‏آید، نگران نباشید و بدانید که خبرى نیست، ولى اگر با افراد معدودى به میدان آمد، از انجام مباهله صرف نظر و با او مصالحه کنید.

روز مباهله فرا می رسد، چشم ها همه خیره مانده است. پیامبر اسلام(ص) همراه با دو کودک و یک جوان و یک زن بیرون آمده است. آن دو کودک، حسن و حسین و آن جوان، جان پیامبر(ص) علىّ بن ابى طالب(ع) و آن زن فاطمه‏ى زهرا (س) دختر پیامبر است. این مرد عجب عقیده محکمی دارد که نزدیک ترین افراد خانواده اش را با خود آورده است!!

اسقف مسیحیان گفت: من چهره‏هایى را مى‏بینم که اگر از خداوند بخواهند کوه از جا کنده شود، کنده مى‏شود. اگر این افراد نفرین کنند، یک نفر مسیحى روى زمین باقى نمى‏ماند. لذا از مباهله اعلام انصراف کرده و حاضر به مصالحه شدند.

"اگر سخنان حق شما را مخالفان نپذیرفتند آنها را به مباهله دعوت کنید".
راوى مى‏گوید: از امام صادق(ع) سؤال کردم چگونه مباهله کنم؟
فرمود:" خود را سه روز اصلاح اخلاقى کن" و گمان مى‏کنم که فرمود: روزه بگیر و غسل کن، و با کسى که مى‏خواهى مباهله کنى به صحرا برو، سپس انگشتان دست راستت را در انگشتان راست او بیفکن و از خودت آغاز کن و بگو: خداوندا! تو پروردگار آسمانهاى هفتگانه و زمینهاى هفتگانه‏اى و آگاه از اسرار نهان هستى، و رحمان و رحیمى، اگر مخالف من حقى را انکار کرده و ادعاى باطلى دارد بلائى از آسمان بر او بفرست، و او را به عذاب دردناکى مبتلا ساز! و بعد بار دیگر این دعا را تکرار کن و بگو: اگر این شخص حق را انکار کرده و ادعاى باطلى مى‏کند بلائى از آسمان بر او بفرست و او را به عذابى مبتلا کن! سپس فرمود:" چیزى نخواهد گذشت که نتیجه این دعا آشکار خواهد شد، به خدا سوگند که هرگز نیافتم کسى را که حاضر باشد این چنین با من مباهله کند"

هر چند آن مباهله رخ نداد، ولی اگر صورت می گرفت نتیجه چه بود؟
1391/08/18
|
19:10
و 13 سال گذشت

پس از آنکه پیامبر(ص)، على(ع) را در غدیر خم به خلافت منصوب می کند و می فرماید "من کنت مولاه فهذا على مولاه"، این مسئله در همه جا منتشر می شود،"نعمان بن حارث" (که از منافقان بود) خدمت پیامبر(ص) آمده و می گوید: به ما گفتى شهادت به توحید و نفى بت‏ها بدهیم، و گواهى به رسالت تو بدهیم، و دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زکاة دادى، همه را پذیرفتیم، ولى به این قناعت نکردى و این پسر (منظورش على بن ابى طالب(ع) است!) را خلیفه کردى و گفتى" من کنت مولاه فعلى مولاه" آیا این سخن از تو است یا دستورى از طرف خداست؟

پیامبر فرمود: به خدایى که جز او معبودى نیست از ناحیه خداست، نعمان بر می گردد، در حالى که مى‏گوید: خداوندا اگر این سخن از ناحیه تو است بارانى از سنگ از آسمان بفرست؛ و چیزى نگذشت که سنگى بر او سقوط کرد و کشته شد. و چنین آیه نازل شد: "تقاضاکننده‏اى تقاضاى عذابى کرد که واقع شد" (معراج/1)

مسلمانی ولایت علی(ع) را نفی می کند، اینچنین نفرین خودش، گریبان گیرش شده و هلاک می شود؛ حال اگر پیامبر آن مسیحیانی را که نفی توحید می کردند، نفرین می نمود چه میشد؟!!

پیامبر صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: سوگند به کسى که مرا پیامبر حقّ قرار داد، اگر مباهله انجام مى‏گرفت، آن وادى آتش را بر آنان فرو مى‏ریخت.

(برداشت به زبان حال از تفسیر مجمع البیان طبرسی، مفاتیح الغیب فخر رازی، تفسیر نمونه، ذیل آیات 61آل عمران و 1معراج؛ روایات اصول کافی، ج2، باب المباهله؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج3، بابی در استدلال امامت ائمه)

مباهله دلیلی محکم و انکار ناپذیر بر فضیلت اسلام بر باقی ادیان
و فضیلت اصحاب کساء بر باقی انسان هاست.
1391/08/18
|
19:45
واقعه مباهله دو تا نکته مهم داره :

1- در برخورد با مخالف مرتبه اول برخورد علمی و منطقی هست و به بهترین و زیباترین شکل :

"ادْعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدین"

با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر مى‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است و او به هدایت‏یافتگان داناتر است

2- آدم باید به قدری بر مذهب و عقیده حق خودش محکم باشه که بتونه برای دفاع از ارزش دینی خودش حتی خانواده و عزیزانش رو هم فدا کنه.

و این هدف و نتیجه یعنی شاه کلید تربیت دینی صحیح.
1391/08/19
|
11:20

شبِ اول محرَّم میقات اهل دل است و همه‌ی محرّمیان لبیک‌گوی اباعبدالله هستند.

* مُحرَّم ماهی است که انسان خود را پیدا می‌کند و به دلیل یافت خود امنیّت و آرامش خاصی بر او حاکم می‌گردد.

* گاهی اوقات انسان خودش را، یا حقیقتش را، یا فضیلتش‌ را و یا بعضی از ارزشهایش را گم می‌کند، خاصیّت ضیافت اباعبدالله این است که او گم‌شده‌های خود را می‌یابد.

*پیدا کردن گم‌شده‌های انسان ابزاری می‌طلبد که حضور در مجالس اباعبدالله آن وسیله و ابزار است.

* اشک بر اباعبدالله وسیله‌ای است که استعداده‌های نهفته انسان را به ظهور می‌رساند.

* اثر اشک بر اباعبدالله از کارافتادگی و ناتوانی نیست بلکه اثر این اشک سرور باطنی است.

*غیر ممکن است که اشک بر اباعبدالله علیه السلام فقط برای عالَم قیامت فایده داشته باشد قطعا این اشک در همین عالم به ما آرامش و امنیت می‌بخشد.
1391/08/25
|
17:24
از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست نیمه جانیست، در این فاصله قربان شما...
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

السَّلَامُ‏ عَلَى‏ الْحُسَیْنِ‏ وَ عَلَى‏ عَلِیِ‏ بْنِ‏ الْحُسَیْنِ وَ عَلَى أَوْلَادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْن‏ علیهم السلام
1391/08/25
|
17:25
از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست نیمه جانیست، در این فاصله قربان شما...
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
آقا جان بر سر جنازه ما هم می آیی ؟

شیعیان نیشابور، در زمان امامت امام کاظم(ع) جمع شده و شخصی به نام محمّد بن علی نیشابوری ـ معروف به ابوجعفر خراسانی ـ را انتخاب کردند تا به مدینه برود و حقوق شرعی و هدایای شیعیان آن سامان را خدمت امام هفتم(ع) تقدیم کند.
آنها سی هزار دینار، پنجاه هزار درهم، مقداری جامه و پارچه را به همراه دفتری مُهر و موم شده که در آن هفتاد ورق که در هر یک صورت مسئله‌ای شرعی نوشته شده بود، به او سپردند و به وی گفتند: هر گاه خدمت امام رسیدی، سؤالات و دفتر را به آن حضرت تسلیم نما و فردا صبح آنها را بازپس گیر. اگر دیدیی که مُهر و مُومِ دفتر شکسته نشده، خودت مُهر آنها‌ را بشکن و ببین که آیا امام بدون شکستن مُهر و مُوم، پاسخ سؤالات را داده است یا خیر؟ اگر پاسخ آنها را بدون شکستِ مُهر و موم دفتر، داده و نوشته است، بدان که او همان امام است و ایشان شایستة اَخذ اموال می‌باشند وگرنه اموال را به ما برگردان.
[شیعیان خراسان با این آزمون می‌خواستند امام حقیقی را شناخته و به او یقیین کنند و بدین وسیله فریب مدّعیان دروغین امامت را نخورند]

در هنگام حرکت نمایندة نیشابوریان ـ محمّد بن علی نیشابوری ـ بانوی بزرگواری به نام شطیطه که از پارسایان و زاهدان زمان خود بود، به نزد ایشان آمده، مبلغ یک درهم به همراه یک قطعه پارچه به او داد و گفت: “ای اباجعفر! در حالِ من، از حقِّ امام، این مقدار تعلّق گرفته، این را خدمت امام برسان”. محمّد بن علی نیشابوری به او گفت: “من خجالت می‌کشم که این وَجه ناقابل را خدمت امام دهم”.

شطیطه گفت: “خداوند از حق خجالت نمی‌کشد” [منظور آنکه حقوق امام را، اگر چه اندک، باید پرداخت] آنچه بر ذمّة من است، همین است. می‌خواهم در حالی خدا را ملاقات کنم که چیزی از حقِّ امام، در گردن من نباشد”.

نمایندة نیشابوریان وجه اندک شطیطه را گرفت و به مدینه رفت. در آنجا پس از امتحانِ “عبدالله اَفْطح” [پسر امام صادق و مدّعی امامت پس از وی] دانست که او شایستگی مقام امامت را ندارد، لذا نومیدانه از خانة او بیرون آمد، در این هنگام کودکی او را به خانة امام کاظم(ع) هدایت کرد. تا چشم حضرت بر او افتاد فرمود: “ ای اباجعفر! چرا ناامید هستی… به من روی کن که حجّت و ولّیِ خدا هستم. من سؤالات شما را دیروز جواب دادم، آنها را نزد من بیاور.

همچنین درهمِ شطیطه را ـ که وزنش یک درهم و دو دانق می‌باشد ـ بیاور.

علی بن محمّد نیشابوری می‌گوید: از سخنان و نشانه‌هایِ درستِ امام حیران شدم و فرمانِ او را انجام دادم. امام(ع) یک درهم و پارچة شطیطه را برگرفت و مابقی اموال را برگرداند و روی به من کرده، فرمود: “انّ الله لا یستحی من الحق” ای اباجعفر! سلام مرا به شطیطه برسان و این کیسة پول را ـ که چهل درهم در آن است ـ و همچنین این قطعة پارچه را ـ که قطعه‌ای از کفن من است ـ به او بده و بگو: “آن را کفن خود قرار دهد که پنبة این پارچه از مزرعة خود ماست و خواهرم آن را رشته است”.ضمناً به شطیطه بگو: از هنگام وصول پول و پارچة کفن، نوزده روز بیشتر زنده نیستی، شانزده درهم از چهل درهم اهدایی را برای خود خرج کن و بیست و چهار درهم آن را جهت صدقه و تجهیز و تکفین خود نگاه دار و به او بگو “من بر جنازة او نماز خواهم گذارد”. سپس امام کاظم(ع) فرمود: “این اموال را به صاحبانشان برگردان و مُهر سؤالات را بگشای و ببین آیا جواب سؤالات را پیش از دیدن آنها داده‌ایم یا خیر”؟!

محمد بن علی نیشابوری می‌گوید: “به مُهرها نگاه کردم، آنها را دست نخورده دیدم و بعد از شکستِ مُهر و موم، دیدم پاسخ سؤالات داده شده است”.

هنگامی که نمایندة نیشابوریان به خراسان بازگشت با تعجب دید کسانی که امام، اموالشان را نپذیرفته به مذهب “فَطحیّه” وارد شده‌اند امّا شطیطه همچنان بر مذهب حقّ خود باقی مانده است. سلام حضرت را به او رسانید و کیسة پول و پارچة کفن را به وی تقدیم کرد و همان طور که امام فرموده بودند، پس از نوزده روز از دنیا رفت.
چون شطیطه درگذشت، امام در حالی که سوار بر شتر بود به نیشابور وارد شد و بر پیکر او نماز گذارد و به هنگامِ بازگشت، این بشارت شیرین و مژدة دلنشین را به همة شیعیان در همة عصرها و نسل‌ها داد که:

من و امامانِ نظیرِ من باید و ناگزیر بر جنازه‌های شما حاضر شویم، در هر جا که از دنیا بروید، پس تقوای خدا را در خود حفظ کنید.

(مناقب ابن شهر آشوب/ج4/ص291)
لازم به یادآوری است که امروزه قبر این بانوی سعادتمند در شهر نیشابور همچنان زیارتگاه ارادتمندان به خاندان پیامبر(ص) و شیعیان آنها است و به نام “بی‌بی شطیطه” معروف می‌باشد.
1391/08/26
|
20:27
خدا یا شکرت که اجل مهلت داد و محرمی دیگر را درک کردم

می خواهم درد دلی کنم

این محرم عهد من با مهدی (عج) باشد
اگر قرار است این آخرین محرم من باشد
تو را به حق این اشک های حسینی
او را شفیع من کن و قابلم بدان که بر بدنم نماز بخواند ...
1391/08/26
|
20:33
با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد

احساس کرد از همه عالم جدا شده است
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است

در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت

باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست
شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست

بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد ، واژه ی لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
دارد غروب فرشچیان گریه می کند

با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا بی ریا کشید
حتی براش جای کفن بوریا کشید

در خون کشید قافیه ها را ، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را

اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
"خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت

بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود"
اوکهکشان روشن هفده ستاره بود


خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن ...
پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن ...
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن ...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن ...

در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ‌کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...
1391/08/27
|
14:29
از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست نیمه جانیست، در این فاصله قربان شما...
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
اشکی که طوفان به پا می کند

گفت: هرکه روزی را در سپاه علی بگذراند، یقینا از اهل بهشت خواهد بود!
گفتم: آیا میدانی خوارج و شمر بن ذی الجوشن نیز در صفین پا به رکاب علی(ع) بودند و زخمهایی نیز برداشتند؟

گفت: چون دلم با حسین است، کسی را یارای آن نیست که به دوزخ راهم دهد!
گفتم: آنانی که در برابرش تیغ از نیام برون کردند نیز قلبشان با حسین بود!
(قلوب‏ الناس معک و سیوفهم‏ مع بنی امیّة)

گفت: اشکی بر مصیبت حسین ریختم. آتش جهنم را با آن خاموش کردم.
گفتم: مولایم و فرزند مولایم با صدای ضعیف و بیمارش بر اشک ریزانی نهیب زد که : خود شما کوفیان ما را کشتید! چه فایده که اکنون اشک می ریزید؟
(وقال الإمام زین العابدین رضی الله عنه لأهل الکوفة:"هل تعلمون أنکم کتبتم إلى أبی وخَدَعْتُموه وأعطیتموه من أنفسکم العهد والمیثاق، ثم قاتلتموه وخَذَلْتموه. بأی عین تنظرون إلى رسول الله (ص)، یقول لکم: قاتلتُم عِتْرَتی، وانتهکتُم حُرْمَتی، فلستم من أمتی". وقال أیضاً عنهم: إن هؤلاء یبکون علینا، فَمَنْ قَتَلَنا غیرُهم)

گفتم: مگر نبود وقتی که زینب (س) ندای یا للمسلم برآورد (که نا مسلمان این کسی که می کشید مسلمان است)، عمر بن سعد اشک ریخت؟
مگر نبود که معاویه پس از شهادت علی(ع) به شعرا و مداحان می گفت برایم از علی بگویید، سپس اشک می ریخت و می گفت آری که ابو تراب چنین بود!

گفت: گمان کنم تو از آن دسته سست ولایتانی هستی که ارج بر اشک نمی نهند! نکند از اصحاب سقیفه ای؟!
گفتم: گر تو خود را برتر از حسینی نبینی که عرفات را غرق مناجاتش کرد.
گر تو دنباله رو سربازی باشی که جان خویش را فدای نماز حسین کرد!
گر تو مرام آن برده ای را داشته باشی که شیعه بودنش تنها هنگام سرخوشی ها نبود!
گر مرگ در راه حق را سعادت و شرافت بدانی!
گر تو شیعه بودن را مجوزی برای سرپیچی از دستورات پروردگارت ندانی!!
و ....
آن وقت است که حرارت یک قطره اشکت در ترازوی عمل، دریائی از گناه را خواهد خشکاند.
و گوارایت باد این قطره اشک!

امام على(ع) جد بزرگوار امام سجاد(ع) نیز پیروان سست عنصر خویش را سرزنش کرده است: نامردان مرد نما، ... اى کاش شما را ندیده بودم و نمى‌‌شناختم. به خدا قسم حاصل شناختن شما پشیمانى و غم و غصه است. خدا شما را بکشد که دلم را پر از خون کردید، و سینه‌‏ام را مالامال خشم نمودید، و پى در پى جرعه اندوه به کامم ریختید، و تدبیرم را به نافرمانى و ترک یارى تباه کردید.
یَا أَشْبَاهَ‏ الرِّجَالِ‏ وَ لَا رِجَالَ...
1391/08/28
|
21:01
فقط یادمان نرود وقتی هارد را فرمت می کنند تمام ویروس هایش از بین می رود

ولی تضمینی ندارد که دیگر ویروس نگیرد

به دنبال یک آنتی ویروس قوی باشیم !
1391/08/28
|
21:11
سلام آقای پارسا
استفاده کردیم. ممنون
وبلاگ و سایت ما هم بروز شده.

http://widenet.ir/

http://kowsar.niniweblog.com/
1391/08/29
|
11:48

سلام تاپیک خیلی خوب و مفیدی دارید اجرتان با خدا با اجاره شما بعضی از پستهاتون رو برا دوستان کپی میکنم
امیدوارم رضایت داشته باشید
1391/08/30
|
09:01
ارسال پاسخ و نظر شما