موضوع بحث

نوشته های حسین پناهی

1393/04/03 17:57 18
موضوع بحث: نوشته های حسین پناهی
دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد

خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردها یش شده ایم-

اینجا در دنیای من، گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند
دیگر گوسفند نمی درند
به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند...

اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشک خیلی حرف دارد!!!


می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .
عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد
بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ...
بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند .
تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.
تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود
و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!


این روزها به جای" شرافت" از انسان ها *
فقط" شر" و " آفت" می بینی !*


راســــــتی،
دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام...!
"حــــال مـــن خـــــــوب اســت" ... خــــــوبِ خــــوب


می‌دونی"بهشت" کجاست ؟
یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب !
بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری...


وقتی کسی اندازت نیست
دست بـه اندازه ی خودت نزن...


این روزها "بــی" در دنیای من غوغا میکند!
بــی‌کس ، بــی‌مار ، بــی‌زار ، بــی‌چاره بــی‌تاب ، بــی‌دار ، بــی‌یار ،
بــی‌دل ، بـی‌ریخت،بــی‌صدا ، بــی‌جان ، بــی‌نوا

بــی‌حس ، بــی‌عقل ، بــی‌خبر ، بـی‌نشان ، بــی‌بال ، بــی‌وفا ، بــی‌کلام
،بــی‌جواب ، بــی‌شمار ، بــی‌نفس ، بــی‌هوا ، بــی‌خود،بــی‌داد ، بــی‌روح
، بــی‌هدف ، بــی‌راه ، بــی‌همزبان
بــی‌تو بــی‌تو بــی‌تو......


ماندن به پای کسی که دوستش داری
قشنگ ترین اسارت زندگی است !


می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم اما
بی شرف ها یاد گرفته اند شــنا کنند ...


می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند !!!


مگه اشک چقدر وزن داره...؟
که با جاری شدنش ، اینقدر سبک می شیم...


من اگه خـــــــــــــــــــــدا بودم ...
یه بار دیگه تمـــــــــــــــوم بنده هام رو میشمردم
ببینم که یه وقت یکیشون تنــــــــــــــها نمونده باشه ...
و هوای دو نفره ها رو انقدر به رخ تک نفره ها نمی کشیدم
هوایی که تو توش نفس میکشی، عطر گلش به آسمون میرسه، شاخه گلی که تو میگیری دستت، تو هیچ خزونی دیگه خم نمیشه
عالی بود.... ممنون

دلتون برامون تنگ شد بياييد به اين آدرس اينستا گرام mamansara.va.pesaran

چه مهمانان بی درد سری هستند مردگان

نه به دستی ظرفی را چرک می کنند

نه به حرفی دلی را الوده

تنها به شمعی قانعند

واندکی سکوت........
صبور باش بالا بلند دنیا غم آخر است بگذار این یکی چند نیز با عشق بگذرد
واقعا الینا جان معنا دار بود
هوایی که تو توش نفس میکشی، عطر گلش به آسمون میرسه، شاخه گلی که تو میگیری دستت، تو هیچ خزونی دیگه خم نمیشه
یالله یا کریم یا أول یا آخر یا مجیب ♥ لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم
خدایا برسان آن صالحی را که وعده کرده ای و به ظهور مبارکش شاد فرما دل شریفش را ((السلام علیک یا ابا الصالح المهدی ادرکنی)))
مرسی دوستان
هوایی که تو توش نفس میکشی، عطر گلش به آسمون میرسه، شاخه گلی که تو میگیری دستت، تو هیچ خزونی دیگه خم نمیشه
مگه اشک چقدر وزن داره...؟
که با جاری شدنش ، اینقدر سبک می شیم...
پیشاپیش شاد باش وشکر گزار چرا که خداوند نه به قدر رویاها بلکه به اندازه ایمان واطمینان توست که میبخشد.
ین آیـنده کدام بـود که بهترین روزهای عُمر را،
حرام ِ دیدارَش کـردم... ؟!
خدایا

امیدمو هیچ وقت ازم نگیر

مدیونتم .
مهتاب و همسر و خودمو به خودت سپردم
می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .
عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد
بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ...
بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند .
تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.
تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود
و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!
پیشاپیش شاد باش وشکر گزار چرا که خداوند نه به قدر رویاها بلکه به اندازه ایمان واطمینان توست که میبخشد.
هی روزگار من به درک،خودت خسته نشدی از دیدن تصویر تکراری درد کشیدن من....
هوایی که تو توش نفس میکشی، عطر گلش به آسمون میرسه، شاخه گلی که تو میگیری دستت، تو هیچ خزونی دیگه خم نمیشه
چه اوقات سختی که بر من گذشت!
گواهِ دلِ ریشِ من، ماه بود!
دمی شک نکردیم به شاه‌راه‌ها ،
دریغا که بی‌راهه‌ها راه بود!
خدایا

امیدمو هیچ وقت ازم نگیر

مدیونتم .
مهتاب و همسر و خودمو به خودت سپردم
سلام مرسی
اینها هم کار حسین پناهیه:

پس آن سومی که بود که گریه می کرد؟
ما که دو نفر بیشتر نبودیم...


صفر را بستند تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان ما از درون زنگ زدیم
مرسی دوستای گلم من خودم از خوندنشون لذت بردم خواستم شماهم استفاده کنید
هوایی که تو توش نفس میکشی، عطر گلش به آسمون میرسه، شاخه گلی که تو میگیری دستت، تو هیچ خزونی دیگه خم نمیشه
ممنـــــــــــــوووون عزیزمممممممممم

عالی بود

امضــا نـدارم انگشـت میـزنــم...
انسانهای بی هدف مجبورند تا آخر عمر برای انسانهای هدفمند کار کنند!
انسانهای بی هدف مجبورند تا آخر عمر برای انسانهای هدفمند کار کنند!
ارسال پاسخ و نظر شما