سلام دوستان مهد امید فردا تو شهرک غرب و کی میشناسه
تا حالا کسی بچشو اونجا گذاشته یانه
من حضوری که رفتم ظاهرا عالی بود وای باز نگرانم
میخوام ببینم کسی تجربش کرده یا اطلاعاتی ازش داره
ممنون
1395/07/20
|
21:50
مهد کودک امید فردا
سلام بچه ها من در مورد نگهداری بچه های شیرخوار اطلاعاتی ندارم ولی زن داداش من اونجا مربی هستش برای گروه سنی 2 سال به بالا آموزش هاشون خیلی عالی واقعا با بچه ها کار میشه و مربی ها در موقع کم کاری بازخواست میشن من خودم فکر می کنم برای بچه های دو سال به بالا خیلی خوبه
کیفیت غذا هاشون هم خوبه
دختر من چند ماهه که میره مهد امید فردا. من خیلی از اون مهد راضیم. رزرو کردنشون تبلیغ نیست چون جا ندارن که همه متقاضیها رو فوری ثبت نام کنند. دختر من مهد قبلیشو دوست نداشت و از من میخواست نبرمش مهد ولی الان گاهی اوقات به من روز جمعه میگه منو ببر پیش هانی جون که مربیشه. توی این چند ماه دخترم اصلا مریض نشده و رفتار پرسنلش فوق العاده خوبه. به نظر من توی مهدهایی که من دیدم تا اینجا رو انتخاب کردم بهترین بود. بچه ها انگلیسی هم یاد میگیرن ولی بیشتر از این رفتار با کودک برای من مهمه که اونا خیلی توجه دارن. توی سی دیهایی که از بازی بچه ها در مهد به ما میدن بارها دیدم که دخترم میره مربیشو بغل میکنه. احساس بچه ها دروغ نمیگه و من خیالم راحته که اون مربی رو دوست داره. خیلی از بداخلاقیهاش هم درست شده از وقتی میره اونجا. حتی عادت غذاییش هم بهتر شده.
من هم دخترم چند ماهی هست که امید فردا میره و تا به حال بسیار راضی بودم مخصوصا از اموزشهاشون دخترم ۳ سالشه الان شعر حافظ و سهراب سپهری میخونه و در زبان انگلیسی هم خیلی پیشرفت داشته دختر منم که رفت مهد اولش همش مریض میشد ولی خوب این خاصیت اوایل ورود به مهده حالا بچه اگه تو مهد ویروسها رو نگیره زمان مدرسه میگیره و اونوقته که به درسش لطمه میخوره در ضمن به نظر من بهترین سن ورود به مهد ۳ سالگی هستش من که تا قبل اون به هیچ عنوان زیر بار نرفتم
سلام دوستان
من تازه این تاپیک رو دیدم، دخترم داره میره مهد مژده توی شهرک غرب. اون الان یک ساله اونجاست و من هم خیلی راضیم. مهمتر از همه رفتارشون با بچه هاست و محیط شادش. همینطور کلاسها و جلساتی که یرای مادرا برگزار می شه خیلی خوبه
می خوردن و شاد بودن آیین من است،فارغ بودن ز کفر و دین؛ دین من است؛گفتم به عروسِ دَهْر: کابین تو چیست؟گفتا: دلِ خرّمِ تو کابینِ من است
حالا که این تاپیک بالا اومده منم در مورد این مهد خیلی چیزا شنیدم که بگم!

اصلا مهد خوبی نیست

خواهر شوهر من پسرش رو چند ماهی اونجا گذاشت و هروقت از اونجا رد میشه نفرینشون میکنه چون پسرش به شدت عصبی و ترسو شده بود و همش موقع رفتن به مهد مامانشو میچسبید

دیگه اینکه در مورد مدیرش هم متاسفانه نه تنها درک درستی از وضعیت بچه ها نداره بلکه خیلی پولدوسته
خبر ها در مورد امیدفردا به نقل از مادران
صبح ها به عشق مهد گذاشتن دختری بلند میشم تخم مرغ شو ابپز میکنم....وسایل مهد از جمله صبحانه و تنقلات و شیر و....لباس و غیره....

خدای من باور نمی کنم دخترم اینقدر خانوم شده که خودش به راحتی از بغل من میره بغل مربی اش.....و حتی همکاران دیگر مهد....و برای من بوس میفرسته و بای بای میکنه.

هر چند که خودم هم از اون حالتهای خسته و عصبی در امدم....همه چی رو نظم پیش میره اکثر شبها میریم پارک نزدیک خونه و رونیکا خانوم وسایل مورد نظر در اون شهر بازی به اصطلاح کوچیک رو سوار میشه.....قطار و یک دلقک موزیکال و.......خلاصه که همه چی زندگی رنگ عوض کرده...انگار مرحله جدیدی توی زندگی داره به وجود میاد که برای هر سه تایمون....یک حال عجیبیه.....وای گفتم سه تای یک حالی شدم....فکر کن سال دیگه این موقع اگه خدا بخواهد چهارمین نفر خونه ....تو راه....و من بازم یک دل بزرگ دارم که توش یک ماهی کوچولو داره ول ول میخوره...

دلم میخواهد برای رونیکا بنویسم که چقدر پیشرفت داشته....تا بخونه و مثل من اشتباه نکنه و بچه اش رو از 6 ماهگی بگذاره مهد.

مهد کودک امید فردا http://omidfarda.net/ واقع در شهرک غرب....با مدیریت خانم دکتر رضا بخش.....که بسیار خانم موقر مودب و البته زیبا و خوشروو مدیر

این مهد همه چیزش روی نظمه.....شاید باور نکید...من به اسم این مهد و مربی هاش و مدیرش اعتقاد قلبی دارم...بگذارید براتون توضیح بدهم شاید مادرانی هم که مثل من وسواس به خرج میدهند هم نظر من رو داشته باشند

من حدود ماه بهمن سال 87 بود که سخت دنبال یک مهد خوب میگشتم به کمک چند تا از همکارانم ....به چند مهد نزدیک محل کارم توی پونک سر زدم....هر کدوم یکسری محاسن و یکسری معایب داشت که البته معایبش در نظر توقعات من بسیار بسیار پررنگ تر مینمود مثلا ...نداشتن پنجره در اتاق سنین رونیکا و افتاب گیر نبودنش....یا تمیز لباس نپوشیدن مربی های مهد.....ووووو

تمام لیست مهد ها رو از سایت بهزیستی برداشته بودم....و مرتب تماس میگرفتم...پیش خودم گفتم بهتره سمت خونه دنبال مهد باشم چرا که محل کار تا خونه 15 دقیقه با ماشین شخصی راه....در همین کش و قوس بودم که یک سرچ کردم توی گوگل و دیدم که مهد امید فردا سایت اختصاصی داره با مقالات و برنامه و زمان بندی ووووو............به نظرم خیلی جالب امد ...کل سایتشون رو خوندم...مطالبش اموزنده و البته مورد نیاز هر مادر و پدری بود...تصمیم گرفتم حتما یک سر بزنم ....

قضیه مهد رفتن همینجوری توی ذهنم بود تا اینکه ماه فرودین اردیبهشت بود که تونستم شماره مهد امید فردا زنگ بزنم و برای مشاوره وقت بگیرم ...اخه یکی از اصول این مهد مشاوره با والدین به همراه کودک قبل از ثبت نام و حتی بازدید از مهده....و جالب تر اینکه بازدید از مهد فقط در روز پنج شنبه ساعت 11 به بعد انجام میشه....و البته من خواهش کردم که وقت رو به من برای یک روز 5شنبه عنایت کنند که البته زحمت کشیدند و من مزاحمشون شدم.....محیط مهد بسیار شاد و البته هارمونی رنگها من مادر رو هم حتی جذب میکرد ...عکسهای که روی دیوار بود همه از کارتونها بچگی من ....قریب به اتفاق والدیسنی....و البته کلمات انگلیسی که بسیار زیبا و خوانا نوشته شده بود....پس زمینه دیوار یک رنگ یاسی زیبا بود که ادم رو به وجد میاورد ..رونیکا از همون اول محو اینهمه رنگ و اسباب بازی توی سالن بازی سالن هم کف شده بود.

یک خانم بسیار خوش سر و زبانی در بدو ورود راهنمای من بود که بعدها متوجه شدم اسمش ساراجونه....طبق مد روز موهاشو عسلی روشن کرده بود....و خیلی راحت تونست با رونیکا ارتباط برقرار کنه طوری که رونیکا غریبی نکرد....و البته یک خانم دیگه که کمی تپل بود و چهره سفید و بامزه ای داشتند.....امد و رونیکا به راحتی رفت توی بغلش....این برای منی که میدونستم رونیکا بغل مادر بزرگشم به زور میره یک نور کوچیک بود توی دلم....که البته بعدها فهمیدم اسم این خانم خوشگل و خوش رو بهناز جونه....

من حدود 30 دقیقه منتظر موندم تا نوبت به مشاوره مارسید....از در که رفتم تو یک خانم بسیار خوش پوش و البته خوشرو جلوی ما ایستاد و احترام گذاشت که خوب البته برای من بسیار نیکو امد و خودم پیش قدم شدم و رفتم و دستشون رو فشردم و ابراز احترام متقابل کردم.....محیط اتاقشون با رنگها گرم تزئین شده بود....رونیکا خودشو مشتاق نشون داد که بره روی صندلی به تنهایی بشینه و این کاررو کرد ....خانم دکتر هم بهش یک عدد بیسکویت تعارف کرد و رونیکا با خجالت از من خواست که براش بردارم...

حالارونیکا مشغول اون بیسکویت و کوسن خورشید شکلی که دستش بود شده بود و من روی سخنم با خانم دکتر حدود یک ساعتی با هم در مورد همه مسائل روز رونیکا و بچه های این سن صحبت کردیم....صحبتهای این خانم بر حسب سلیقه شخصی شون نبود بلکه با درایت و پیش زمینه علمی....بود...برام توضیح داد که خوشحاله که هدفم از مهد گذاشتن رونیکا اینه که پیشرفت در روند رشد اجتماعیش داشته باشه نه بحث نگهداری....چون همه میدونند که مادر من تا الانشم رونیکا رو روی چشماش بزرگ کرده و براش از جون مایع گذاشته....و البته مادر همسرم که هر از گاهی زحمت رونیکا رو کشیده......خانم دکتر اصلا اصراری بر این نداشت که رونیکا بیاد مهد خودشون بهم پیشنهاد کرد که رونیکا رو مهد بگذارم ولی اون مهدی که به خونه خودم نزدیک تره .....چون معتقد بود این سربی رو که استنشاق میکنه در طول مسیر بیش از هر چیزی روی ذهنش تاثیر منفی داره......وقتی بهشون اطمینان خاطر دادم که محل زندگیم تا اونجا کمتر از 5 دقیقه راه ...تایید کردنند.و یک جمله رو گفتن که تا ابد توی ذهنم میمونه.....خانم دکتر رضا بخش گفت: خانم ........ ببینید من نمی گم مهد خوب مهد بد من نمی گم مهد بالای شهر پایین شهر من میگمممممممم......همون مهد بد پایین شهر هم بهتر ین تربیت رو برای کودک شما داره......تا حساسیتهای مادرانه و مادربزرگانه که اکثر بچه ها رو سوق میده به یک سری عادتهای زشت و البته روند رشد اجتماعی که شاید در اینده به ضرر کودک باشه.......من به این حرفش که تربیت مهد به از مادر و مادربزگه ایمان داشتم چرا که خودم یک بچه مهد کودکی هستم .....و اگه توی دوران مهد اون روزهای شیرین و حتی تلخ رو نمیگذراندم......هرگز در موقعیت اجتماعی امروزم نبودم....من همه اینها رو مدیون مادر و پدرم هستم که به اقتضای شغلشون منو مهد گذاشتن......ولی من به علم اینکه دختری باید روند رشد اجتماعیش به از من نوعی باشه گذاشتمش مهد.

خانم دکتر منو مجاب کرد بدترین مهد هم میتونه بهترین تربیت رو انجام بده ...به قول روانشناس رونیکا......رونیکا هرگز در منزل توسط من یا پدر به زمین هل داده نمی شه که یاد بگیره بعد از هل داده شدن توسط کسی باید بلند بشه ....و حرکت کنه و به زندگی ادامه بده....ما توی خونه بچه رو توی پر قو بزرگ میکنیم .....ولی مهد به بچه من استقلال رو اموزش میده رونیکا .......بودن رو یاد میده...بهش شخصیت میده بهش یاد میده که چطوری وقتی وارد یک جمع شد بلند سلام بکنه بهش یاد میده وقتی بهش چیزی تعارف شد تشکر کنه و موقع صحبت کردن توی چشم طرف مقابلش نگاه کنه..وووو ......میدونم شاید از نظر خیلی ها این اموزشها رو در منزل هم بشه وقت گذاشت و داد ....ولی ایا تا به حال کودکی رو دیدید که در سن 18 ماهگی خودش در اتاقش بازی کنه و بعد برای خودش بالشت و پتو بیاره و بگیره بخوابه....دقدقه خیلی از ما مادرها برای خواباندن بچه هامون حتی تا سن 5-6 سالگی هم وجود داره و اینها همه اثرات مهد رفتنه...

به هر حال که اون روز خانم دکتر منو مصمم کرد که حتما رونیکا رو بگذارم مهد....به اتاقهای طبقه سوم رفتم البته سارا جون همه چیز رو خوب...توضیح داده بود......و جای سوال نداشت....جالب تر اینکه همه چیز تمیز بود ....بچه های نوزاد گهواره های که با تور ...مثل همون پشه بند تزئین شده بود و برای بچه های زیر یکسال و نیم هم تختهای نرده ای بسیار معقولی تعبیه شده بود....

اتاق تعویض مرتب و تمیز بود.....همه چیز قفسه بندی شده پوشکهای هر نوزادی در طبقه ای خاص ....و اسم و تاریخ تحویل پوشک روش بود....

توی دلم گفتم یادته روزی که خوندی توی سایت فقط روزهای پنج شنبه قابل بازدید برای والدین میباشد....چه فکرهای بدی که نکردم....گفتم حتما....میخواهن یک روزه سامان ببخشند اونجارو ولی الان داشتم میدیم که همه چیز تمیز بود و منی که کار خونه انجام میدهم میفهمم که این تمیزی امروز و دیروز نیست ...این تمیزی همیشگی است..

امدم پایین و فرمی رو مبنی بر پیش ثبت نام انجام دادم...قرار شد بهم زنگ بزنند ....حدود سه ماه از قضیه پیش ثبت نام گذشت.....اهان تا یادم نرفته بگم که این خانم دکتر و پرسنل بسیار صادق بودنند ....و تعداد امار نوزادانی و مربی و تعداد کمک مربی که بیان میکردنند صحت داشت و مثل یکی از مهد های که رفتم بهم گفت عزیزم ما 6 تا نوزداد داریم سه تا مربی ...دروغ نگفتند....و خیلی حرفهای دیگه که همه بر پایه صداقت بیان شد...اونها هیچ اصراری به این نداشتند که ما رونیکا رو بگذاریم اون مهد ...ولی من مصمم بودم چرا که میدیم نیروی های اونجا بسیار موقر و در چار چوب ذهنی من در حال حرکتند.......وقتی میدیدم که نیروی کاری اونجا با 7 یا 4 سال سابقه کاری دارند کار میکنند ...گفتم احسنت بر این مدیر که اینچنین....با رضایت تونسته کارمندشو نگه داره و البته احسنت بر این کارمند که تونسته با این حساسیتهای خانم دکتر در روند کاری پیش بره و ماندگار باشه.....

همه اینها نکات مثبت بود در ذهنم تا اینکه ....باهام تماس حاصل شد مبنی بر ثبت نام کامل دخترم.....من و همسری با هم رفتیم توی مهد و رویا جون که یکی از موفق ترین کارمندهای اونجا با روی باز ...و لبخندی که همیشه بر لبانش جاریه ...شرایط اولیه رو توضیخح دادن و مدارک رو ازمون خواستند و یکسری فرم پر کردیم و البته پرداخت کامل شهریه که دروغ نگفته باشم به علت حضور دختری تا ساعت 3 شد 178 هزار تومان و البته یک لیست تهیه لوازم...که در بالای اون قید شده بود در صورت تمایل والدین.....میتوانند لوازم ذیل را تهیه بفرمایند ...این جمله اینقدر به دلم نشست که گفتم حتما با کمال میل میخرم و در اختیار مهد قرار میدهم....

پروسه رفتن مهد رونیکا مثل خیلی از مهد ها بود....یعنی از ساعت کم شروع شد رسید به ساعت کامل.....و در این بین هرروز به من سی دی های حضور رونیکا در مهد رو میدادند....و من میتونستم توی خونه ببینم که با کودک چطور برخورد میشود....و این نکته مثبت که همه پرسنل هر لحظه زیر ذره بین مدیرت هستند و خودش یعنی همه رو متعهد کردن به کار صحیح.....

رونیکا روند مهد رفتنش بسیار اسان تر از چیزی بود که به ذهنم میرسید....همکاری خوب مربیان و البته کمک مربیان و رویا و سارای عزیز....خیلی کمک بود......از اینکه منو مضطرب تر نمی کردنند ..از اینکه هر بار درروز زنگ بزنم و برایم کامل شرح حال دختری رو بدهند حتی تا تغذیه و اجابت مزاجشو....برام یک دنیا ارزش داشت....من خونه مادرم بیش از یک بار زنگ میزدم خجالت میکشیدم ...الان هر بار که زنگ میزنم....رویا جون با چنان ارمشی شرح حال رونیکا رو بهم میده که انگار پیش دخترم هستم....

از کارهای بسیار جالب این مهد اینه که یک فرم خصوص دارند که برای کودکا ن فکر کنم زیر دو یا سه سال هستش.....که شامل تاریخ روز.....انواع کارهای که درمهد رونیکا انجام میده.....و ساعت خواب و بازی ..دختری....مقدار صبحانه میل کرده ...میان و عده و البته عصرانه ...و...نهار که خود مهد در اختیارشون قرار میده که از قبل به ما برنامه روزانه اش رو داده اند ....که نهارشون از انواع غذاهای که من خودم به دختری میدهم هست......در کنار غذای اصلی هر روز سوپ و ژله هم توی لیست هست......

در این لیست که گفتم یاداشت میشه مثلا رونیکا در روزفلان صبحانه اینقدر خورده ....حدود بر حسب درصد بیانمیشه...اینقدر خوابیده ..این بازی ها رو کرده....و اجابت مزاج داشته چند بار.....و مقدار سوپ و غذای اصلی اش رو بر حسب در صد بیان میکنند.....و یک چیز بسیار جالب تر......روحیه بچه در این روز مثبت یا منفی یا خنثی بوده هم با علامت _یا+ بیان میشه....که برای من بسیار جالبه و همیشه دوست داشتم بدونم.....و با توجه به شناختی که از این پرسنل دارم میدونم که صد درصد بر حسب صداقت پر میشه....کما اینکه رونیکا یک هفته اول لب به هیچ چیزی نمی زد ...و این میتونست منو در پروسه مهد گذاشتن ..مردد کنه....باز هم این لیست بر حسب واقعیت پر میشد هر چند که من با دیدنش حتی اشک در چشمانم جمع میشد که دختری امروز هم گرسنه امده خونه ....ولی همه این قضایا در 6 روز حل شد و تونستم به کمک روانشناس رونیکا.....و البته کمک مربی های مهد مسئله رو حل کنم.و یک قسمت داره که توسط والدین پر میشه......که در اون روز شب چه ساعتی خوابیدند و صبح کی بیدار شدند....و البته هر توضیحی که لازمه مربی در جریان باشه میتونه در ستون توضیحات یادداشت بشه....

یک کار جالب ترش اون اینه که هر مادری میتونه هر خواسته هر هر چیزی که فکر میکنه بهتره مربی ها بدونند رو یادداشت بکنه و در اختیار مربی قرار بده همه اینها در فایل کودک من نگهداری میشه و حتی اگر روزی مربی تغییر کنه عادات دختر من رو مربی تازه وارد خواهد دونست.....و این همون قضیه هر یادداشت کم رنگی به زه حافظه قوی.....

******

الان رونیکا صبحها به راحتی میره مهد هم غذاشو میخوره هم مشکل یبوستش رفع شده هم خوابشو توی مهد میکنه....هم بازیشو....و توی خونه مرتب یک چیزهای رو با اهنگ خاص زمزمه میکنه.....وجالب تر اینکه به اهنگهای کودکانه به زبان انگلیسی عکس العمل نشون میده .....اخه نمی دونم گفتم یا نه ...مهد کودک امید فردا دو زبانه است....و بچه در سن پایین به راحتی انگلیسی صحبت میکنند.

رونیکای که شیشه نمی گرفت...و مادرم همیشه توی خواب با شیشه بهش شیر گاومیداد...به کمک مربی مهدش شیر گاوش رو با نی میخوره و این توی زندگی من عین یک معجزه میمونه اینو مادری میفهمه که مثل من هر راهی رو رفته باشه و به در بسته بخوره.....

مهد امید فردا .....شده امید امروز من....و من از تمام پرسنل و مدیر لایق کمال تشکروسپاس رو دارم....و میدونم که خدا بزرگترین موهبت الهی رو در حقم تمام کرد که ذهنم به ارامش امروز رسیده.

خدایا مرا ان ده که مرا ان به
من تعریف امیدفردارو خیلی شنیده بودم .تااینکه خودم رفتم اونجاوقبل از هرچیز با کسانیکه بچه هاشون اونجا بودن صحبت کردم.اکثرا"راضی بودن یکی از مادرا میگفت من یه دخترم از1سالگی اینجاست والان پیش دبستانیه دختر دومم از6ماهگی گذاشتم اینجاواز همه لحاظ چه آموزشی.امنیتی واخلاقی راضی هستم.خودمم دیدم که یکی از بچه ها رو آوردن تحویل بدن از بغل مربیش نمیرفت بغل مادرش .یکی از مادراهم که تازه ثبت نام کرده بود می گفت بعداز چندبار مهد عوض کردن این اولین جائیکه بچم زود قبولش کرد.بنظر من خیلی خوب بود محیطش هم شاد بود حالا وقت گرفتم که برم برای مشاوره
سیمین خانم عزیز چرا نظر دیگران رو غرض ورزی مینامید؟ خواهر زاده من چند ماهی هست که میره مهد امید فردا. آموزشهای اونجا چیز خیلی تاپ و خاصی نیست و مثل همه مهدها است ولی یه اشکال خیلی بزرگش اینه که به مناسبت های مختلف از افراد چیز میگیرند. حتی کیسه زباله و فریزر مهد هم توسط اولیای بچه ها تأمین میشه. روی برگه نوشتن کیسه زباله برای ارسال رختخواب به خونه است ولی ماهی یه بار هم رختخواب به خونه نمی فرستند و این همه پاکت رو با پررویی از افراد میگیرند. صابون دستشویی را خانواده ها باید بخرند. همینطور دستمال کاغذی و ...
من احساس میکنم این خانم سیمین یکی از پرسنل امید فردا هست که اینطور جانبداری میکنه. شهریه مهد هم قبلا 250 بود الان 300 شده. تازه یه نظر سنجی کردن و مد نظرشون بود که شهریه رو تا 40درصد بالا ببرن. اما انصافشون رو شکر به 20 درصد راضی شدن.

ولی به نظر من اصلا رفتار درستی نیست که به خانواده ها دروغ گفته بشه و ازشون لوازم مورد نیاز مهد درخواست بشه. کاش روراست و صادقانه میگفتند که باید هزینه های مهد را خودتون بپردازید! متأسفانه این رفتار توی بیشتر مهدها هست و یه جوری برای خودش فرهنگ شده. فرهنگی که سازنده اش خود مهدها هستند و خانواده ها به خاطر بجه هاشون مجبورن ازش تبعیت کنند
دوست عزیز تنها به مهدکودکی می شه دوزبانه گفت که بخشی از برنامه های روزمرشو به زبان دوم اجرا کنه نه این که ساعت ها براشون کلاس زبان بذارن. بچه های زیر شش سال مستعد یادگیری زبان به صورت جذب طبیعی هستند نه آموزش کلاسیک! باید کودک رو از خردسالی درمعرض زبان دوم قرارداد و بس. خدا وکیلی چندتا بچه رو سراغ دارید که با کلاس زبان رفتن در خردسالی زبانی رو یادگرفته باشن؟ اطلاعات بیشتر در این مورد:
https://www.facebook.com/dozabaneh
و
http://zabanefarda.blogfa.com/
١-آموزش زبان به کودک اشتباه محض است اما پرورش کودک دوزبانه با آموزش زبان به کودک تفاوت دارد. ٢-فرصت برای دوزبانه شدن محدود است ٣-آموزش لغت، ترجمه کردن و مخلوط حرف زدن دو زبان با کودک اشتباه و مضر است. اینساگرام: dozabaneh وبسایت: http://www.zabanefarda.ir تلفن دفتر: 02166479860 کانال تلگرا م: @aminicartoons
ارسال نظر شما