موضوع بحث

.........خاطره اولین باری که پریود شدین!!!.........

من یادم میاد تابستون دوم راهنمایی بودم یعنی مهر میخواستم بری سوم وما مسافرت بودیم ......توی پارک وسایلو گذاشته بودیم که ناهار بخوریم وبریم دستشویی که دیدم بعله ...................منم تندی اومدم به مامانم گفتم ......

نمی دونم چرا مامانم یه غمی اومد تو صورتش .........هنو ز چهره اش که خنده به لباش خشک شد جلوی چشممه ........بعدها که ازش پرسیدم گفت اون لحظه به خودم گفتم دیگه دخترم بزرگ شد.........خانم شد ......... ترس برم داشت .......حالا خودت مادر میشی میفهمی .........هنوز که مامان نشدیم بفهمیم ...............

نعره هیچ شیری خانه چوبی را خراب نمی کند ........من از سکوت موریانه ها میترسم
من تا پنجم دبستان هیچی از این موضوع نمی دونستم. یه روز یکی از همکلاسی هام یه چیزایی در این باره گفت (حالا نگو اون مامانش تازه این مطلبو بهش گفته بود و اونم کلی ذوق زده بود که همچین موضوعی رو می دونه!) خلاصه من خیلی مطلبو نگرفتم و کلی سوال در موردش واسم پیش اومد ولی نه از اون پرسیدم و نه به کسی چیزی گفتم. یه دوست دیگه هم داشتم که فوق العاده با هم صمیمی بودیم و مامانامونم بیشتر از ما با هم صمیمی بودن. (حتی الانم که در دو شهر متفاوتیم با هم ارتباط داریم!)
خلاصه یه روز معلم بهداشت اومد کلاسمون و یه توضیحاتی داد و آخرشم گفت که بهترین دوست هر دختری مادرشه و حتما برید و در مورد این موضوع با مامانتون صحبت کنید یا اگه روتون نمیشه و خواهر بزرگتر دارید، این وسط از اون کمک بگیرید. ولی من هرکار کردم اصلا نتونستم در این مورد با مامانم حرف بزنم. با اینکه خواهر بزرگتر هم داشتم ولی به اونم نتونستم چیزی بگم. اما اون دوستم که باهاش صمیمی بودم رفته بود به مامانش گفته بود که معلم بهداشت چی بهمون گفته و از اونجایی که مامانامون هم با هم صمیمی بودن، مامان اون به مامان من گفته بود که معلم بهداشت اینا اومده و به ما چی گفته و مامان منم فهمیده بود که من از این موضوع اطلاع دارم واسه همین دیگه چیزی بهم نگفت و منم چیزی نگفتم. خلاصه یه سال گذشت و من اول راهنمایی بودم که یک روز عصر این اتفاق برام افتاد ولی بازم نتونستم چیزی بگم و فکر می کردم می تونم با دستمال کاغذی سر و ته قضیه رو هم بیارم. اما روز بعدش بخاطر لکی که رو لباسم بود مامانم فهمید و بدون هیچ حرفی برام نوار بهداشتی آورد. حالا از شانس من همون شب هم مهمون داشتیم و دامادمون قرار بود واسه شام بیاد خونمون چون خواهرم تازه عقد کرده بود. منم اون شب که برای اولین بار از نواربهداشتی استفاده کردم یه حس بدی داشتم و چون بلوز و شلوار پوشیده بودم همش احساس می کردم که بقیه فهمیدن که من تو لباسم نواربهداشتی گذاشتم!!!!
اینم از خاطره من که برام خیلی خوشایند نبود شاید علت عمده اش هم بخاطر خجالتی بودنم بود ولی اگه یه روز دختردار شم همون سوم چهارم ابتدایی خیلی واضح و ریلکس این موضوع رو بهش میگم تا دیگه مثل من، از اینکه همچین حرفی به مادرش بزنه خجالت نکشه.
من راجع به این موضوع هیچی نمی دونستم. فقط بعد از اینکه مامانم بچه به دنیا آورده بود از پچ پچ های درگوشیش با زنای دیگه احساس می کردم یه خبرایی هست. ولی نمی فهمیدم چیه.
دقیقاً یادم نیست دوم یا سوم راهنمایی بودم. مهمون داشتیم و منم یه دامن آبی رنگ خیلی خوشگل پوشیده بودم و داشتم کلی حال می کردم. یه دفعه داییم که اون موقع مجرد بود بهم گفت لباست چی شده؟! و نیشخند شیطنت آمیزی هم زد. منم نگاه کردم دیدم روی دامنم یک لکه خون هست. خیلی تعجب کردم.
دویدم رفتم لباسمو عوض کردم و دوباره اومدم گفتم خون دماغ شدم! جالبه که هرچی به دماغم و سر و کلم دست می کشیدم اثری از خون نبود ولی عقلم به جای دیگه ای قد نمی داد!!
شب که مهمونا رفتن داشتم مسواک می زدم که یه دفعه ای مامانم با یه نوار بهداشتی اومد توی دستشویی جریانو بهم گفت و طرز استفادشو بهم یاد داد. شوکه شده بودم، اصلاً باورم نمی شد و بهش گفتم نه مامان اشتباه می کنی من خون دماغ شده بودم! ولی مامانم کوتاه نیومد.
این قضیه تموم شد و چند ماه گذشت. منم خیالم راحت شده بود که خبری نیست اون دفعه هم اشتباهی شده بوده. ولی بعد که دوباره شروع شد انگار یه تشت آب سردو ریختن روی سرم. اصلاً نمی تونستم قبول کنم که این اتفاق برای من افتاده باشه و خیلی ناراحت بودم و گریه می کردم. خیلی طول کشید تا تونستم با این قضیه کنار بیام.
اما تازه شروع بدبختی بود. چون من بچه اول بودم و خواهر و برادرام از من کوچیکتر بودن خیلی ازشون خجالت می کشیدم که اونا چیزی بفهمن. برای همین خیلی جیمز باند بازی در میاوردم و بهم سخت می گذشت.
اون اولین و آخرین باری بود که مامانم راجع به این قضیه باهام صحبت کرد.
من بخاطر همین ندونستام و اینکه از خیلی چیزا خبر نداشتم مشکلات زیادی برام به وجود اومد که الان جاش نیست بگم. اون موقع نه کتابی بود، نه مجله ای، نه اینترنتی هیچییییییی. همسن و سالای خودمم فقط یه چیزایی در حد شایعات می دونستن و نمی تونستن کمکی بکنن.
ولی من سعی می کنم با دخترم طوری برخورد کنم که با این قضیه مشکلی نداشته باشه و خجالت نکشه
درین مقام مجازی بجز پیاله مگیر...درین سراچه بازیچه غیر عشق مباز
شبنم جان خوشحالم که خاطرت رو تعریف کردی.
دریا جان تقریبا 70% به نظر من با این مشکلات رو به رو بودن.
ولی مهم تصمیمی هست که ما گرفتیم که دیگه این اشتباه رو تکرار نکنیم.
باران بارانه عشق مامانه
ماهک جون اون تاپیک قبلیتو حذف کن.
درین مقام مجازی بجز پیاله مگیر...درین سراچه بازیچه غیر عشق مباز
منم شهریورماه پریود شدم ولی خسیلی کم و اصا هم نمی دونستم چی هست و چقدر زول کشید تا دفعه بعد که تازه رفته بودم کلاس اول راهنمایی روزهای اول مهر دیدم بله لباس زیرم و شلوار کثیف شده ولی به هیج کس چیزی نگفتم روز دوم مامانم از روی لباسم که کثیف شده بود فهمیئ و توضیح داد ولی همش خجالت می کشیدم از اینکه کسی بفهمه تازه به دختر دایی و دختر عمه هام که همسن خودم بودن هم دروغ می گفتم اکه می گفتن پریود شدی.چقدر ماها اون موقع ساده بودیم.
باور می کنیئ من تا کلاس سوم راهنمایی فکر می کرئم زن و شوهر ها هر وقت ازدواج می کنن وقتی خوشون ببخوان خدا بهشون بچه می ده .
عزیزم برو پست قبلیتو پاک کن
ناراحتید؟ غمگینید؟ احساس دلتنگی می کنید؟
من فقط به اندازه یک دعا با شما فاصله دارم. با من حرف بزنید.
-خدا
ماری جون من هم مثل تو همین فکر را میکردم.حتی بعضی وقتها که بعضی ها میگفتند فلانی چرا مثلا بچه زیاد داره من میگفتم خوب خدا داده تقصیر خودشون که نبوده.
چقدر هممون ساده بودیم.خدا رو شکر بچه های الان خیلی روشن هستند .مثل ما نیستند.
تاره من یه عمه دارم که اون موقع ها که دختر هاش پریود می شدن مینشست کلی گریه می کرد که حالا دیگه دختراش بزرگ شدن و بعد هم باید شوهر کنند
همتون از اول میگفتید پری؟ یا پریود؟ یا عادت؟
الان که دیگه قربونش برم همه باسم خاله پری الهی ور بپری میشناسنش!! پری پری الهی ور بپرییییییییییی
واااای همتون چقد خوب یادتون مونده!!! خوش بحالتون
من خیلی بچه بودم پریود شدم 11 ساله م بود همشم فکر شیطنت و بازی و.... کلا من تا 14 سالگی خیلی خیلی بچه و ساده بودم و هیجی حالیم نبود حالا فکر کنین 11 سالگی هم پریود شدم هیچی هم راجع بهش نمیدونستم فکر میکردم مریض شدم :(((
به هیجکسم هیچی نمیگفتم آخه نمیدونم چرا واسه من اوایلش خونش قهوه ای رنگ بود!!! من همش شک میکردم که این خون هستش یا نه!!! هی میخواستم به مامانم بگم ولی چون فکر میکردم مریض شدم میترسیدم نگران بشه و غصه بخوره!! از دکتر رفتن هم میترسیدم ههههههه

حالا جالبه که وسواسی هم بودم و روزی هزار بار لباس زیرمو عوض میکردم و تند تند میرفتم دستشویی خودم لباسم میشستم که مامانم نفهمه!! بالاخره از لباس عوض کردن های زیاد و دستشویی رفتنای مداومم مامانم بعد از چند روز فهمید ولی من زیر بار نمیرفتم و هی میگفتم هیچی نیست!!! آخرش به زور یه نوار بهداشتی داد دستم گفت باید این بذاری و....
ولی اونم خیلی ناراحت شده بود که من به این زودی پریود شدم...آخه خداییش خیلی بچه و خنگ بودم هنوز هههههههه

جالبه که من نمیدونستم این قضیه هرماه تکرار میشه و فکر میکردم فقط همین یه دفعه س و دیگه تموم میشه میره پی کارش
بعد که مامانم گفت خانمها تا 50 سالگی پریودشون ادامه داره دنیا رو سرم خراب شد...فکر کردم تا 50 سالگی هرروز همینجوری ازم خون میاد هههههههههههه
خلاصه مامانمو کچل کردم تا قضیه رو درست حسابی فهمیدم
ههههههههههه
الان دقیقا جزییاتش یادم نیست که چه روزی بود و من دقیقا کی احساس کردم ازم خون اومده و بار اول چه کار کردم و اینا
ولی فکر کنم تو مدرسه بودم
mamane nini kheili bahaliiiiii
چه خاطراتتتیییییی
من دوم راهنمایی بودم با داداشم تنها بودیم اون 5 سال از من بزرگتره ...مامانم اینا مسافرت بودن ...منم دیدم اینجوری شده نشسته بودم گریه میکردم داداشی گیر داد چته چرا گریه میکنی..منم گفتم دلم درد میکنه و بقیه داستان....اونم انگار میره زنگ میزنه به مامانم میگه...بعد دیدم برام پد گذاشته تو اتاقم...تازه کلیم خوراکی واسم خریدددددد..ههههه
هههههههه نسیم مامانت چه کردههههههه واست مهمونی راه انداختهههههه
منم اولین بار تو مدرسه برام اتفاق افتاد دوم راهنمایی بودم حالا اصلا هیچ چیزی نداشتم استفاده کنم دیگه تا زنگ اخر که بیام سوار سرویس شم مردمو زنده شدم تو سرویس همش سرپابودم چون نمیتونستم بشینم تا اومدم خونه پریدم تو دستشویی و از صحنه ای که دیدم به وحشت افتادم چون واقعا خیلی شدید بود و حتی شلوارم هم کاملا کثیف شده بود ههههه و شروع کردم به گریه کردن ....بلافاصله مامانمو صدا کردم و جریانو گفتم اونم برام پد اورد و کلی دلداریم داد که دیگه بزرگ شدی دیگه خانم شدی و از این حرفا ..البته قبل از این که پیش بیاد برام کاملا توضیح داده بود این جریانو..تازه بعدشم برام یه ظرف کاچی درست کرد میگفت چون اولین بارته برات خوبه ..خلاصه مامانم خیلی خوب باهام برخورد کرد...ولی یادمه اون اوایل اون یه هفته وحشتناک سخت میگذشت برام ولی بعد یکی دوسال راحت شد..
با خوندن خاطراتتون دلم برای نسل خودمون که میشه گفت نسل سوخته خیلی سوخت . خیر سرمون مدرسه میرفتیم که اطلاعات کسب کنیم ولی تو بحرانی ترین سن و مهمترین اتفاق زندگیمون هیچکدوم از معلمهامون راهنما نبودن.
من هم تا سال دوم راهنمایی کلا اکبند بود مخم تو این مسائل تا اینکه یکی از همکلاسیهامون که یکسال از ما بزرگتر بود یه روز گفت که مدتیه " مریضه " و هر وقت میره دسشویی خون میبینه. من ای کیو هم کلی غصه خوردم براش. یه بار هم معلم پرورشیمون که همه حواسش تو درست کردن نشریه و دفترهای گل منگولی پرورشی و مدح و ثنای روز معلم بود خیلی سر بسته گفت اونایی که عادت میشن یا دوره باید غسل کنن. همه اطلاعاتم تو رساله هست. من منظورش را از دوره دوره های مهمونی رفتن را برداشت کردم و کلی حل و فصل کردم برا خودم ولی باز گیج شدم. تا یه روز مامان برام لباس زیر مخصوص خرید و امد گفت دیگه وقتشه وارد یه مرحله جدید بشم و بهم گفت یه همچین اتفاقی برای همه خانمها میافته و باید مراقب باشم تو اون مدت بهداشت را کامل رعایت کنم کمتر بدو بدو کنم. و کلی برام توضیح داد . برای همین موقعی که این اتفاق برام افتاد خیلی عادی برخورد کردم .
ارسال پاسخ و نظر شما