موضوع بحث

چطوری به خونواده شوهرم بگم که .....

| 1391/11/30 | 14:32 37 بازدید
موضوع بحث: چطوری به خونواده شوهرم بگم که .....
خانواده شوهرم هروقت بخواهند بیان خونمون یا دعوتمون کنند به شوهرم زنگ می زنند و منو حساب نمی کنن چطوری بهشون بگم که نه نقطه ضعف منو بفهمن پررو بشن نه فکر کنند حسودیم شده آخه خیلی حاضر به جوابند و قورتم میدن!!!!!!!
1391/11/21
|
16:13
برای خودت زندگی کن! کسی که تو را دوست داشته باشد با تو میماند. برای دوست داشتنت میجنگد. اما اگر دوستت نداشته باشد به هر بهانه ای میرود...
خوب شیما به شوهرت زنگ بزنن. بهتر.

خوشت میاد خودت طرف صحبت بشی؟؟
1391/11/21
|
16:15
مرا حبس کن در آغوشت، من, برای حصار بازوان تو، مجرم ترین زندانی ام ...!!
تو هم هر کاری و دعوتی داشتی به شوهرت بگو بهشون منتقل کنه
1391/11/21
|
16:15
مرا حبس کن در آغوشت، من, برای حصار بازوان تو، مجرم ترین زندانی ام ...!!
خانواده شوهر منم همینن
منم اگه میخواستم دعوتشون کنم به شوهرم میگفتم بهشون زنگ بزنه
خودتو بکشی کنار بهتره
بزا همینطوری ادامه بدن راحت تری
1391/11/21
|
16:16
اگر کسی را نداشتی که به او فکر کنی به اسمان بیندیش زیرا درآن کسی هست که به تو می اندیشد...
بگو ایندفعه که زنگ زدن همسرت بگه با شیما هماهنگ کنید نه من!!!! اون اینطورى بگه چندبار حله
مال من اینطورى حل شد!!!
1391/11/21
|
16:16
ای بابا

شما به چه چیزایی اهمیت میدین.

اینطوری بهتره.
1391/11/21
|
16:17
مرا حبس کن در آغوشت، من, برای حصار بازوان تو، مجرم ترین زندانی ام ...!!
راهکار نیلوفر خیلی خوبه
1391/11/21
|
16:18
انسانهای بی هدف مجبورند تا آخر عمر برای انسانهای هدفمند کار کنند!
. آره مریم. من خودم هیچوقت مستقیما با کسی طرف نمیشم

اونا هم به برادرشون زنگ میزنن
اینطوری اینقدر هم رابطه هامون باهم بهتر میشه
1391/11/21
|
16:19
مرا حبس کن در آغوشت، من, برای حصار بازوان تو، مجرم ترین زندانی ام ...!!
بگید من چجوری بگم من 7ماهمه سنگین شدم برای خودمونم به زور شام میرزارم هر روز اینجا نیاین ناگفته نماند شوهرم طرف اوناست دست به سیاه و سفیدم نمیزنن همه چیم میخوان
1391/11/21
|
16:20
امیدم به توست که مرا افریدی
مامان گوگولی تو چاره ای جز راضی کردن شوهرت نداری

دو سه روز میخوای واسه خودت آب هم بیاری آه و ناله راه بنداز

ببینه سختته. بالاخره اونم آدمه
1391/11/21
|
16:21
مرا حبس کن در آغوشت، من, برای حصار بازوان تو، مجرم ترین زندانی ام ...!!
از صبح اومدن تا4شنبه هم میمونن
1391/11/21
|
16:21
امیدم به توست که مرا افریدی
ههههههه من مادرشوهربهم زنگ میزنه میگم نمیدانم باید ازپسرتان بپرسم ههههههه

انم ازدفه بعد زنگ زد به شوشو

حالاچه فرقی میکنه مهم اینه که دعوتت کردن
1391/11/21
|
16:21

wedding countdown

اللهم عجل لولیک الفرج
خوب ازشون بخواه خودشون کاراشونو بکنن.

چایی بریز یکیشونو صدا بزن بیاد ببره

چه میدونم خودت بشین بعد به یکیشون بگو پاشه شام فلان چیز درست کنه
1391/11/21
|
16:23
مرا حبس کن در آغوشت، من, برای حصار بازوان تو، مجرم ترین زندانی ام ...!!
نیلوفر الان میبینه کمرم گرفته میگه پاشو دوباره چایی بیار عصبانیم خیلی
1391/11/21
|
16:23
امیدم به توست که مرا افریدی
تا وقتی با محضوریت و خجالت جلوشون دلا راست بشی همینه.

از خودشون بخواه کمکت منن
1391/11/21
|
16:23
مرا حبس کن در آغوشت، من, برای حصار بازوان تو، مجرم ترین زندانی ام ...!!
وای مگه از جونم سیر شدم شوشو خودشو میکشه سنگ رو یخم میکنه
1391/11/21
|
16:25
امیدم به توست که مرا افریدی
مامان گوگولی راستش من باشم نمیارم. همین الانشم یه سری چایی بیارم بار دوم به شوهرم میگم عزیزم این سری تو چایی میاری؟؟

انصافا اونم گوش میده. مخصوصا وقتی مهمون داشته باشیم که از طرف اون میاد. خودش چون اهل کار خونه نیست به اونا میگه پاشن

من خودمم بهشون میگم
1391/11/21
|
16:25
مرا حبس کن در آغوشت، من, برای حصار بازوان تو، مجرم ترین زندانی ام ...!!
خوب نمیدونم با زبون با مهربونی شب توی اتاق . یه جوری بهش حالی کن خسته میشی
1391/11/21
|
16:25
مرا حبس کن در آغوشت، من, برای حصار بازوان تو، مجرم ترین زندانی ام ...!!
ارسال پاسخ و نظر شما