موضوع بحث

الان از بی خوابی رفتم سر لپتاب شوشو که دیدم پر فیلم و کلبپ سوپره کمکم کنید

| 1391/07/20 | 14:42 131 بازدید
مهسا جون درسته ولی به هر حال که میبینن ما نمیتونیم جلوشون رو بگیریم.من هرگز نمیگم که دیدنشون خوبه.
چی کار میشه کرد اگه جلوشونو بگیریم حریص تر میشن.
1391/06/17
|
03:36
بهترین راه اینه که با ملایمت باهاش حرف بزنی و بپرسی مگه من چیزی واست کم کذاشتم بی معرفت؟ مگه با من تحریک نمیشی که میری سراغ این چیزا؟ اونوقته که لال میشه و به گوه خوردن میفته
1391/06/17
|
03:37
سخت است یکرنگ ماندن، در دنیایی که مردمش برای پررنگ شدن حاضرند هزار رنگ باشند....
به هر حال مردا تنوع طلبن دوس دارن فرم های مختلف بدن هارو ببینن چه بهتر که از نزدیک نباشه و تو فیلم باشه
1391/06/17
|
03:39
بس که عصبانی شدم بخدا رفتم بالاسرش و خواستم لبتاب رو بزنم زمین تا هزار تا تکه بشه ولی بعد بخاطر عکسهامون که همش تو ابتابه پشیمون شدم
1391/06/17
|
03:39
آنچنان کار کن که گویی تا ابد زندگی خواهی کرد و آنچنان زندگی کن که گویی همین فرداخواهی مرد.
اینو شوهرم الان گفت بهم. بالاخره مردا همو خوب میشناسن.
1391/06/17
|
03:40
سخت است یکرنگ ماندن، در دنیایی که مردمش برای پررنگ شدن حاضرند هزار رنگ باشند....
مهدا الان بس که داغونم خوشم اومد از حرف زدنت واقعا راست میگی
1391/06/17
|
03:40
آنچنان کار کن که گویی تا ابد زندگی خواهی کرد و آنچنان زندگی کن که گویی همین فرداخواهی مرد.
به نظر من که بهش خیلی مهربانانه بگو عزیزم چرا از من پنهانکاری میکنی صداقت تو زندگی مهمتره اگه دوست داری از این فیلما ببینی دوست دارم منم همراهیت کنم اونوقت خیلی چیزها درست میشه
1391/06/17
|
03:41
یک دلم میگه صبح بشینم این تابیک رو براش بخونم و بگم یکی از دوستای نی نی سایته و ازش نظر بخوام چون خیر سر حیزش خیلی راهنما هست
1391/06/17
|
03:43
آنچنان کار کن که گویی تا ابد زندگی خواهی کرد و آنچنان زندگی کن که گویی همین فرداخواهی مرد.
فدات بشم مانا جان. ناراحت نباش. برو بخواب. فردا سره یه فرصت مناسب بگو بهش. فقط جنگ و دعوا نه. خودتو کنترل کن. نذار قبح قضیه بریزه و بگه دوست دارم!
1391/06/17
|
03:45
سخت است یکرنگ ماندن، در دنیایی که مردمش برای پررنگ شدن حاضرند هزار رنگ باشند....
اینجوری درباره شوهرت حرف نزن بیشتر وقتا ما فکر میکنیم دقیقا مردا مثل ما فکر میکنن ولی واقعا اینطور نیست شاید یه قصدی داره که زیادم بد نباشه به جای اینکه عصبی بشی و جلوشو بگیری آزادش بزار تازه خودتم قاطی کاراش بشو که احساس کمبودش رفع بشه
1391/06/17
|
03:45
مرسیییییییییییییییییییییی ماندانا جون
1391/06/17
|
03:46
من متنفرم از مرد حیز چشم ناپاک الان برام خیلی نامحرمه ازش متنفر شدم دلم میخواد جیغبزنم از خواب وحشتزده بیدار شه تا دلم خنک شه الان دیگه دست خودم نیست در حد مرگ اذیتش میکنم

1391/06/17
|
03:46
آنچنان کار کن که گویی تا ابد زندگی خواهی کرد و آنچنان زندگی کن که گویی همین فرداخواهی مرد.
من متنفرم از مرد حیز چشم ناپاک الان برام خیلی نامحرمه ازش متنفر شدم دلم میخواد جیغبزنم از خواب وحشتزده بیدار شه تا دلم خنک شه الان دیگه دست خودم نیست در حد مرگ اذیتش میکنم

1391/06/17
|
03:47
آنچنان کار کن که گویی تا ابد زندگی خواهی کرد و آنچنان زندگی کن که گویی همین فرداخواهی مرد.
آره فکر خوبیه. مثل من که الان از شوهرم پرسیدم تو هم بپرس. وقتی جوابتو داد بگو پس تو چرا نگاه میکنی؟
1391/06/17
|
03:48
سخت است یکرنگ ماندن، در دنیایی که مردمش برای پررنگ شدن حاضرند هزار رنگ باشند....
بابا این حیزی نیست که کنجکاوی مردا رو نباید محدود کرد باید کنترل کرد یکی از فامیلای ما دقیقا همین اتفاق براش افتاد مانا و اون هم پاک کرد و به شوشو گفت بعدش فکر میکنی چی شد الان شوهرش ساعت 10- 11 میاد خونه خیلی سرده و کاراشو پنهان میکنه
1391/06/17
|
03:49
منا صلوات بفرست دختر جان. آیه رب اشرح لی رو چند بار بخون فردا، تا بتونی خوب حرف بزنی
1391/06/17
|
03:52
سخت است یکرنگ ماندن، در دنیایی که مردمش برای پررنگ شدن حاضرند هزار رنگ باشند....
واقعا از تمام دوستام ممنونم ولی من اگه بهش نفهمونم که با این زنومردهای لخت در حد سکته پیش رفتم میشه عقده تو دلم میمونه و میدونم ته این داستان دعوا هست حالا چه جوری خدا داند که من دارای چه موقعیتی بشم باید معذرت بخواد اصلا الان حالم خوب نیست نمیدونم باید چیکار کنم ولی الان تو ذهنمه که لبتاب رو باز کنم و فیلنو بیارن رو استب و تا صبح که بیدار میشه ببینم چه غلطی میکنه


باز هن از همتوت ممتونم که راهنمایی کردین

ا
1391/06/17
|
03:53
آنچنان کار کن که گویی تا ابد زندگی خواهی کرد و آنچنان زندگی کن که گویی همین فرداخواهی مرد.
واقعا از تمام دوستام ممنونم ولی من اگه بهش نفهمونم که با این زنومردهای لخت در حد سکته پیش رفتم میشه عقده تو دلم میمونه و میدونم ته این داستان دعوا هست حالا چه جوری خدا داند که من دارای چه موقعیتی بشم باید معذرت بخواد اصلا الان حالم خوب نیست نمیدونم باید چیکار کنم ولی الان تو ذهنمه که لبتاب رو باز کنم و فیلنو بیارن رو استب و تا صبح که بیدار میشه ببینم چه غلطی میکنه


باز هن از همتوت ممتونم که راهنمایی کردین

ا
1391/06/17
|
03:54
آنچنان کار کن که گویی تا ابد زندگی خواهی کرد و آنچنان زندگی کن که گویی همین فرداخواهی مرد.
ارسال پاسخ و نظر شما