نی نی سایت > تبادل نظر > متفرقه > عمومي > خلاصه هر قسمت از سریال """ حریم سلطان """ ( به زبان طنز )

موضوع: خلاصه هر قسمت از سریال """ حریم سلطان """ ( به زبان طنز ) + اظهار نظر

صفحه 368 از 901 اول قبلی  363   364   365   366   367   368   369   370   371   372   373  بعدی آخر صفحه
کاربران حاضر: 0 کاربر و 6 مهمان
**** رزاليـن **** آنلاین پست ها : 36096عضویت:1391/2/3
1392/4/20 - 5:25 عصر
دریای آرام تبدلیش نمی کنم که

گاهی اینو میزنم

گاهی هم اینو

تا تاپیک بیاد بالا تو صفحه عمومی

مامان شَنگـول و مَنگـول و حبــه انگــور !!!

**** رزاليـن **** آنلاین پست ها : 36096عضویت:1391/2/3
1392/4/20 - 5:31 عصر

مریم اوزرلــــــی از دوست پسرِ ثروتمند ولی در عین حال ایکبیریش جدا شد

مریم چند روز پیش تمامی عکسهای دوس پسرش که در صفحه خصوصی فیس بوکش قرار داده بود را پاک کرد. جان آتش رئیس بزرگترین شرکت بیمه استانبول است 48 ساله و 18 سال از مریم بزرگتر است و از همسر سابقش یک پسرِ بزرگ دارد!!!!!!!!!

آپلود عکس
حریم سلطان
سریال حریم سلطان
مامان شَنگـول و مَنگـول و حبــه انگــور !!!

مامي صحرا پست ها : 2447عضویت:1391/10/24
1392/4/20 - 5:36 عصر
همون خوب شد جدا شدن واقعا ایکبیری بود
حالا 1 2 3 همه بي خيال غصه .........
**** رزاليـن **** آنلاین پست ها : 36096عضویت:1391/2/3
1392/4/20 - 5:36 عصر


شاهزاده بایزید:



بایزید چهارمین فرزند وسومین پسر سلیمان وخرم در سال1527 بدنیا آمد.

او از همان ابتدا مورد علاقه مادرش بود به طوریکه گفته میشد خرم او را از همه فرزندانش بیشتر دوست میداشت.

بعد از مرگ قتل مصطفی ومرگ جهانگیر،بایزید بسیار اندوهگین شده بود ولی کاری از او بر نمی آمد.

سلیمان به او دستور داد تا طرفداران مصطفی که دست به شورش زده اند را مجازات کند ولی بایزید از این کار سر باز زد

بعد از مرگ مصطفی این بایزید بود که هرگز ماه دوران را تنها نگذاشت وبه دیدارش میرفت وقصد کمک به او را داشت ولی ماه دوران کمکهای هیچکسی را قبول نمیکرد وبرای بایزید دعا میکرد.

خرم میمیرد و سلیم به عنوان ولیعهد انتخاب میشود وبه مانیسا میرود و بایزید نیز به حکومت آماسیه منتقل میشود واز این عمل پدرش ناخشنود بود چرا که این طور بر می آد که وزرا و اغلب مردم بایزید را شایسته ولیعهدی میدانستند واین مسئله بایزید را مغرور کرد.

نامه ای از طرف بایزید به سلیمان نوشته شد که رستم این نامه را با ترس به سلیمان داد: سرورم من از تمام دستورات شما اطاعت میکنم به غیر از روابطی که بین من وسلیم است!!!!

رستم میگوید سرورم ،بایزید با لشکرش خارج شده وقصد شوش بر علیه سلیم دارد...

سلیمان از او خشمگین میشود ولشکرش با لشکر بایزید وارد جنگ میشوند و بایزید شکست میخورد و توسط یکی از علمای آن زمان از سلیمان تقاضای عفو میکند ولی فتوای شیخ الاسلام ابوسعود هیچ راهی برای عفو باقی نگذاشته بود

فتوای او درباره بایزید این بود: بایزید به نافرمانی از پادشاه ، دست اندازی به قلعه ها، گرفتن مال زور از مردم ، و گردآوری سپاه متهم و یاغی شناخته شده وحکم در باره او مرگ است........


بایزید دوباره لشکری فراهم میکند و قبل از رفتن به نزد ماه دوران میرود(گفته میشود بایزید بعد از اینکه به حکومت آماسیه منصوب شد ماه دوران را به نزد خود برده بود ولی دقیقا" مشخص نیست)

بایزید وارد آلاچیقی در باغی شد که ماه دوران در آن نشسته ومشغول دعا خواندن بود.

بایزید: بانوی من...
ماه دوران:چه خواهی کرد بایزید؟...
بایزید:چه میتوانم کنم بانوی من؟پدرم هیچ را هی برایم نگذاشته است ولی درگیری من با برادرم سلیم است نه پدرم!!..
ماه دوران:تو اشتباه میکنی....
بایزید سکوت میکند....

خدمتکاری برایشان شربت گلاب می آورد....
بایزید:هرکاری کنم جنگ غیر قابل اجتناب است....
ماه دوران: به خاطر سلیم؟؟....
ماه دوران:مشکلات دولت عثمانی با سلیم خمار آغاز نشده که با او به پایان برسد(سپس ماه دوران خطابه ای طولانی درباره سرنوشت شاهزاده های عثمانی در تاریخ ورشوه در عثمانی و عملی نشدن قوانین سلیمان و...سخن میگوید)

ماه دوران ادامه داد:آن روزی را که مصطفی به قتل رسید را به یاد می آوری؟؟؟یادت می آید که سربازان ینی چری میگفتند با مرگ مصطفی امید ما هم از دست رفت؟؟
بایزید: آری بانوی من....
ماه دوران:ما به یک مصطفی دیگر نیاز داریم.تو از هر لحاظ به او شباهت داری در سوارکاری-جنگ –عدالت و...
بایزید:کاش پدرم هم این طور فکر میکرد...
ماه دوران: من این سلیمان را اصلا" نمیشناسم!!حتی اکنون که مادرت مرده بازهم تغیری در او ایجاد نشده.....
بایزید: من حسابم را با برادم تصفیه خواهم کرد...
ماه دوران:نه سروکار تو با سلیمان است ونه با سلیم.مواظب باش و بر علیه سلیمان بجنگ نه سلیم!!!
بایزید:خدا میداند که به او علاقه ای ندارم ولی او پدرم وسرور من است وبا او نخواهم جنگید...
ماه دوران:مصطفی هم یک روز قبل از مردن همین سخنان را به من گفت.....
ماه دوران: مواظب باش سخت مواظب باش پسرم.دست خدا به همراهت....
ماه دوران دستش را دراز میکند وبایزید دستش را میبوسد ومیرود...

در این هنگام بایزید، که از آماسیه به آنکارا آمده بود، به محض آگاه شدن از اوضاع ، با نیرویی نزدیک به 000 ، 30 نفر حرکت کرد ودر 21 شعبان 966 به حوالی قونیه رسید.
امّا چون افرادش تعلیمات نظامی کافی ندیده بودند، در جنگی که در 22 شعبان آغاز شد و دو روز طول کشید، از نیروهای منظم سلیم شکست خورد..

ازینرو بایزید در اول شوال ، با پسران خود، اورخان ، عثمان ، محمود و عبداللّه ، از آماسیه خارج شد، و نزدیک مرزهای شرقی ، در نبردی که در درّه سعد (سعدُچقوری ) میان او و حکام ایالت درگرفت ، پیروز شد. امّا چون دریافت که نخواهد توانست در خاک عثمانی پناه بگیرد، در ذیقعدة 966، با همراهان خود به ایران پناهنده شد...

بین سلیمان ، سلیم و طهماسب ، برای تحویل بایزید، نامه نگاریها و مذاکرات آغاز شد. سرانجام ، پادشاه ناگزیر شد که بعضی از خواستهای شاه ایران را بپذیرد؛ از جمله 000 ، 200 ، 1 سکّه به طهماسب بپردازد و قلعه قارص را هم به ایران واگذارد. همچنین سلیم نیز در عهدنامه ای پذیرفت که چون به سلطنت رسید، با ایران مناسبات دوستانه داشته باشد. چون قرار بود که پس از رسیدن به توافق بایزید و پسرانش تحویل داده شوند

ایلچیان عثمانی در 14 ذیقعدة 969 به قزوین رسیدند.

روز پنجشنبه 21 ذیقعده بایزید به علی آغا، چاووش باشیِ (فرمانده تبرزین داران محافظ ) سلیم ، تحویل داده شد و او را همانجا، با طنابی که بر گردنش انداختند، خفه کردند و بعد از او چهار پسرش را نیز به همان سرنوشت گرفتار ساختند.

بعدها جنازه های این پنج شاهزادة عثمانی را به سیواس بردند و در بیرون باروی آن شهر به خاک سپردند.

این محل که به آرامگاه مَلِکِ عجم معروف بود، اکنون بر جا نیست.بعد از مرگ بایزید، همسر وپسر 3ساله اش به مکانی در بورسا که ماه دوران در آنجا بود پناه گرفتند ولی به دستور سلیمان این کودک3ساله نیز با طناب خفه شد وگفته میشود همسر بایزید نیز به خاطر مقاومت برای پسرش نیز کشته شد.....

بایزید درسن34سالگی در سال1561 کشته شد.....


آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس



مامان شَنگـول و مَنگـول و حبــه انگــور !!!

دریای آرام پست ها : 247عضویت:1392/2/25
1392/4/20 - 5:38 عصر
رزالین عزیزم اگه حوصله داشتی برام بگو یعنی چی تاپیک بیاد بالا؟ من تازه واردم نمیدونم یعنی چی
اگر خاموش و بي نورم، اگر دلتنگ دلتنگم، من آن کوهم که جز خورشيد در آغوشم نميگيرم.
**** رزاليـن **** آنلاین پست ها : 36096عضویت:1391/2/3
1392/4/20 - 5:39 عصر
دریای آرام

هر وقت تو هر تاپیکی از مثلا قسمت عمومی یه پست جدید گذاشته بشه اون توی اولین صفحه قسمت عمومی میاد تو بالاترین قسمت

مامان شَنگـول و مَنگـول و حبــه انگــور !!!

مامي صحرا پست ها : 2447عضویت:1391/10/24
1392/4/20 - 5:43 عصر
رزالین جونم این قسمت بایزید از کتاب بود یا فیلم ؟
حالا 1 2 3 همه بي خيال غصه .........
*ويدا* پست ها : 21302عضویت:1391/10/4
1392/4/20 - 5:44 عصر
*ويدا* پست ها : 21302عضویت:1391/10/4
1392/4/20 - 5:45 عصر
دریای آرام پست ها : 247عضویت:1392/2/25
1392/4/20 - 5:46 عصر
مرسی رزالین جونم
اگر خاموش و بي نورم، اگر دلتنگ دلتنگم، من آن کوهم که جز خورشيد در آغوشم نميگيرم.
**** رزاليـن **** آنلاین پست ها : 36096عضویت:1391/2/3
1392/4/20 - 8:29 عصر
صحرا(مامان چشم براه)

از کتاب
مامان شَنگـول و مَنگـول و حبــه انگــور !!!

**** رزاليـن **** آنلاین پست ها : 36096عضویت:1391/2/3
1392/4/20 - 8:29 عصر
** آتشــــــــــــک**
مامان شَنگـول و مَنگـول و حبــه انگــور !!!

**** رزاليـن **** آنلاین پست ها : 36096عضویت:1391/2/3
1392/4/20 - 8:29 عصر
دریای آرام
مامان شَنگـول و مَنگـول و حبــه انگــور !!!

مليسا دختر 20 پست ها : 1282عضویت:1392/4/5
1392/4/20 - 8:49 عصر
سلام رزالین جونم
خسته نباشی عزیزم با این تاپیک و عکس و خلاصه های قشنگت. واقعأ دست گلت درد نکنه خیلی زحمت کشیدی
این چن روزی که من دسترسی به اینترنت نداشتم تاپیک چه زود جلو رفته....... دو سه ساعت طول کشید بهتون برسم!!!!!!!


همه تازه واردها هم خوش اومدن به جمع ما
ولی چقدر قهر و آشتی داشتیما!!!!!! بعد این قهر ممنوع
بحث وجدل بی خیال !!!!بچسبید به خرم که خرم رو عشق است
***هر کس آزار من زار پسنديد ولي***نپسنديد دل زار من آزار كسي***
**** رزاليـن **** آنلاین پست ها : 36096عضویت:1391/2/3
1392/4/20 - 8:55 عصر

ملیسا دختر ٢٠
مامان شَنگـول و مَنگـول و حبــه انگــور !!!

**** رزاليـن **** آنلاین پست ها : 36096عضویت:1391/2/3
1392/4/20 - 9:07 عصر
خرم جون بعد از سوزونده شدن صورتش توسط فاطمیای نکبت

آپلود عکس

آپلود عکس
حریم سلطان
سریال حریم سلطان
مامان شَنگـول و مَنگـول و حبــه انگــور !!!

**** رزاليـن **** آنلاین پست ها : 36096عضویت:1391/2/3
1392/4/20 - 9:08 عصر
شاه خوبان ( شاه سلطان )

آپلود عکس
حریم سلطان
سریال حریم سلطان
مامان شَنگـول و مَنگـول و حبــه انگــور !!!

**** رزاليـن **** آنلاین پست ها : 36096عضویت:1391/2/3
1392/4/20 - 9:09 عصر
خدیجه سلطان بعد از کتک خوردن از خرم

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس
حریم سلطان
سریال حریم سلطان
مامان شَنگـول و مَنگـول و حبــه انگــور !!!

**** رزاليـن **** آنلاین پست ها : 36096عضویت:1391/2/3
1392/4/20 - 9:09 عصر
مامان شَنگـول و مَنگـول و حبــه انگــور !!!

**** رزاليـن **** آنلاین پست ها : 36096عضویت:1391/2/3
1392/4/20 - 9:10 عصر
مریم اوزرلی

آپلود عکس
حریم سلطان
سریال حریم سلطان
مامان شَنگـول و مَنگـول و حبــه انگــور !!!

صفحه 368 از 901 اول قبلی  363   364   365   366   367   368   369   370   371   372   373  بعدی آخر صفحه
اظهار نظر

پر کردن فیلدها یی که با علامت * مشخص شده اند الزامی است.
*متن: