نی نی سایت > تبادل نظر > دوران بارداري > آگاهي از بارداري و خوش خبري! > مامانهای آبان 92+ نی نی های ناز و سالم و باهوش

موضوع: مامانهای آبان 92+ نی نی های ناز و سالم و باهوش + اظهار نظر

صفحه 341 از 800 اول قبلی  336   337   338   339   340   341   342   343   344   345   346  بعدی آخر صفحه
کاربران حاضر: 0 کاربر و 10 مهمان
مينا پست ها : 2610عضویت:1391/2/31
1392/4/16 - 3:47 عصر
سلام شیما جونم خوبی چه عجب از این ورا شمال خوش گذشت؟اتو کشی جاتون خالی بسی فاز داد. راستی نی نی منم که پسمله پس چرا جمع نمیشه یه جا؟

پرناز جونم خیلیا این اتفاق براشون میفته و نی نیشون یه جای شکمشون جمع میشه جای نگرانی نیست.در مورد سونوگرافی هم از قو میتونی راهنمایی بگیری خیلی میتونه کمک کنه عزیزم.

خورشید خانوووم پست ها : 169عضویت:1391/12/15
1392/4/16 - 4:03 عصر
سلام سلام صد تا سلام

اول از همه ابریشم جان خدا خیرت بده کلی خندوندیم

خوبه که همه از خانواده شوهر ها گفتن مال منم کمی تا قسمتی اینطورین خوشحال شدم که تنها نیستم

جمعه ما رفتیم باغ بعد آخر شب پسر عمو و پسر عمه ام بازی می کردن یه تیکه خمیر کوچولو اومدن پرت کنن خورد به پای من من بیچاره سه متر از ترس پرت شدم هوا فکر کردم جک و جونوره خلاصه کوفتم شد. شبم همش خوابای بد دیدم. کلا چند روزه خیلی فکر و خیال می کنم.

تو رو خدا بگین شما هم اینطوری هستین همش می گم خدایا بچم سالم بیاد دنیا همه جاش سالم باشه . آخه چرا من باید چیزای بد بیاد تو ذهنم

دیروز هم کاربین اومد خونمو تمیز کرد مثل دسته گل بعد عصر اومدن برای کندن کاغذ دیواری اتاق نینی
چشتون روز بد نبینه گند زدن به همه جا اولش گفتن خیلی راحته اما بعد که اومدن یه داستانی بود کاغذ کنده نمی شد یه وضعی صبح هم اومدن واسه بتونه کاری و ماستیک روغنی حالا زیر سازی آماده شده فردا میان که کاغذ اتاق عشقمو بزنن
ولی خیلی دردسر داشت از پیشنهادم برای تعویض کاغذ دیواری کلی پشیمون گشتم. دیشب از دل درد و گرفتگی پا مردم
***عاطفه*** پست ها : 3745عضویت:1391/12/15
1392/4/16 - 4:06 عصر
سیییییییلللللللللوووووووم، سیلومی چو بوی خوش آشنایی!!!
چرا اینقدر پست در کردین؟؟ خو من الان باید تا سال ها بشینم اینا رو بخونم آیا؟ پس بی خیالشون میشم!!! نه شوخو کردم روزنامه وار میخونمشون الان!
خو الان این جوابا برمیگرده از 10 صفحه پیشاااا!!!!

اولش بگم مرسی از دوستایی که برا بافتنی من ذوق در کردین و مرسی از دوستایی که به یادم بیده بودین!!!

ما چند روز همدان بودیم، آخ که چقدر شبها خنک بود!! ما که شبا با پتو میخابیدیم تو تراس!! تو محیط بسته هم با ملافه!! خیلی فاز داد کلا!!! یعنی اگه میشد دبه دبه هوا از اونجا میاوردم اینجاها! بعدشم همدان یه بار رفتیم سیسمونی نگاه کردن که خوردیم به ظهر جمعه و مغازه ها سریع بستن!! یه چند تیکه کوچولو خریدیم ولی چیزایی که تهران هست اصلا اونجا نبود! حالا عسکشونو هم در میکنم!

فنجون جونم خیییییلی خوشحال شدم عزیزم، اشکم درومد بابا، تمام تنم با این جمله هات مور مور شد، خدا همیشه هوامونو داره. خیییییلی ذوق زده شدم، خدایا شکرت واقعا...

رز جون و مینا جون آیا الان زنده بیدید؟ مینا جون آیا عمر عالی متعالی بیده یا الان روحت داره از خودش پست در میکنه؟؟؟
مینا جون منم مث ابریشم سریعا از طریق کله میچام!!! موهام باید خشک باشه تا بشینم جلو کولر و یا حتی شب بخابم، بنابراین منم قبل خواب فقط بدنمو میشورم و موهامو بی خیال میشم! باسن اتو کشیده ت هم مبارک!!

جانسو جون حتما دکترها تو این شرایط بهترین گزینه رو انتخاب میکنن، انشاالله که نیاز به عمل نداشته باشی، ولی اگه هم نیاز شد، انشاالله به سلامتی عمل کنی و برا خودت و نی نی گلت هم هییییچ اتفاقی نمی افته گلم.

سلین جون اول پستتو خوندم که گفتی کانال نخاعی بسته شده بعد دوباره دیدم رفتی سونو و خدا رو شکر مشکلی نبوده، بعد دوباره دیدم قو جونی واست وقت گرفته، انشاالله که مشکلی نیست و نی نیت صحیح و سالم میپره تو بخلت...

مامان نسیم جون من از مسابقه ت استقبال نموده و عسک خودم رو میزارم!!! برا کلاسهای بارداری هم بد نیست اگه بری، طرف خودتون پیدا کن، خیلی از بیمارستانها هم دارن!

ابریشم جون، هنر منو نکن تو روده ت، یبوست میشی ها!! ااز ما گفتن! بعدشم دور کله بابابزرگتو اندازه بگیر تا یه دونه صورتی براش ببافم!!
بعدشم به نظر من همه این اسمایی که گذاشتی راه گم کنی بید!! میخای افکار ماها رو منحرف کنی، به نظر من اسم پسملت تیمورتاش بید! مگه نه؟ واسه دخملت هم اسم "تربچه" رو یافتم که به اسم گل پسرت بیاد!!

مصی جون نگران نباش، عفونتت رو همیشه با آزمایش چک کن (ماهی یه بار)، دیابت هم بین 24 تا 28 هفته آزمایش داره که منم همین امروز رفتم انجام دادم!

یه خواهش عاجزززززانه، دوستان خواهشا برگردین پستهای کوچولوتونو پاک کنین خووووو

دوستان تازه وارد خوش اومدین!

ساناریا جون غصه نخور خواهر، خدا رو شکر کن که خونواده ی خوبی داری و همیشه حامیت هستن، خدا رو شکر کن که پدر و مادر سالمی داری... هر کسی تو زندگی مشکلاتی داره دیگه، من چی بگم که بعضی وقتا عجیب دلم هوای مامانمو میکنه هعععیییی، ولی خب باید خدا رو شکر کرد.
در مورد سرویس چوب هم کلی خنده م گرفت! آخه ما هم چند روز پیش رفتیم یافت آباد، بعد از اون همدان که بودیم اونجا یه جایی هست که مغازه های زیادی داره برا سرویس چوب! یعنی من اونجا داشتم از زندگی سیر میشدم و میگفتم خدایا یافت آباد نسبت به اینجا بهشته!! کمدها که همه یه شکل و ضایع و بی کیفیت!! تختها هم خنده دار!! به جای میله هایی که بالا پایین میره یه سری تخته مورب (که خوجل بشه دیگه) زده بودن! بعد فاصله تخته ها از هم اینقدر بود که کله من از توشون رد میشد چه برسه به کله بچه! بعدشم یکیشون خیلی باحال بود، این حفاظ نرده ها رو داد بالا، بعد یه گپی افتاد بین کف تخت و حفاظ! بعد من خنده م گرفت فجیع و گفتم خو بچه که اینجوری از این لاهه میفته پایین!! گفت نه دیگه تشک میندازین میاد بالا این فاصله پر میشه!! و کلی ماجراهای دیگه که بماند!! چه دخملیم من! چقد از شهرمون تعریف کردم!

شیوانا جون لزومی نداره آنومالی رو 3 بعدی انجام بدی، دو بعدی هم میشه، ولی بهتره انجام بدی! در مورد گرفتن پاهات هم ممکنه به خاطر کمبود کلسیم باشه، به دکترت بگو.

ساحل جون من پریناتال و آهن میخورم!
منم شبا بیشتر احساس میکنم حامله م!! بعدشم به نظر من اسم ماهان خیلی خوجل و لطیف و ملوسه و به عرفان هم میاد، دوتاشون یه آهنگ دارن.
رنگ مو هم بهتره انجام ندی، ولی دکتر من میگه اگه میخاید مو رنگ کنید بذارید دو سه روز قبل زایمان.
بعدشم مگه چقدر عروسی داریم که هر سری میریم آیا میک آپ کامل میکنیم یا نه؟؟ والا ما که از اول حاملگیمون فقط یه مهمونی سیسمونی داشتیم اونم من کامل آرایش داشتم! حالا موقع سزارین آرایش برای چیته آخه؟؟؟ فکر نکنم بذارن، حتی لاک ها هم باید پاک شن!

دلشاد جون اینقدر نگرانم نباش، شایعترین عفونت بارداری همون عفونت ادراریه که با آزمایش مشخص میشه، بی خیال بابا. اینقدر استرس به خودت نده. مایعات زیاد بخور.
آمپول رگام برا کسانیه که ارهاش مادر – و همزمان ارهاش پدر + باشه.
بعدشم تو از معایته واسه طبیعی میترسی از خود زایمان نه؟؟؟؟!!! منم تاحالا معاینه نشدم و شنیدم یه خورده درد داره! ولی نه اندازه درد زایمان!!!

میس ماری جون مرسی که موقع خواب یاد بافتنی های من افتادی! کلی ذوق کردم
ما هم با همسری همیشه مسابقه های والیبال رو نگاه میکنیم و دست و جیغ و هورای بلند در میکنیم از خودمون! یعنی هرچقدر از این فوتبال بدم میادا عاشششق والیبالم.ایشالا دندون همسریت هم خوب بشه زود زود. بازم مهمون؟؟؟ بابا مهمونای شما نمیگن تو حامله ای مزاحمت نشن؟؟؟؟ ایششششش
خب مگه خونتون نزدیک صارم نیست آیا؟؟؟ فوقش خودت ماشین میبری دیگه! ولی خدا وکیلی با تاکسی و آژانس و اینا نمیشه رفت بیرون، خییییییلی خفن رانندگی میکنن!! اصن کلا همشون فکر میکنن اومدن رالی! بعدشم یاد این جمله افتادم " حسی که راننده های ایرانی موقع سبز شدن چراغ قرمز دارن، فضانوردا موقع پرتاب موشک ندارن"!!

چرا همتون سوزش معده دارین؟؟ دوستان هر کی یه دخمل کچل به عنوان عروس خواست بنده در خدمتم!!!

مامی الی جون چقدر این نی نیه کوشولو بوده، آخیییی، خدا برا پدر مادرش نگهش داره! حالا البته اونم بزرگ میشه، میشه یه الدنگی مث ما!!! والا خیرش به ننه باباش نمیرسه که!!! چی گفتماااا
ایشالا خوابت هم به زودی محقق بشه و نی نی بپره تو بخلت

مامان مانی کوچولو، معلومه که مانی هنوز خیلی کوچولوهه! شایدم رفته قایم شده در لپ های مبارک! آخه اونورت بیشتر حامله س خخخخ

بی همتا جون من هنوز خاهر شووور نبیدم! هنوز نمیدونم بدجنس بازیش چقدر حال وده! خدا نصیبمون کنه!

نازنین جون من پشه بند نمیگیرم! آخه به نظرم اون برا فصل گرم بهتره که تا اون موقع احتمالا نی نی های این دوره زمونه اگه بندازیشون اون تو، تور پشه بنده رو گاز بگیرن خراب بشه!!! شایدم براشون خوب باشه، اینجوری پشه ها از دست این بچه های شیطون در امان خواهند بود خخخخ

پگاه جون چه کردی تو بابا! تز در کردی برا کمربند و شکم بند و اینا که! اصن من از این پشتکار تو خوشم ویاد! درس خوندنت هم همینجوریه که الان یه رشته دیگه میخونی دیگه.... موفق باشی

مامان نسیم جون، من تازه فهمیدم که قلاب بافی خییییلی آسونه، همش دو سه جور بافت داره که از همینا همه مدلی درمیارن، من یه کتاب زبان اصلی از اینترنت دانلودیدم کلی مدل داشت! همونجوری مواجش کردم!

دلنیا جون منم خیلی بی هنر بودم! جدیدا اینجوری شدم! اگه خدا به من پسر میدا احتمالا وضعم وخیم تر میشد!! وسایل گل پسملت هم مبارک، البته من نتونستم ببینم با این سرعت اینترنت! حالا دوباره هی تلاش میکنم

شیما جون همیشه به مسافرت، پس تو هم عین من ایییین شهر کفیث و گرم رو ول کردی رفتی! شمال گرم نبود آیا؟

اینم عسک من در 25 هفته و 1 روزگی!
اینم بگم که من تا همین دیروز 13 کیلو زیاد کردم!!! البته با ترازوی خونه بابام اینا! شاید اشتباه نشون داده باشه خو

آپلود عکس کوچولوهای فارسی
ريحانه، 23 مهر 92، شب عيد قربان، بزرگترين عيدي خدا به من و باباش شد...
" مامان آتريسا " پست ها : 216عضویت:1391/11/22
1392/4/16 - 4:08 عصر
سلام دوستای عزیزم

نازنین جون، واسه تخت تو خونه که فکر نکنم تو تهران پشه بند لازم باشه؟ مگر بعضی جاها مثل شمال که حشره زیاد دارن.
من که یکشنبه وقت دکتر داشتم هنوز از مسافرت نیومده بود. گفت شاید این هفته نیاد. قرار شد سه شنبه زنگ بزنم بپرسم. اگه اومده باشه چه شلوغ پلوغی باشه!!!!!!!!!

مامان نسیم جون لیز خوردنای جوجوت مبارک باشه.

فنجون جون عروسی خواهرت مبارک. خوشبخت باشن. امیدوارم همیشه خبرهای شادی ازت بشنویم.

پگاه جون توضیحاتت خیلی مفید بود. ولی من خیلی وقت پیش شکم بند oppo که طبق توضیحات تو فهمیدم کمربنده گرفتم که یه قسمت پهن داره که طبق عکسش باید زیر شکم رو بگیره و قسمت باریکش هم مال کمره. من وقتی اینجوری می بندم قسمت پهنش از زیر شکم تا نافم رو می گیره ولی فرمش فیت شکمم نیست و رو نافم یه قلمبه از زیر لباس می زنه بیرون. واسه همین قسمت پهنش رو می ذارم رو کمرم و قسمت باریکش رو زیر شکمم می بندم. خیلی خوبه. ولی نی نی می فهمه یه چیزی دورش بستم تند تند به همون جا لگد می زنه. یا شایدم چون کمربند بستم بیشتر اونجاها رو حس می کنم.
در مورد نیش پشه هم شنیدم یه ویتامین B هست که نیدونم چنده و اگه تو بدن زیاد باشه پشه رو جذب می کنه. من که فکر کنم سرشارم از این ویتامین و جاهایی که هیچ پشه ای دیده نمی شه و هیچکی رو نیش نمی زنه من تیکه تیکه می شم.

Momy eli جون من از نافم به پایین یه خط قهوه ای خیلی خیلی کمرنگ افتاده ولی بالای نافم ندارم. خط تقارن هم نیست به نافم که رسیده رفته سمت چپ. دختر دارم.

ابریشم جون این گفته خود مادرلندیهاست که بزرگترین سیسمونی خاور میانه رو دارن. ما این مدت که همه جا رو گشتیم همه می گفتن ما بهترینیم. حتی آسوریگ که همه کاراش نئوپان بود می گفت ما بین برندهای پاساژ خلیج فارس بهترینیم. هیچ جا نرفتیم که نگه ما بهترینیم..فقط ما همه کارامون تمام ام دی افه. بقیه زیر کار رو نئوپان کار می کنن. بالسا هم گفت تو تمام ایران فقط بالساست که کاراش تمام ام دی افه و زیر کار رو نئوپان کار نمی کنه. من وقتی یه جا خوندم مادرلند بزرگترین سیسمونی خاورمیانه فکر کردم یه مرکز خرید بزرگه، نه فقط نصف طبقه خلیج فارس که طبقاتشم بزرگ نیست!
اون مدل فیروزه ای که گفتی رو نداشت! اصلا یادم نبود به اون مدل. وای خییییلی پرنسسی بود و حس شاهزاده خانوما رو به آدم می داد. حتما از یه شرکت دیگه آورده. خودشون که سازنده نیستن. آدرس آناهیتا اینه: anahitachoob.ir کارمل مال یاسمینه. خوشم اومد از مدلش ولی کلا نسبت به کیفیت آپادانا و یاسمین حس خوبی ندارم.

دلنیا جون امروز می رم پریمامان دوباره یه سر می زنم. ولی اگه چیز جمع و جور پیدا نکردم دیگه یه چیزی می خرم یا می برم یا می فروشمش دیگه. به قول مامانم هرکاری با بقیه وسایل خونت کردی با سرویس چوب بچه هم می کنی دیگه.
دلنیا چقدر رو فرم بیدی و هستی تو!!! عاشقت شدم!!! من قدم 170 قبل بارداری 68 کیلو بودم الان 175! با این حال همه بهم می گن چاق نشدم و رو فرمم. دیگه تو چی بیدی خواهر! خریدات خیلی خوشگلن. مبارک باشه.

ساحل جون من کرم ضد آفتاب بارداری پیدا نکردم که روش نوشته باشه مخصوص بارداری. می گن اونایی که مینرال هستن برای بارداری مناسبن. من مخصوص بچه گرفتم و دارم استفاده می کنم. آرایش دکترم گفت ضرر نداره. ولی تافت و اون بوهایی که تو آرایشگاه می آد ضرر داره!!! اگه خواستی رنگ کنی یه جای خلوت برو که تهویه مناسب داشته باشه یه رنگی هم بذار که زیاد رو سرت نمونه. روز عمل هم به ما گفتن لاک که اصلا نداشته باشین آرایش هم نکنین. لاک که خودم تجربه ش رو داشتم. مامانم لاک داشت خواست بره اتاق عمل گفتن پاک کنه. چون بعضی چیزا رو از روی ناخن چک می کنن. آرایش هم خیلی ملایم در حد آرایش چشم. اگه غلیظ باشه می گن پاک کنی. چون رنگ صورت رو باید ببینن.

Parnaz-s جون قلمبه شدن یه طرف شکم کاملا طبیعیه و من هم دارم و از خیلی ها شنیدم که دارن. نی نی خودشو گلوله می کنه یه طرف بعد بر می گرده سر جاش. در مورد سونو در بارداری طبق تحقیقات من ضرری تاکنون براش کشف نشده. فقط اگه طولانی باشه دمای جنین رو می بره بالا و ممکنه تو بدنش و از جمله مغزش حباب ایجاد کنه. طولانی یعنی بیشتر از نیم یا یک ساعت. یادم نیست. سونوهای ما که هیچوقت انقدر طول نمی کشه. سونوی سه بعدی چون از سه جهت امواج صوتی رو می فرسته دما رو بیشتر می بره بالا. کلا تو سونو سونوگرافیست باید پراب رو یه جا نگه نداره تا تمرکز حرارت ایجاد نشه. ولی به هر حال به دلیل عوارض ناشناخته که ممکنه در آینده کشف بشه بهتره حتی الامکان از سونوی بی مورد اجتناب کنی.
در مورد سرویس چوب هم به سلیقه خودت توجه کن نه بقیه. خیلی ها هم هستن که این مدل تختها رو بیشتر دوست دارن. شاید چیزهایی که دیگران بپسندن تو نپسندی. مبارک باشه.

خورشید خانوووم خسته نباشی. تغییرات اتاق نی نی مبارکه. تموم می شه و کیفشو می کنی.

عاطفه جون کجایی دختر؟؟؟؟ چرا نمی آی بگی اون بافتنی رو چجوری مواجش کردی آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
DellNia پست ها : 586عضویت:1391/7/1
1392/4/16 - 4:16 عصر
خب من دوباره برگشتم

بی همتا جون :
گهواره خوشگل نی نی ات مبارکش باشه .. من که خیلی خوشم اومد

بالاخره پیدا کردم اون مامان هنرمندی رو که واسه نی نی اش شلوار و ژاکت بافته بود
momy eli جون :
دست گل هنرمند شما هم درد کنه .. این تازه کار اولت بوده!!!!!!!! خیلی هم عالی بود
من که حتی یه دگمه ناقابل رو هم نمیتونم بدوزم و همسری زحمتش رو میکشه!

مامان مانی جون :
می بینم که هیکل زیبای تحسین برانگیزی داشتی مادر جان.
به جاش ما هم عکس از شکم هامون میذازیم تا خنده که چه عرض کنم ریسه و دل ضعفه ملت از خودشون در کنن.
اینم خب یه ثوابیه دیگه ...

"یه چیز راجع به دلخوری و دل پری و توقع از خانواده شوهر"

من فکر کنم پای درد دل اونها هم بشینیم .. دلمون واسشون کباب میشه
پس انقدر ها هم نمیشه ژست عروس های بی سر و زبون و مظلوم بگیریم!!!

مدام توقع ایجاد می کنیم که چرا واسه ما ال نمیکنه اما واسه فلانی بل میکنه!!
خــــــب .. حال نمی کنه واسه شما فلان کار و انجام بده!!! دلیل به این واضحی و منطقی!! دلش نمی خواد!!

یکی از بچه ها بود یادم نیست دقیقاً کی .. که واسه برادر شوهرم فلان کار و می کنه اما واسه ما نه!!
به جاش من هم شوهرم و بردم سمت گروه خودم و خونوادم!
خب دل اون خونوادم از دستت خون خواهر من .. می گه پسرم و برده کرده زیر دست خونواده خودش!
هی می گه بابا و مامانم فلان می کنن اما اینا کاری واسه من نمی کنن!!

مادر شوهرم لباس بچگی شوهرم رو آورده واسه سیسمونی .. آخه به چه درد من میخوره!!!
یا ابریشم میگه ازشون خواستم بهم ندادن !

بیچاره ها چی کار کنن با ما ها!! والا به خدا!!
اون مادری که اون لباس کوچیکی شوهرت رو واست آورده .. فکر کرده تو خوشت میاد .. نمی دونسته بهت بر میخوره!!

آیا واقعاً واسه مادر و خونواده خودمون هم انقدر ریزبینیم و همه کارشون رو می بریم زیر علامت سوال!!

غذا درست نکرده واسه من بیاره!
چند بار تو عروس دستشون رو گرفتی توی مریضی و ناراحتیشون که الان توقع محبت داری!!

من مادر شوهرم گفت یه پسر خوب مثل شوهرت تربیت کن!
1.به دید بد و کینه به حرفش نگاه کنم اینه که ... مگه من بی تربیتم! که این می گه مثل پسرم تربیتش کنیا! فلان فلان شده !!!!

2.به دید خوب نگاه کنم که همینطوری هم شد و اینطوری جواب دادم:
آره والله .. خدا کنه همه چیش از قیافش تا اخلاقش به اون بره .. که هم مادرش ازش راضی باشه و هم زنش در آینده تا یه خدا بیامرزی واسه من مادر هم بفرسته!
اون هم در جواب من گفت .. شانسشم به پسرم ببره که یه زن خوب مثل تو داشته باشه!

بی خیـــــــــــــــــــــــال!

خدا خیرشون بده .. یه پسر خوب تربیت کرده که الان من و تویی که اینجاییم از زندگیمون راضی هستیم وگرنه بچه دار ازشون نمی شدیم!!

جاریم فلان کار و باهام کرد .. !!
ناراحت نباش عزیزم .. تو هم کم نمی یاری واسه تلافی کردن کارهای اون!
اونم دلش از کارهای تو پره!!

ماهایی که اینجا میایم و میگیم تحصیلات فلان داریم و تا فلان ساعت سر کاریم .. دیگه وقتی واسه فکر کردن به این چیزها واقعاً چه جوری پیدا میشه واسمون!!؟؟

پس بهتره از همین الان تمرین کنیم با خودمون که توقعاتمون رو از پدر و مادر خودمون تا خانواده همسرمون به حداقل برسونیم تا فردا بتونیم این رو هم به بچه هامون یاد بدیم که قدر کارهایی که براشون انجام میدیم رو بدونن و وظیفه ندونن!!


من دیگه بیام از منبر پایین و برم آماده شم که می خواهیم به بیرون برویم ....
***عاطفه*** پست ها : 3745عضویت:1391/12/15
1392/4/16 - 4:26 عصر
آها مامان آتریسا جون من فکر کردم تو نحوه بافتشو میخای!! راستش اینجوری مواج شد که اولش من دستم کند بود و خیلی سخت میبافتم و بنابراین سفت میبافتم!!! ردیف های پایین تر رو راحت تر و گشاد تر !! همینجوری شد که مواج شد! به همین راحتی به همین خوجمزگی!!!! خودمم خیلی حال کردم! ولی اگه نشد هم میتونی یه کش کلفت از تو بدوزی بهش!

The foundation chain for this pattern consists
of a multiple of 10 plus 1, plus 1 for
the turning chain (for example, 30 + 1 +
1 = 32).
1
Row 1: Work 2 single crochets into the
second chain from the hook. *Work 1 single
crochet into each of the next 3 chains.
Leave 3 chains unworked (a).
2
Work 1 single crochet into each of the
next 3 chains. This creates a point and a
bend in the row (b).
3
Work 3 single crochets into the next stitch. Working 3 single crochets into
the first stitch bends the row. Work 1 single crochet into each of the next 3
chains.
4
Repeat from the * until the end of the row. Work 2 single crochets into the
last stitch. Chain 1 and turn.

همش هم پایه کوتاهه: SINGLE CROCHET میشه پایه کوتاه!
ريحانه، 23 مهر 92، شب عيد قربان، بزرگترين عيدي خدا به من و باباش شد...
" مامان آتريسا " پست ها : 216عضویت:1391/11/22
1392/4/16 - 4:29 عصر
عاطفه جون چه جالب، همین که سراغتو گرفتم دیدم پست در وکردی. خوب حالا می گفتی چطور مواجش کردی دیگه؟؟؟؟؟ یا لا اقل آدرس کتابه رو بذار خودمون بریم یاد بگیریم.
آخییییییی چه شکم قلمبه ای داری مثل من. مال منم همینقدریا یا شاید یه ذره کوشولوتر باشه. ولی باسنم بسی از مال تو بزرگتره. شنیدم اونایی که دختر دارن شکماشون زودتر بزرگ می شه تا پسردارا.
من سرکارم و نمی تونم عکس در وکنم ولی تو خونه سعی می کنم یادم باشه و این کار رو بکنم. فعلا اینو داشته باشین از ابعاد شکم و باسن من:
آپلود عکس

الان دیدم که جوابمو دادی. مرسی عزیزم. فکر کنم فهمیدم. البته منظورم از مواج شدن همین چیزی بود که تو توضیح انگلیسی نوشته. اینکه هر کدوم از ردیفها مثل موج هستن.
***عاطفه*** پست ها : 3745عضویت:1391/12/15
1392/4/16 - 5:02 عصر
خواهش مامان آتریسا جون
اسم کتابش اینه
TEACH YOURSELF VISUALLY CROCHETING
By: Kim P. Werker & Cecily Keim
فکر کنم از این سایته دانلود کردم http://www.booktolearn.com/ ولی الان سرعت نتم خییییلی پایینه نمیتونم چک کنم!
خخخخ چقدر شکم و باسنت باحاله!!!
اینم یه سری وسایل دخملم:
این دوتا لباس جیگمل که یاسیه شد 32 اون یکی شد 28
آپلود عکس کوچولوهای فارسی

اینم قنداق فرنگیش خخخخ
آپلود عکس کوچولوهای فارسی

اینم تشک و بالشش
آپلود عکس کوچولوهای فارسی

و اینم لحافش!
آپلود عکس کوچولوهای فارسی

این چهار تیکه (قنداق و لحاف تشک دم دستی) با هم فکر کنم شد 85 تومن!!! رنگشم بابام پسند نمود منم روم نشد بزنم تو ذوقش، آخه من قرمزشو بیشتر دوست میداشتم!
یه پتو فوتر صورتی چهارخونه سفید ساده و یه پاپوش صورتی هم گرفتم که پاپوشه کفش سوت میزنه دخملم راه رفت صدا بده!!!
ريحانه، 23 مهر 92، شب عيد قربان، بزرگترين عيدي خدا به من و باباش شد...
گيس گلابتون پست ها : 875عضویت:1390/12/2
1392/4/16 - 5:13 عصر
سلام مامانای جایزه دار کیندر سورپریز
حالتون چطوره؟
میبینم که همه دارین از شکماتون حرف میزنید. عمرا عسک شکممو بذارم چون حتما همه فک می کنین نه ماهمه!
راستی وقتی نی نی داره انتهایی ترین جایی رو که پاش میرسه سوراخ میکنه چه باید کرد؟
ههه همه اش میترسم پاش از اونجا بیاد بیرون
دوستای گلی که از صندلی غذا پرسیده بودن . این مدلیه که من گرفتم که بعد ها هم میشه به عنوان میز صندلی ازش استفاده کردالبته نقش صندلیش فرق میکنه:
http://www.baby-walz.de/PINGULINA-Baby-Hochstuhl-Buche-4014694.html?group=408&pgpkl=14db90dceef586665e417d95c417526c
"دنيز"قشنگم به زندگيم خوش اومدي...
       مبارک باشه :)
نيلي پست ها : 8864عضویت:1390/6/25
1392/4/16 - 5:38 عصر
سلام عاطفه جون بقیه دوستان
وسایلایی که واسه نینی هاتون خریدین مبارک باشه
امروز مامانم گفت ماهم پنج شنبه بریم ست کالسکه رو با تخت و پارک نینیمو بخریم منم از الان دارم از خودم ذوق در میکنیم تا پنج شنبه
عاطفه جون چه شکم قلمبه ی باحالی داری شمک من از واسه تو کوشولوتره تا الانم نزدیک 6 کیلو اضافه کردم سعی میکنم بعدا عکس شیمکمو بزارم
مهرساي من 26 مهر زميني شد.خدا جونم شکرت
نيلي پست ها : 8864عضویت:1390/6/25
1392/4/16 - 5:42 عصر
بچه ها یکی دقیق واسه من حساب کنه من چند ماه و چند روز هستم؟من نمیتونم حساب کنم همون یه ذره مغزی که قبل بارداری داشتم الان از بین رفته
مهرساي من 26 مهر زميني شد.خدا جونم شکرت
مامان مانی کوچولو پست ها : 135عضویت:1392/4/4
1392/4/16 - 6:27 عصر
وااااااااای پرناز جون بی خیال هر کس یه نظری داره اگه از چیزی خوشت اومده حتمن همونو انتخاب کن کسی آیتماشو به نظرسنجی میذاره که نمیدونه کدومو انتخاب کنه تاثیر نگیر دختر خوب. زندگی برات سخت میشه اینجوری. مثلن من خودم اینجا همه بچه ها توصیه شون روی کالسکه خارجی بود ولی من با اینکه می تونم کالسکه گرون بخرم ولی نمیخرم چون میدونم خیلی استفاده نمیکنم یه دلیجان مبله ایرانی گرفتم که وقتی میرم پارک پشت خونمون بچه رو بذارم توش خیلی هم خوبه حالا عالم و آدم بیان بگن چرا مکسی نگرفتی از تو بعیده و از این حرفا اصلن واسم مهم نیس من از همین خوشم اومده و خریدم تموم. تو هم سعی کن تصمیم بگیری و از تصمیمت لذت ببری قربونت برم.
درباره شکم و سوزش معده نمیتونم جوابتو بدم چون هیچکدومو تجربه نکردم. درباره سونو هم میبینی که قو اندازه موهای سرش رفته سونو. سونوی دو بعدی بی ضرره اما سه بعدی و چهار بعدی رو بهتره 3-2 بار بری کلن. بذار ماه 7 برو که شکلش معلوم باشه

عاطفهههههه چقد شکمت باحال شده یعنی مال منم 4 هفته دیگه اینجوری میشههههه؟

مامی الی منکه هنو خط دار نشدم

وااااای مامان آتریسا عکسه خیییلی باحاله

خب نیلی جون بگو آخرین پریودت چندم شروع شده 280 روز بعدش میشه تاریخ زایمان طبیعیت یعنی پایان 40 هفته
و تنهايي من/ شبيخون حجم تو را پيش بيني نميکرد /و خاصيت عشق اينست
کوشولوی مامانی       مبارک باشه :)
نيلي پست ها : 8864عضویت:1390/6/25
1392/4/16 - 6:40 عصر
مامان مانی جون آخرین پریم 28 دی بود میخوام بدونم الان من 5 ماه و چند روزمه؟؟؟؟
مهرساي من 26 مهر زميني شد.خدا جونم شکرت
میس ماری پست ها : 651عضویت:1391/12/8
1392/4/16 - 6:42 عصر
سلام. نیلی جون شرمنده. من که فهمیدم حساب و کتاب این هفته ها و ماهها یه پروفسور میخواد در حد دکتر حسابی. منم خیلی در این راه فسفرها سوزوندم و در نهایت هم نفهمیدم چی به کجا شد. واسه همین کلا قید هر گونه محاسباتی رو زدم و هر کی میپرسه چند هفته ای به تیکرم ارجاعش میدم!!! البته تو استخر به خانمه مشکلمو گفتم اون یه برگه گرد مقوایی داشت که یه مقوای گرد کوچیکترم روش بود. ازم تاریخ آخرین پری رو پرسید بعد از روی اون نگاه کرد بهم هفتمو گفت. البته یه هفته جلوتر از تیکرم بود.

به به عاطفه جوووون. چه شیکم باحالی داری. ببین حتما بری آتلیه ها. خیلی باحال شده. مال من اینجوری گرد و قلمبه نشده هنوز. حالا وقت بشه منم عکس میزارم.(فک کن!!! تنها چیزی که الان زیادیشو دارم وقته! بنابراین اگه حوصله بیاد منم عکسمو میزارم). داستان اینکه ناله میکنم که قراره پشت فرمون بشینم یه قصه طولانی پشتش داره.

یکی دو ماه قبل اقدام واسه حاملگی(داشتم فولیک اسید میخوردم واسه اقدام) یه روز کذایی داشتم از دانشگاه برمیگشتم خونه بعد تو اتوبان با سرعت 90 اون ورا داشتم میرفتم جلومم کاملا باز بود از عقب هم یه اتوبوسیه که شاش داشت هی از دور چراغ میداد و خودشو میکشت و آخر سر اومد لاین سرعت.

منم واسه اینکه نیاد پشت من هی چراغ بده اومدم برم لاین دو. هنوز حرکت این لاین به اون لاینم تموم نشده بود که یه ماشین بی شعور از یه خروجی یوهو پیچید جلوی من و پاشو گذاشت رو ترمز(اصلا نمیدونم تو اتوبانی که هیچکس جلوش نبود این حرکت یه هو از خروجی اومدن تو لاین من و ترمز کردنش چی بود. کماکان دارم فحشش میدم) من ترمز کردم ولی اون اتوبوسیه ترمز نکرد و زد ماشین منو از سمت باک له کرد.

حالا من که اون لحظه که ترمز میکردم برام یقین بود که الان اتوبوسیه میزنه و اصلا نترسیدم. خیلی ریلکس رفتم کنار اتوبان وایستادم و اونم وایستاد. تا اینجاحالم خوب بود. داشتم زنگ میزدم افسر بیاد که راننده اتوبوسیه از تو ماشینش پیاده شد و شروع کرد داد زدن!!! من نمیدونم تو اون کویر برهوت یهو مردم هم از کجا پیدا شدن! هی پشت ماشینشو به مردم نشون میداد میگفت این خانم زد پشت ماشین منو داغون کرد! هی من میگفتم آقای محترم(از این لاتای عربده کش بوداااا) اگه من زدم پشت ماشین شما چرا پشت ماشین خودم له شده؟ بعد دید داد زدن فایده نداره و من دارم همچنان تلاش میکنم که زنگ بزنم پرید پشت ماشینش و د فرار!!!

مردم هم هی گفتن خانم برو دنبالش، مقصره حداقل شمارشو بردار و منو شیر کردن. منو میگی؟ پریدم پشت ماشین و زدم تو کار تعقیب و گریز. نمیدونی با چه سرعتی دنبال اتوبوسیه میکردم. لایی میکشیدم بوق میزدم و خلاصه مثل وحشیا تونستم برسم پشت ماشینش زنگ زدم به همسرم شماره ماشینشو خوندم اونم نوشت و قطع کردم رفتم جلوی اتوبوسه ترمز کردم و به زور ماشینشو نگه داشتم. اومد پایین دوباره داد و بیداد کرد بعدم رفت سوار ماشینش شد و با اجازت داشت از روم هم رد میشد و خلاصه دوباره فرار کرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیگه اینجا بود که تماس من بالاخره با 110 برقرار شده بود و خانمه که مکالممون رو شنید کلی منو دعوا کرد که تو چرا با این آدم درگیر شدی و ولش کن بزار بره. شمارشو داشته باش که من مأمور میفرستم. بعد که اون رفت و من موندم یهو حالم دگرگون شد و حتی در کمال تعجب چندین تا قطره اشک هم ریختم. تا مأموره بیاد من با خودم فکر کردم که این چه کاری بود من کردم. جو منو گرفته بود با اون سرعت واسه چی تعقیب کردم یارو رو(اونم راننده اتوبوس لات بین شهری با اون اتوبوس دود زای بسیار بزرگش. داشت میرفت مشهد). بعد اونجوری که من لایی میکشیدم تا برسم بهش میزدم یکی رم ناکار میکردم چی. اون آخرش باور کن جلو اتوبوسش مونده بودم از روم رد میشد. اگه چاقو میکشید چی و از این حرفا.

بعدم فکر کردم اگه الان حامله بودم چی؟ در کل اینقدر که از رفتار یارو ترسیده و متعجب بودم از تصادف نبودم ولی هر چی حساب کردم دیدم اگه بچه ای تو شکمم بود حتما روحی روانی درب داغوون میشد، حالا جسمی به کنار.

خلاصه این شد که دیگه جز مسیرای کوتاه و به زور و لاجرم پشت ماشین نشستم. یه جور ترس و استرس گرفتم. ولی اگه چاره ای نباشه مجبورم که خودم این ماه رمضونو بشینم دیگه.
و این بود ماجرای من!!!
راستی تو هم معاینه نشدی تا حالا؟ مگه میشه؟ پاپ اسمیر ندادی تا حالا؟ تو هم تا جایی که یادمه چند سالی هست که مزدوج شده بیدی. پس من چرا چهارصد بار پاپ اسمیر دادم؟

جواب باقی سوالا هم اینکه
من سوزش معده ندارم و الانه دختر کچل عاطفه رو واسه پسر کچل خودم کاندید کردم!!! البته مال من کماکان داره ویبره میره که ظاهرا طبق نظریه بچه ها یا موهاش فرفریه یا داره سیبیل در میاره!!!

اون خط زیر شکم هم من خیلی خیلی کمرنگ در حد به زوری دیده شونده زیر نافم تا پایین کاملا صاف افتاده. حالا نمیدونم پررنگ میشه و خط های دیگه ای هم میوفته یا نه.

کی بود که سرویس چوبشو کارتنی خریده بود و ناراحت بود. ببین هر کسی یه سلیقه ای و یه طرز فکری و یه سبک زندگی ای داره. اصلا هم مهم نیست که کی چی فکر میکنه. مهم اینه که خوشت اومده که خریدی. منم همه وسایل پسرمو همینجوری بی دغدغه خریدم. حالشو ببر بابا. حیفه دلت چرک شه. هی نگاه کن اتاقشو ذوقشو کن حسابی.

گیس گلابتون چه جالب بود صندلیه. ندیده بودم. بسی خوشمان آمد. عاطفه خریدات مبارک(خیلی خوشگن از نظر طرح و رنگ ولی کلا بدیه خرید با باباها اینه دیگه. آدم کمتر به سلیقه خودش میتونه چیزی بخره. مخصوصا که باباها اصولا حوصله گشتن ندارن. من که پیشنهاد میدم فقط خریدای بزرگتو با ددی برو بقیه رو اگه تونستی پولشو بگیر خودتون دو تایی برید خرید). دلنیا جون عکسایی که گذاشتی واسه من باز نشد
***عاطفه*** پست ها : 3745عضویت:1391/12/15
1392/4/16 - 7:02 عصر
تازه این عکسه مال زمانی از روزه که شکمم بزرگ بزرگ نیس!!! بعدشم یه لباس دارم که خیلی میچسبه، اونو بپوشم خیلی باحال تر و قلمبه تر میشه شکمم!!!

نیلی جون تو الان 5 ماه و دو هفته و 5 روزته!! 25 هفته و 5 روز که بشی 6 ماهت تموم میشه
ولی کلا ماه رو بی خیال، هفته که بهتره!

میس ماری جونم عجب دل شیری داری تو بابا! من که الان خوندم اصلا دوس نداشتم خودمو بذارم جات! وووووی، خدا بهت رحم کرده والا!! این راننده اتوبوسا بعضیاشون خیلی لات و بی سر و پان!
بعدشم من که با برنامه باردار نشدم! یعنی قصدشو داشتیم ولی یه بار از دستمون در رفت هویجوری کار زشتی کردیم و همون یه بار هم جواب داد دیگه!!! تازه می خواستم همون موقع ها برم دکتر که از سه ماه قبلش تحت نظر باشم!!! که نشد دیگه!! وگرنه الان با شماها دوست نبیده بودم دیگه!!! به خاطر همین نه آزمایشی، نه پاپ اسمیری نه معاینه ای! هیچچچیی، خدا رو شکر تو این حدود 4 سال بعد عروسیمون هم مشکلی نداشتم ، اصن تا حالا دکتر زنان نرفته بودم!!!
آها من پول سیسمونی رو از پدرجان دریافت نمودم! اونا رو هم هویجوری رفتیم خریدیم، خودم اصرار کردم بابام بیاد، بعدشم گفت من از این رنگه خیلی خوشم اومده، ولی هر کدومو خودت دوست داری بردار، منم از اونجایی که عاششق بابامم اطاعت امر نموده و صورتییشو برداشتم.
در مورد ازدواج بچه هامون هم هرچند دخمل کچل ما قصد ادامه تحصیل داره! ولی خو من همش بهش میگم شوور کن دوتایی با هم درس بخونین ، آفففففرین به این دوماد من، همون بهتر که سیبیلو باشه، اصن مرده و سیبیلش!! اصن مردایی که سیبیل ندارن مرد زندگی نیستن! واللللا
ريحانه، 23 مهر 92، شب عيد قربان، بزرگترين عيدي خدا به من و باباش شد...
پگاه23 پست ها : 528عضویت:1391/12/13
1392/4/16 - 7:03 عصر
سلام به همگیییییییییییییییی
پروژه ناهار و خواب تموم شد و الان در خدمت شما بیدم

مامان نسیم جون
خواهش میکنم عزیزم.کار خوبی میکنی. واقعن کارآمده.

مامان مانی کوچولو جون
مانکن کجا بود , رنجورم خواهر. ولی خوب از شوخی گذشته من کلن تمام دل و روده ام رو از رو پوستم حس میکنم.
کسی نبید که از من عسک بگیره که من بذارم این جا .

مامی الی جون
گوشت تلخی که خوش به حالی نداره. اما خوب یه مزیت هایی هم داره دیگه.
قیمت شکم بند طب و صنعت که من خریدم 21 تومن بود.
قیمت کمربند oppo هم 29 تومن بود.
در مورد این خط نیمساز!!!! نگو که دلم خونه. فکر کردم فقط من این جوریم. ینی یه خط قهوه ای پر رنگ هست که منو از وسط به دو نیم مساوی تقسیم میکنه. از زیر شکمم شروع شد و هی داره میره بالاتر. فکر میکردم تا به ناف برسه نی نی به دنیا بیاد و ختم به خیر بشه.اما این جوری که پیداست به خرخره هم میرسه.

ابریشم جونم
یه بنده خدایی همیشه میگفت اون که دختر داره بعد ازدواج بچه اش میشه نازیلا. اون که پسر داره میشه گودزیلا. میبینم حقیقت محضه.
من باهات موافقم. باید زد به رگ بی خیالی. البته خونواده شوهر من خیلی ماهننننننننننننننن. اینو که میگم از این بابت میگم که ناخود آگاه آدم از مادر شوهر توقع خوبی نمیکنه. و حتی گاهی خوبی هاش رو به حساب بدی میذاره.من خودم به شخصه شاید هرگز نتونم به خوبی و مهربونی مادر شوهرم باشم.
این داستانی که مامان تو با عروس داره توو خانواده ما کاملن جا افتاده اس. همه عروس رو بیشتر از دختر تحویل میگیرن. واصنم اون پشت مشتا به دختر دل داری نمیدن که باور نکن این حرفا واسه دلخوشیه.ایده شونم اینه که پشت وپناه زن شوهر و خانواده شوهرشن. دخترا هم توو خونواده شوهرشون خرشون بره خوووووووووووو....

و در مورد شکم بند بارداری
کلی با این تعریفت از oppo خندیدم. واقعن خمیازه بکشی باز میشه؟؟؟؟قدرتی خدا چه استحکامی هم داره.
به نظر من که از انواعی که توو بازار بود از همه بهتر همین شکم بند طب و صنعت بود. سایز بندی هم داره.
ابریشم شاید باورت نشه اما من سایز S خریدم و واسه پیدا کردنش دو روز تمام کرجو شخم زدم. در حالی که فکر میکردم M یا L بهم میخوره. واسه همین میگم خیال نکن خیلی سایز بالا احتیاج داری.سایزاشو امتحان کن . از تیکه زیر شکمش متوجه میشی که بهت چه سایزی میخوره.البته اون جور که یادمه XL هم داره. چشبش هم حسابی محکمه عطسه و سرفه و هر چی رو که دوس داری امتحان کن باز نمیشه. کمرت رو هم خیلی خوب ساپورت میکنه.
این عکس جعبه شه البته چون من سایز S میخواستم از خریدای قدیمیشون داد بهم. جدیداش جعبه اش نارنجی بید.

36846686441857584826.jpg

این عکس رو واسه نشون دادن دو تیکه بودنش کذاشتم. پد شکمیش جداست (در واقع وقتی oppo میخریم انگار فقط پد شکمی این رو خریدیم) و کمربند و نگه دارنده بالای شکمش هم جداگانه به اون وصل میشه.

62223084873425144538.jpg

30358354719292714643.jpg


دلنیا جونم
مرسی عزیزم.خریدای نی نی مبارک. خیلی نازن.

نازنین جون
خواهش میکنم عزیزم.

مینا جونم
قربونت برم الهیییییییییییی ... خودم حاضرم باهات بیام بخری. کلی از دردا کم میشه. مخصوصن تو که سر کار میری حتمن به فکرش باش.
میگم بیا با هم بریم خونه عاطفه و میس ماری مهمونی

خورشید خانوووم جون
سختت شد اما بعدش کلی حال میکنی. منم خیلی دوس داشتم کاغذ اتاق نی نی رو عوض کنم. اما ما پارسال کاغذ کردیم و اصن دلم نمیاد پول خرجش کنم.

عاطفه جونم
دخترت عروس خودم بید پس گرچه میس ماری جون هم یه پیشنهاداتی دارن...هر چی باشه دو تا کچل درد همو بهتر میفهمن
بابت تعریف و روحیه دهیت هم ممنون قربونت برمممممممممممممممم
وایییییییییییییی عاطفه چه شیکمت گرد و قلنبه اس.... خیلی با مزه اس...
اگه یکی پیدا شه از من یه عکس بندازه منم از خودم یه عسک در میکنم.
خریدای نی نی مبارککککککککککککککک من عاشق اون تی شرت و سر همیه شدم که روش هاپو داره

مامان آتریسا جون
من دقیقن واسه همون قلنبه هه نخریدم oppo رو. خوبه تو باهاش کنار اومدی بالاخره.
واییییییییی ینی من کمبود ویتامین دارم؟؟؟؟؟ من نیش پشه میخوامممممممممممممممممممم

گیسو جونم
صندلی غذای نی نی مبارککککککککککک. خیلی باحاله.

میس ماری جونم
بابا شوماخر... منم از این کارا زیاد میکنم. اما من در حیطه شهری فعالیت میکنم.و خدا نکنه یه سیبیل داری به من چپ نگاه کنه. راهشو تا خونه شون میبندم!!! البته الان که ماشین نداریم. اما اگه داشتیم من بازم میشستم. چون دلم واسه رانندگی تنگ میشه.
میس ماری پست ها : 651عضویت:1391/12/8
1392/4/16 - 7:34 عصر
بی همتا جون من خودم از دست مهمونام رو به سوی دشت و بیابان در فرارم. کدبانو گری به زوری! این سه شنبه ای هم خودشون زنگ زدن خودشونو دعوت کردن. نتونستم بگم نه. ینی شوهرم یه زن عمو داره که چند سال تازه از من کوچیکتره. دقیقا هم با من حامله ناخواسته شده و عین سه ماهو خونریزی داشته. تازه 3 ماه قبلشم یه سقط از حاملگی دوباره ناخواسته داشته، یکسالم هست که عروسی کرده و شده زن دوم این عموهه(اولی رو طلاق داده) که یه بچه ششم دبستانی داره که آخر هفته ها میاد پیش اینا. خلاصه این زن عموی کذایی زده کار مارو خراب کرده دیگه. روزی نیست که مهمون نداشته باشه. خودشم خسته است حسابی ولی هر روز یکی تلپ میشه اونجا. بعضی وقتا که خیلی داغون میشه پامیشه میره شهرستان که حداقل چند روز مهمون نداشته باشه! خلاصه که همه میگن زیبا با اینکه ویار داشت و خونریزی داشت و فلان همش مهمون داره اون وقت تو مهمونی دادنات کم شده(تازه الان کم شده اینقدر باید مهمونی بدم). فکر کن! خواهر شوهر من عید عقد کرده من هر چی فکر کردم دیدم از پس پاگشا کردنش برنمیام. آخه رسمشون خیلی سفت و محکمه که حتما باید خانواده داماد باشن و خانواده عروس هم که باید باشن. حساب کردم دیدم اگه به زوری چند تارم نگم و اینا میکنه به عبارتی 14-15 نفر. حالا خود شام به جهنم بعدش که یهو همه میریزن آشپزخونه مثلا جمع و جور کردن تازه اون موقعس که میبینم دیگه نمیتونم سرپا وایستم. اون وقت این زیبا خانم برداشته خواهر شوهر منو پاگشا کرده!!! البته اون دیگه خیلی از سر و ته مهمونا زده(مارو هم نگفت) ولی یکی نیست بهش بگه خب این چه کاری بود که تو کردی؟؟؟؟؟؟؟ همون خود ناکسشم واسه من مهمون درست کرد واسه سه شنبه شام خودشونو یکی دیگه رو هم دعوت کرد که بیاد. اصلا هم رسم شب نشینی و اینا تو کتشون نمیره! حتما هر جا میرن شام میمونن.

پگاه جون ینی الان یادم اومد که مثانت رو از رو دلت دیدی!!! ببینم دختر تو غذا نمیخوری؟ جل الخالق! به حق چیزای ندیده. . خیلی از این تحقیقاتت خوشم اومد. منم فردا به امید خدا میرم از همینی که خریدی میخرم. بیشتر واسه این چاله چوله های خیابون. بعد تو این کمربند رو کجای دلت میبندی؟ اصلا برآمدگی ای هم داری که این زیرش فیکس شه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بی زحمت خودت یه عکس بنداز از خودت بزار اینجا که من از تصور کردن تو هم دیگه عاجز و درمانده شدم والا.
مامان مانی کوچولو پست ها : 135عضویت:1392/4/4
1392/4/16 - 9:13 عصر
گیس گلابتون جون این صندلی رو از کجا گرفتی؟ چند؟ خیییلی جالبه
و تنهايي من/ شبيخون حجم تو را پيش بيني نميکرد /و خاصيت عشق اينست
کوشولوی مامانی       مبارک باشه :)
مامان حسام (ان شالله به زودي) پست ها : 748عضویت:1391/4/9
1392/4/16 - 9:59 عصر
سلام مامانهای قلمبه

یه سوال دارم اساسی

میشه تو بارداری اپلیدی کرد یا اینکه فقط میشه مثل چمت زدشون؟ آخه اینطوری مصیبته تند تند درمیان
همه جا رو میگم هااااااااا
خدا جونم هرگز نگويمت كه بيا دست من بگير عمريست گرفته اي مبادا رها كني
صفحه 341 از 800 اول قبلی  336   337   338   339   340   341   342   343   344   345   346  بعدی آخر صفحه
اظهار نظر

پر کردن فیلدها یی که با علامت * مشخص شده اند الزامی است.
*متن: