2733
2734
عنوان

حس میکنم تو زندان زندگی میکنم

490 بازدید | 47 پست

طبقه پایین جاریمه،یه آدم پررو و سمج و پرحرف 

یعنی هردیقه هرروز زنگ میزنه چرت و پرت میگه منم کم حرفم اون فقط حرف میزنه 

همه چیمون جداست حیاط و درمون هم جداست ولی خونه ها رو همه  

آزادی ندارم اصلا 

هرلحظه میگم الان زنگ میزنه  

الان دوباره اومده تو حیاط صداش میاد قشنگ زنگ زده به گوشی و تلفن خونه چندبار همین الان، جواب ندادم مجبورم یه جا بشینم تا فکر کنه خوابم یا خونه نیستم بخدا اکثر موقع ها چهاردست و پا راه میرم 

یا یهو مامانش یا باباش یا شوهرش زنگ میزنه که فلانی جواب نمیده گوشیشو برو ببین چی شده! 

نگو خانوم خواب بوده مثلا ۹ شب یا ۱ بعداز ظهر 

خستم بشدت

کاربر مامان دوتا پسر سابقم 🥰
ببین برای منم همین پیش اومده بود دقیقا!!😥 من از یکی از پزشکای دکترساینا ویزیت انلاین گرفتم از خونه و خیلییییی خوب بود. بیا اینم لینکش ایشالا که مشکلت حل میشه 💕🌷



2731

راستش این زندان رو خودت برای خودت ساختی

خدایا «حیات» ما رو چنان قرار بده ک در « ممات»ما «مردم» اندوهگین و«هرزه‌گان»شادمان شوند.                                               وهذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان!                من هموطنانی در ترکیه ،سوریه،یمن،امریکا،فلسطین،عراق ،فرانسه ،لبنان و... دارم و بیگانگانی در شهرهای ایرانم                                      💔همین قدر تلخ💔.                              
الان میخواستم جارو برقی بکشم ولی صدا میره میفهمه خونم  یا چون پنجره بازه ظرفارو بخوام بشورم صد ...

بزار بره بفهمه خودت محل نذاشتی اینجوری به خودش میاد

جهان را بلندی وپستی تویی،ندانم چه ای هرچه هستی تویی....    (این آدم ویران شده از دور قشنگ است)

کارات رو انجام بده دیگه

اگه زنگ زد یا بردار بگو الان مشغول به کاری هستم 

یا جواب نده پیام بذار الان نمیتونم جواب بدم

میتونی تلفن خونه رو از برق بکشی یا گوشی رو بذاری رو حالت هواپیما و بگی یه مدت میخوای از گوشی دوری کنی

واای عزیزم حق داری درکت کردم از تموم وجود

چ خانوم پررو و بی فکری وگرنه باید از رفتارات متوجه میشد خیلی مایل ب صحبت تیستی انقد مزاحم نمیشد

منم مث تو کم حرفم و تاحالا گیر هم اتاقی پرحررف افتادم میدونم چه دردیه ادم دلش میخواد سرشو بکوبه ب دیوار بگا بس کننن😂

🤕😂وا خب بگو اذیتم میکنی زیاد نیا

آنه ! تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت،وقتی روشنی چشم هایت در پشت پرده های مه آلود،اندوه پنهان بود .با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکی ات ،از تنهایی معصومانه دستهایت ،آیا میدانی که در هجوم دردها و غم هایت ،ودر گیرو دار ملال آورِ دوران زندگی ات ،حقیقت زلالیِ دریاچه ی نقره ای نهفته بود؟ آنه اکنون آمده ام تا دستهایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری،در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی ،و اینک آنه ! شکفتن و سبز شدن در انتظار توست ،در انتظار تو  ...💛🪴🍀🌿مینیمالیست 🧚‍♀آرزوهایم را به خدایی سپردم که یوسف را از ته چاه به پادشاهی رساند ...            💌 یادداشت های روزانه ام .

منم مثل شما دیوار به دیواریم و همه صداهای خونمون میشنوه فضول هم هست اما محل نمیدم گاهی دلم نمیخواد هم جواب گوشی نمیدم بعدا میگم خسته بودم یا کار داشتم 

خدایا تورا سپاس برای همه چیز❤️
2706
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2741
2687
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   مائده6525221  |  2 ساعت پیش
توسط   mehrsathename  |  10 ساعت پیش