موضوع بحث

یکی بیاد به درد دل من گوش بده

| 1391/04/16 | 23:57 41 بازدید
موضوع بحث: یکی بیاد به درد دل من گوش بده
از دست مادر شوهر بی فکر و بی محبنم دارم دیوونه می ششششششششششششم پدر ما رو در اورده شوهرم شده راننده شخصیشون هر جا می خوان برن باید ببرتشون ولی خودش سالی به دوازده ماه یه زنگم نمی زنه حالمون رو بپرسه هیچ رسم و رسوم و اداب معاشرتیم بلد نیست دلم می خواد یه جوری رفتار کنم که بفهمن از دستشون ناراحتم اخه تا حالا هر بی حرمتی کردن اصلا به روشون نیاوردم گفتم و خندیدم و گذشت کردم حالا چه جوری با هاشون رفتار کنم به نظرتون؟
1391/04/16
|
23:11

روسَری اَذیَتِت می کنه...!!؟؟
دِلِت می خواد وَقتی قَدَم می زَنی باد توی موهات بِپیچه...!؟!

وَقتی کَـفـتَر رو کَله ات ریــــــــــــــــــــــــــد می فهمی حِجاب ,
مَصونیت است نه مَحدودیت..... :-)))
حــالا قانع شُدید یا نَع ؟!؟!؟!؟
اااااااااااااا
دقیقا مثل خانواده شوهر من....


شوهر م که به من گفته دیگه لازم نیست بیایی خونه مادرم.....اونا نمیفهمن که محبت و رفت و آمد چیه....منم گفتم اگه تو میخوای باشه....وگرنه هفته ای سه چهار ساعت آدم میتونه تحملشون کنه
1391/04/16
|
23:20
زندگیم الان بین دو بیت گیر کرده ، نمی دونم چکار کنم! یکی میگه : برخیز و مخور غم جهان گذران ...تا پا میشم میگه : بنشین و دمی به شادمانی گذران .... فعلا نیم خیز موندم تا تکلیفم تو بیت بعدی مشخص بشه
عزیزم ، خیلی هم فهم و شعور دارن و خیلی هم آداب بلدن . منتها فقط برای دختر و داماد و خانواده داماد .
1391/04/16
|
23:23
مادر شوهر من که همه جا میگه عروس فامیل کاغذیه..یه روز اومده یه روز هم شاید بره.ههههههههههههه

فکر کنید دیگه...شعور اندازه جلبک
1391/04/16
|
23:24
زندگیم الان بین دو بیت گیر کرده ، نمی دونم چکار کنم! یکی میگه : برخیز و مخور غم جهان گذران ...تا پا میشم میگه : بنشین و دمی به شادمانی گذران .... فعلا نیم خیز موندم تا تکلیفم تو بیت بعدی مشخص بشه
خوش به حالت شقایق جون می شه به من بگی چه کار کردی شوهرت این حرف رو زده؟
شوهر من از ساعت 7 گیر اوناس هی بره این ور اون ور الانم داره می برتشون خونه اینم جمعه ما بود
1391/04/16
|
23:26

روسَری اَذیَتِت می کنه...!!؟؟
دِلِت می خواد وَقتی قَدَم می زَنی باد توی موهات بِپیچه...!؟!

وَقتی کَـفـتَر رو کَله ات ریــــــــــــــــــــــــــد می فهمی حِجاب ,
مَصونیت است نه مَحدودیت..... :-)))
حــالا قانع شُدید یا نَع ؟!؟!؟!؟
شوهر من هم میدونه که مادرش مشکل روحی روانی داره
1391/04/16
|
23:27
متین جون داماد بدبختشونم از وقتی ماشینش رو فرو خته دیگه تحویل نمی گیرن اخه
اینا می گن فقطططططططططططططططط ما خوبیم
1391/04/16
|
23:27

روسَری اَذیَتِت می کنه...!!؟؟
دِلِت می خواد وَقتی قَدَم می زَنی باد توی موهات بِپیچه...!؟!

وَقتی کَـفـتَر رو کَله ات ریــــــــــــــــــــــــــد می فهمی حِجاب ,
مَصونیت است نه مَحدودیت..... :-)))
حــالا قانع شُدید یا نَع ؟!؟!؟!؟
کلا اینا با واژه عروس مخالفن . بهترین دختر دنیا هم عروسشون بشه چشمشون برنمیداره .......
مخصوصاااااااااااا اگه از دختراش سر تر هم باشی.
1391/04/16
|
23:28
خدا خواست عزیزم..وگرنه من دوسال تو خونه مادر شوهر زندگی کردم و پوستم کنده شد
1391/04/16
|
23:29
زندگیم الان بین دو بیت گیر کرده ، نمی دونم چکار کنم! یکی میگه : برخیز و مخور غم جهان گذران ...تا پا میشم میگه : بنشین و دمی به شادمانی گذران .... فعلا نیم خیز موندم تا تکلیفم تو بیت بعدی مشخص بشه
اخ گل گفتی ما مان متییین مخوصا اگه سر هم باشییی
1391/04/16
|
23:32

روسَری اَذیَتِت می کنه...!!؟؟
دِلِت می خواد وَقتی قَدَم می زَنی باد توی موهات بِپیچه...!؟!

وَقتی کَـفـتَر رو کَله ات ریــــــــــــــــــــــــــد می فهمی حِجاب ,
مَصونیت است نه مَحدودیت..... :-)))
حــالا قانع شُدید یا نَع ؟!؟!؟!؟
شقایق جون باید تو کتاب رکردها اسم تو رو به خاطر صبرت بنویسن پسسسسس
1391/04/16
|
23:32

روسَری اَذیَتِت می کنه...!!؟؟
دِلِت می خواد وَقتی قَدَم می زَنی باد توی موهات بِپیچه...!؟!

وَقتی کَـفـتَر رو کَله ات ریــــــــــــــــــــــــــد می فهمی حِجاب ,
مَصونیت است نه مَحدودیت..... :-)))
حــالا قانع شُدید یا نَع ؟!؟!؟!؟
من میگم ظلم آدما یه روز به خودشون برمیگرده..خواهر شوهر من اولین بار خواستگاری رو به هم زد از ترس اینکه یه وقتی من طلاق نگیرم مهریم بیفته گردنشون.....شوهرم کلی گریه کرد و گفت نمیبخشمش...
خودش ازدواج کرد و دو یا سه هفته بعد ازدواج رفت دادخواست طلاق داد..چوب خدا صدا نداره
1391/04/16
|
23:34
زندگیم الان بین دو بیت گیر کرده ، نمی دونم چکار کنم! یکی میگه : برخیز و مخور غم جهان گذران ...تا پا میشم میگه : بنشین و دمی به شادمانی گذران .... فعلا نیم خیز موندم تا تکلیفم تو بیت بعدی مشخص بشه
اخه از این می سوزم که کلیم ادعای مومنیشون می شه
1391/04/16
|
23:36

روسَری اَذیَتِت می کنه...!!؟؟
دِلِت می خواد وَقتی قَدَم می زَنی باد توی موهات بِپیچه...!؟!

وَقتی کَـفـتَر رو کَله ات ریــــــــــــــــــــــــــد می فهمی حِجاب ,
مَصونیت است نه مَحدودیت..... :-)))
حــالا قانع شُدید یا نَع ؟!؟!؟!؟
انقدر دلم ازشون پره که نگو ..تا تو خونشون بودیم....شوهرم که خونه نبود منو محل نمیزاشتن...وقتی می اومد خونه..همش صداش میکردن بره بالا............
الانم که خونمونو عوض کردیم..وقتی شوهرم خونس زنگ میزنن..با من اصلا حرف نمیزنن
1391/04/16
|
23:37
زندگیم الان بین دو بیت گیر کرده ، نمی دونم چکار کنم! یکی میگه : برخیز و مخور غم جهان گذران ...تا پا میشم میگه : بنشین و دمی به شادمانی گذران .... فعلا نیم خیز موندم تا تکلیفم تو بیت بعدی مشخص بشه
خدا به همتون صبر بده خدا رو شکر نه مادر شوهر دارم نه جاری داریم
خواهرشوهرامم که یکشون رو یک بار دیدم یکشونم 5 بار کاری به کارم ندارن
خدا میدونست من تحمل ندارم نمیتونم که از نعمات منو محروم کرد
1391/04/16
|
23:38
جمعه روز ایرانی اواره و زیر اوار ماندست ....ایرانی روز قدس نداردتا وقتیکه هموطنش آواره ست
بهترین کار سوزوندن شون اینه که کمالات کسب کنی و تو چشم باشی و همه جا حرفت باشه .
مادر شوهر من ، منو به هیچ کدوم از فامیلاشون معرفی نکرده بود و یکسری فامیلاشو من اصلا ندیده بودم .
تا یه روز عروسی یکی شون شد و مادر شوهرم تازه ساعت 4 بعد از ظهر به من گفت عروسی سحره ، شما میاین ؟( دوس نداشت من برم . میخاد عروسش کلا از صفحه روزگار و فامیل محو بشه )
من که با زرنگی از جای دیگه میدونستم 4 شنبه عروسیه ، زنگ زدم مامانم از تهران بهترین لباسمو فرستاد برام + گن و.... + بهترین آرایشگاه شهر رفتم و تعریف نباشه خیییییییییلی خوب شده بودم !!!!! وقتی وارد سالن شدم دیدم 2 تا خواهر شوهرام خودشون آرایش کرده و با موهای معمولی نشستن ..........جاتون خالی بود تا قیافه مادر شوهره رو ببینید . چنان سلام و علیکی با فامیلاشون کردم و خوش و بشی کردم که مادر شوهره داشت سکته میکرد . البته در عین حال سنگینی و متانتم رو هم حفظ کردم
1391/04/16
|
23:38
:))
1391/04/16
|
23:38
زندگیم الان بین دو بیت گیر کرده ، نمی دونم چکار کنم! یکی میگه : برخیز و مخور غم جهان گذران ...تا پا میشم میگه : بنشین و دمی به شادمانی گذران .... فعلا نیم خیز موندم تا تکلیفم تو بیت بعدی مشخص بشه
دقیقا کاری که با من می کنن اصلا خونه زنگ نمی زنن یه راست زنگ می زنن به موبایلش
1391/04/16
|
23:39

روسَری اَذیَتِت می کنه...!!؟؟
دِلِت می خواد وَقتی قَدَم می زَنی باد توی موهات بِپیچه...!؟!

وَقتی کَـفـتَر رو کَله ات ریــــــــــــــــــــــــــد می فهمی حِجاب ,
مَصونیت است نه مَحدودیت..... :-)))
حــالا قانع شُدید یا نَع ؟!؟!؟!؟
هی روزگار
1391/04/16
|
23:41
زندگیم الان بین دو بیت گیر کرده ، نمی دونم چکار کنم! یکی میگه : برخیز و مخور غم جهان گذران ...تا پا میشم میگه : بنشین و دمی به شادمانی گذران .... فعلا نیم خیز موندم تا تکلیفم تو بیت بعدی مشخص بشه
ارسال پاسخ و نظر شما