نی نی سایت > تبادل نظر > متفرقه > عمومي > گالری عکس حریم سلطان/ بیوگرافی / کاریکاتور/ طنز

موضوع: گالری عکس حریم سلطان/ بیوگرافی / کاریکاتور/ طنز + اظهار نظر

صفحه 177 از 241 اول قبلی  172   173   174   175   176   177   178   179   180   181   182  بعدی آخر صفحه
کاربران حاضر: 0 کاربر و 1 مهمان
**shaparak** پست ها : 3767عضویت:1391/10/5
1392/6/9 - 3:58 عصر
Klik hier voor meer gratis plaatjes
"من آغوش به روي تمام انرژي هاي مثبت مي گشايم و در پي تغييرات مثبت در زندگي هستم".
✿ مرسانا ✿ پست ها : 1616عضویت:1391/11/5
1392/6/9 - 9:01 عصر
با زندگي قهر نکن، دنيا منت هيچ کس را نمي کشد
pup پست ها : 92عضویت:1392/5/26
1392/6/9 - 9:55 عصر
منون سروناز جون راستی این عکس جالب نیست؟
قلب لانه ي گنجشک نيست که در بهار ساخته شود و در پاييز باد آن را ببرد
**shaparak** پست ها : 3767عضویت:1391/10/5
1392/6/9 - 11:17 عصر

من فکر کردم واقعا خرم و سلطانن گفتم بیچاره ها تو چه شرایطه سختی داشتن کار میکردن دروغ بوده که کارگردان گفته بود همه چی براشون محیا بود
"من آغوش به روي تمام انرژي هاي مثبت مي گشايم و در پي تغييرات مثبت در زندگي هستم".
•°**°•.سروناز•°**°•. پست ها : 20394عضویت:1389/2/18
1392/6/10 - 6:36 صبح
خلاصه قسمت 215 حریم سلطان

ماهی دوران از اینکه مصطفی به سینیورا گابریلا نزدیک شده بسیار نگران است و به پسرش میگه فراموش کردی به خاطر هلنا چه بلایی به سرمون اومد؟ می خواهی دوباره تجربش کنی؟ مصطفی هم اصلا به حرف های مادرش اهمیت نمیده

در کاخ مصطفی کنیزی رو نشون می ده که نامش لوکرتسیا است و چون سخت بوده نامش رو عوض کرن و گذاشتن لومیزیا و از دختر مصطفی مواظبت می کنه.

آپلود عکس رایگان و دائمی

آپلود عکس رایگان و دائمی

بالی خان جواب نامه مهریماه رو می ده و میگه من سرباز پدرتان هستم و قصدش رو ندارم که به شما نزدیک بشم من فقط خدمتگزار پدرتان هستم. که مهری ماه بسیار ناراحت و افسرده می شه.

آپلود عکس رایگان و دائمی

آپلود عکس رایگان و دائمی

خدیجه تصمیم می گیره شبانه طلاها رو خارج کنه شاه سلطان می گه بیا طلاها رو تحویل بدیم اما به گوش خدیجه نمی ره شب از قصر یک ارابه خواسته می شه. رستم به نزد سلیمان می ره و موضوع رو می گه و با سلیمان به قصر خدیجه می رن و طلاها رو می گیرن

آپلود عکس رایگان و دائمی

آپلود عکس رایگان و دائمی

آپلود عکس رایگان و دائمی

آپلود عکس رایگان و دائمی

سلیمان عصبی می شه شاه سلطان می گه ما می خواستیم طلاها رو بیاوریم تحویل دهیم که رستم می پرسه چرا شب و چرا لطفی پاشا خبر نداره؟ شاه سلطان که فکرش رو کرده بود به مراد آقا گفته بود به بالی خان خبر بده برای بردن طلاها به خانه ابراهیم پاشا بره بالی خان میاد تو و میگه شاه سلطان به من گفتند و من بلافاصله امدم ببخشید سرورم با عجله شد نتونستم به شما بگویم. و رستم حسابی ضایع می شه

خدیجه حسابی از دست شاه سلطان ناراحته و میگه باز مثل همیشه فکر منافع خودت بودی واسه همین موضوع رو به بالی خان گفتی. لطفی پاشا هم از دست دو تا خواهر شاکیه که بهش هیچی نگفته بودن و میگه به خاطر شما نزدیک بود سرم رو به باد بدم

خرمم خوب به بالی خان تیکه انداخت! گفت به سلطان هایمان پیغام بفرست که بعد از این بیشتر مراقب باشن چون همیشه یه بالی خان برای نجاتشان وجود ندارد

آپلود عکس رایگان و دائمی

رستم به خرم میگه ایاز پاشا از چشم سرورمان افتاده و بالی خان و رستم پاشا می خوان دیوان رو در دست بگیرن که خرم جواب میده باید مانع شوی پاشا! رستم میگه من که در دیوان نیستم به دیابکر خواهم رفت دخالت کردن در این شرایط دشوار است من حتما باید در دیوان باشم! خرم میگه تو نگران نباش برای راه یافتنت به دیوان هر کاری باشه انجام میدم.

آپلود عکس رایگان و دائمی

رستم به ایاز پاشا می گه قاشم پاشا از وزیر کشوری عزل شده و هنوز کسی برای این مقام تعیین نشده که ایاز پاشا جواب میده در این باره سرورمان تصمیم می گیرد. رستم می پرسه شما حضور مرا در دیوان نمی خواهید؟ باعث ناراحتی و آزردگی شما می شم؟ منم مثل شما باید در دیوان باشم؟ بالاخره از این راه به این مقام و اموال زیاد رسیده اید...بعد ایاز پاشا رو تهدید کرد که می دونم فلان جا فلان ملک رو داریو...که خدا رو شکر هنوز خبرش به سرورمان نرسیده

مصطفی اماده میشه که به جنگ رمضان اغلی یکی از شورشیان بره
هيچ چيز سـختر از اين نيست که منـطقـي فــکر کنــــي . . . وقتــي احساسـاتت دارن خـــفــت ميـکنـن . . .!!!
•°**°•.سروناز•°**°•. پست ها : 20394عضویت:1389/2/18
1392/6/10 - 12:10 عصر
بعد از اینکه مریم اوزرلی بالاخره در مصاحبش اعتراف کرد که نباهات چهره جان آتشو بهش معرفی کرده یکی از دوستان نزدیک جان آتش جدیدا اعلام کرده نباهات چهره (ننه والده) و جان آتش با هم سالیان ساله که دوستند. دوست جان آتش گفته جان زمانیکه سریال پخش میشد از چهره مریم اوزرلی خوشش اومد و از اونجایی که هر چیزی رو بخواد باید بدست بیاره به نباهات چهره زنگ زد و ازش خواست مریمو باهاش آشنا کنه نباهات چهره با اینکه میدونست جان آتش به زن بازی معروفه و هرروز با یک زن زیباس با قبول مزایایی قبول کرد که مریمو با جان آشنا کنه و بعد در یکی از مهمونی ها جان آتشو با خودش میاره و با مریم اوزرلی آشناش میکنه دوست جان آتش ادامه داد" روزی که جان آتش فهمید مریم حاملس زنگ زد به نباهات چهره و ازش خواست به مریم زنگ بزنه و باهاش صحبت کنه تا بچشو بندازه ولی مریم اهمیتی نمیده و میگه به جان هم بگو که من بچمو نمیکشم و دیگه به من زنگ نزن "
وی افزود " جان در ابتدا بسیار با مریم خوشرو بود و مرتب جلو دیگران از او تعریف میکرد و خودش را عاشق واقعی جلوه میداد ولی مشخص بود که قصد داشت از شهرت و محبوبیت مریم در مشهور شدن بیش از پیش خودش استفاده کند جان یک مرد ثروتمند است که نامش در ترکیه زیاد شنیده میشود ولی پیش از این چندان در رسانه و مطبوعات نبود او از مریم سوء استفاده کرد و بعد از اینکه به هدفش رسید کم کم با مریم سرد شد جان اواخر به دلیل خوشگذرانی زیاد وضع مالی اش مثل گذشته نیست "
هيچ چيز سـختر از اين نيست که منـطقـي فــکر کنــــي . . . وقتــي احساسـاتت دارن خـــفــت ميـکنـن . . .!!!
•°**°•.سروناز•°**°•. پست ها : 20394عضویت:1389/2/18
1392/6/10 - 12:11 عصر
جالبه در هر سریالی که تا حالا از شبکه های عرب پخش شده اسامی ایرانی را تغییر میدن!!!

خرم : هیام
ماه دوران : ناهد دوران
گلشاه : کوثر
گلفم : الفت
مهری ماه : مریم
نگار : فریال

بعد جالبه اگر اون شخصیت قالتاق سریال اسمش ایرانی باشه اسمشو عوض نمیکنن مثل فیروزه ، خسرو ، فرهاد و...
هيچ چيز سـختر از اين نيست که منـطقـي فــکر کنــــي . . . وقتــي احساسـاتت دارن خـــفــت ميـکنـن . . .!!!
pup پست ها : 92عضویت:1392/5/26
1392/6/10 - 1:12 عصر
ممنون سروناز جون .خیلی زحمت کشیدی مثل همیشه عالی
قلب لانه ي گنجشک نيست که در بهار ساخته شود و در پاييز باد آن را ببرد
سارا مامـّي آرشيدا پست ها : 870عضویت:1390/7/18
1392/6/10 - 4:05 عصر

lمرسی سروناز جون من حدود 2 هفته اس این تاپیکو یافتیده ام!
اما خیلی دوسش دارم !
مرسی عزیزم
یه سوال من فهمیدم زبان روسی بلدی میشه بگی چطور یاد گرفتی؟
خداي مهربونم خودت مراقب دختــــــــرم و خـــــــــانواده ام باش! آرشيداي نازم 11ماه و 5 روزشه!
•°**°•.سروناز•°**°•. پست ها : 20394عضویت:1389/2/18
1392/6/10 - 5:59 عصر
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ جیرجیرک امروز بازیشون و عروسکشون درمیاد فردا هزار تا چیز دیگه
هيچ چيز سـختر از اين نيست که منـطقـي فــکر کنــــي . . . وقتــي احساسـاتت دارن خـــفــت ميـکنـن . . .!!!
•°**°•.سروناز•°**°•. پست ها : 20394عضویت:1389/2/18
1392/6/10 - 6:00 عصر
سارا جون خیلی خوشحالم می کنی میای تاپیک
هيچ چيز سـختر از اين نيست که منـطقـي فــکر کنــــي . . . وقتــي احساسـاتت دارن خـــفــت ميـکنـن . . .!!!
•°**°•.سروناز•°**°•. پست ها : 20394عضویت:1389/2/18
1392/6/10 - 6:01 عصر
عزیزم تو محیط یاد گرفتم اینجام مترجمی رشته دانشگاهیم بود
هيچ چيز سـختر از اين نيست که منـطقـي فــکر کنــــي . . . وقتــي احساسـاتت دارن خـــفــت ميـکنـن . . .!!!
"سقنقور" پست ها : 11815عضویت:1391/1/10
1392/6/10 - 6:03 عصر
http://www.kraloyun.com/Oyun/Hurrem_Sultan_Makyaj/En-Iyi-Resimler

این یکی بهتره

عروسکاشون که هست چندوقت پیش دیدم تونت بود یا ماه و ا ر ه نمیدونم
طراحي و ساخت زيورآلات نقرهhttp://as-gallery.persianblog.ir
"سقنقور" پست ها : 11815عضویت:1391/1/10
1392/6/10 - 6:04 عصر
فقط نمیدونم جوری بازی کنم
طراحي و ساخت زيورآلات نقرهhttp://as-gallery.persianblog.ir
•°**°•.سروناز•°**°•. پست ها : 20394عضویت:1389/2/18
1392/6/10 - 6:04 عصر
بایزید و سلیم

آپلود عکس رایگان و دائمی
هيچ چيز سـختر از اين نيست که منـطقـي فــکر کنــــي . . . وقتــي احساسـاتت دارن خـــفــت ميـکنـن . . .!!!
"سقنقور" پست ها : 11815عضویت:1391/1/10
1392/6/10 - 6:04 عصر
هاااااااااااااا داره لود میشه تازه
طراحي و ساخت زيورآلات نقرهhttp://as-gallery.persianblog.ir
•°**°•.سروناز•°**°•. پست ها : 20394عضویت:1389/2/18
1392/6/10 - 6:04 عصر
سلیم

آپلود عکس رایگان و دائمی
هيچ چيز سـختر از اين نيست که منـطقـي فــکر کنــــي . . . وقتــي احساسـاتت دارن خـــفــت ميـکنـن . . .!!!
"سقنقور" پست ها : 11815عضویت:1391/1/10
1392/6/10 - 6:04 عصر
فقط بالی
طراحي و ساخت زيورآلات نقرهhttp://as-gallery.persianblog.ir
•°**°•.سروناز•°**°•. پست ها : 20394عضویت:1389/2/18
1392/6/10 - 6:05 عصر
بازی کن ببینیم چجوری ارایشش می کنی عکسشو بذار برامون
هيچ چيز سـختر از اين نيست که منـطقـي فــکر کنــــي . . . وقتــي احساسـاتت دارن خـــفــت ميـکنـن . . .!!!
صفحه 177 از 241 اول قبلی  172   173   174   175   176   177   178   179   180   181   182  بعدی آخر صفحه
اظهار نظر

پر کردن فیلدها یی که با علامت * مشخص شده اند الزامی است.
*متن: