موضوع: به نظرتون مادر شوهرم از این کار قصدش چیه؟؟؟ + اظهار نظر

1   2   3  
کاربران حاضر: 0 کاربر و 0 مهمان
»»نيلوفر«« پست ها : 3231عضویت:1389/8/9
1391/9/5 - 9:18 عصر
سلام من 10 ساله ازدواج کردم و منو شوهرم عاشق هم شدیم ازدواج کردیم و مادرش زیاد راضی نبود الان یه دختره 1 سالو نیمه دارم و خدا رو شکر با شوهرم خوبیم یعنی مشکلاتمون معمولیه در حده یکم قهر و بعد اشتی اما.....

چند وقته مادر شوهرم یه حرفایی میزنه من تا حالا عکس العمله خاصی نشون ندادم چون فکر کردم همین جوری میگه اما الان دارم شک میکنم نمیدونم قصدش چیه از زدن این حرفا مادر شوهرم یه زنه فوق العاده باسیاسته منم خیلی چیزا ازش یاد گرفتم اما احساس میکنم بد دلم هست خیلی زیادددددد

خب حالا....شوهرم امسال کارشو عوض کرده واسه کارش امسال دو بار تنهایی رفته سفر در حده دو سه روز منم چیزی نگفتم دلخوری پیش نیومد خدا رو شکر چون اولین بار بود تنها میرفت سفر میگم همین بود

بعد دختره من از دعوا بین دو نفر خیلی میترسه وقتی دوتا بچه دعوا کنن خیلی بی تابی میکنه دیشب خونه مادر شوهرم بودیم و خواهر شوهرم و دخترش با هم سره لباس پوشیدن بچه اش بحثشون شد دخترمم ناارومی میکرد و من گفتم از دعوا خوشش نمیاد و دوست نداره و مادر شوهرم چند بار به طرز خیلی مشکوک پرسید مگه این بچه دعوا دیده که میدونه چیه؟؟؟؟؟ و هی تکرار میکرد قشنگ منظورش این بود بفهمه ما تو خونه دعوا داریم یا نه؟ که خدا رو هزار مرتبه شکر نه نداریم!من هیچی نگفتم به رویه خودم نیاوردم
یه چند وقته پیش مادر شوهرم اومده میگه یکی!!!! اومده به من گفته شنیدم عروست(یعنی من ) ناراحته از اینکه شوهرش تنها رفته سفر و با شوهرش اختلاف دارن!!!!! حالا من میدونم که اون یه نفر خوده مادر شوهرمه وگرنه کی خبر داره شوهرم دو روز رفته سفر کاری؟؟
و اینکه وقتی من با دامادایه مادر شوهرم صحبت میکنم متوجه میشم اون با بدلی زیاد به من و حرکاتم نگاه میکنه و همش منو میپاد ببینه به کسی چراغ میدم یا نه؟

حالا به نظرتون قصدش چیه من چه عکس العملی نشون بدم؟
پرستوي مهاجر پست ها : 1054عضویت:1390/11/3
1391/9/5 - 9:23 عصر
عزیزم بهش بگو بچه ای که تاحالا دعوا ندیده از دعوا می ترسه وگرنه اونکه همیشه تو خونشون دعواست براش عادی وترسی نداره
آسماني پست ها : 8054عضویت:1387/6/10
1391/9/5 - 9:24 عصر
شما هم میگفتی به اون یه نفر بگید تو زندگی ما فضولی نکنه
كسى كه از چيزى ميترسد، از آن فرار مى كند و كسي که از خدا مى ترسد به سويش مى رود.
»»نيلوفر«« پست ها : 3231عضویت:1389/8/9
1391/9/5 - 9:25 عصر
هر چی فکر میکنم متوجه قصدش نمیشم من شوهرمو دوست دارم مدامم به مادر شوهرم میگم من قده دنیا شوهرمو دوست دارم اما نمیدونم با این حرفا دنباله چی میگرده؟؟؟؟؟
سارا پست ها : 1841عضویت:1389/8/9
1391/9/5 - 9:25 عصر
اسمانی

بی محلی کن
بفرمائيد غذا http://hotpot.ir/ سفره هاي هفت سين چوبي، متفاوت و شيک http://www.ninisite.com/discussion/thread.asp?threadID=766940&PageNumber=1
»»نيلوفر«« پست ها : 3231عضویت:1389/8/9
1391/9/5 - 9:27 عصر
اون موضوع یک نفر رو جلویه شوهرم گفت شوهرمم خیلی ناراحت شد و منم گفتم ببینم این با هم بودن ما چه قدر تیر تو قلبه مردمه که این قدر چشم انتظار جدایی ما هستن اینو جلویه مادرشوهرم گفتم

واسه موقع دعوا خدا وکیلی چیزی نگفتم اصلا چیزی تو ذهنم نیومد و بیشتر ناراحت شدم که مادر شوهرم فکر میکنه من و شوهرم با هم جلویه بچه دعوا میکنیم!!!!!!!
»»نيلوفر«« پست ها : 3231عضویت:1389/8/9
1391/9/5 - 9:30 عصر
یعنی همین کاری که الان میکنم خوبه اخه من اصلا محل نمیدم به این حرفاش ولی واقعا از زنه به این تیزی و زرنگی بعیده بعد 10 سال نفهمیده باشه خدا رو شکر ما با هم خوبیمممممممممممم
آسماني پست ها : 8054عضویت:1387/6/10
1391/9/5 - 9:31 عصر
نیلوفر جون قصد مادر شوهرا چیه معمولا
حسادت دخالت
كسى كه از چيزى ميترسد، از آن فرار مى كند و كسي که از خدا مى ترسد به سويش مى رود.
»»نيلوفر«« پست ها : 3231عضویت:1389/8/9
1391/9/5 - 9:33 عصر
من جونم واسه دخترم در میره ها تا حالا تک و توک دعواش کردم اونم خیلی کم یعنی واقعا نمیتونم دعواش کنم بعد مادر شوهرم برگشته میگه بچه رو نندازی تو حموم برقو خاموش کنی در وببندی روش!!!!!!!!!!!!

اخه یعنی چییییییییییییییی منو چی فرض کرده؟؟؟؟؟؟؟؟
سارا پست ها : 1841عضویت:1389/8/9
1391/9/5 - 9:34 عصر
نگید بچه ها اینجوری خودمون ایشالا مادر شوهر می شیم
بفرمائيد غذا http://hotpot.ir/ سفره هاي هفت سين چوبي، متفاوت و شيک http://www.ninisite.com/discussion/thread.asp?threadID=766940&PageNumber=1
»»نيلوفر«« پست ها : 3231عضویت:1389/8/9
1391/9/5 - 9:35 عصر
اخه این حرفاش عذابم میده به نظرتون به شوهرم بگم؟ که چرا مادرش همش فکر میکنه ما با هم اختلاف داریم؟؟؟؟؟؟
محيا (مامان فندق) پست ها : 5001عضویت:1391/3/13
1391/9/5 - 9:35 عصر
سلام نیلوفر جونم
خوبی جیگرم؟؟؟
بیخیال باش و اهمیتی نده....چه اهمیتی داره که مادر شوهرت چه فکری میکنه؟ مهم شما و شوهرتی که خدا رو صدهزار مرتبه شکر مشکلی ندارید
بذار ایشون هم تو توهمات خودشون بمونن ....نمیتونی خودتی حرص بدی که بخوای به ایشون چیزیو ثابت کنی
البته بهت حق میدم این حرفهای مادرشوهرا خیییلی حرص آدمو درمیاره ولی چه میشه کرد؟ به خاطر همسرت باید اهمیت ندی بالاخره مادرشه و دوسش داری....با ختده از کنار حرفاش رد شو
فکر کن اصلا نگفته...
.ای خدا جونم محمد پارسای منکه زن بگیره من از این اخلاقها نگیرم یه وقت
sania پست ها : 1254عضویت:1391/4/16
1391/9/5 - 9:37 عصر
باید بهش میگفتی اون یه نفر ببخشیدا گوهه زیادی خورده
كاش وقتي كسي ازت ميپرسه حالت چطوره وتوميگي خوبم كسي باشه كه محكم درآغوش بگيرتت و آروم تو گوشت بگه ميدونم خوب نيستي
»»نيلوفر«« پست ها : 3231عضویت:1389/8/9
1391/9/5 - 9:38 عصر
اخه من هر چی نگاه میکنم اصلا تصوراته مادرشوهرمم به من نمیخوره من با فکره اون از زمین تا اسمون فرق میکنممممممم فکر میکنم فکر میکنه پسرش با وقت گذاشتن واسه من وتامین رفاه من داره عمرشو هدر میده بد جوری دلش میسوزه واسه شوهرم اینو میفهمم نمیدونم چیکار کنم؟؟؟؟
سارا پست ها : 1841عضویت:1389/8/9
1391/9/5 - 9:39 عصر
بچه ها فرق مادر و مادر شوهر اینه که ما با مادرامون راحتیم و رو راست با هم حرف می زنیم هر چی هم به هم بگیم از هم ناراحت نمی شیم ولی مادر شوهرای بد بخن تا یه چیزی بگن ما بهمون بر می خوره

این بنده خدا هم شاید یه چیزی شنیده نگران زندگی بچشه روش نمی شه مستقیم بپرسه
بفرمائيد غذا http://hotpot.ir/ سفره هاي هفت سين چوبي، متفاوت و شيک http://www.ninisite.com/discussion/thread.asp?threadID=766940&PageNumber=1
»»نيلوفر«« پست ها : 3231عضویت:1389/8/9
1391/9/5 - 9:39 عصر
سلا شیما عزیزممممممممممم محمـــــــــــــــــــــد پارسا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چه اسمه قشنگی الهـــــــــــی نامدار باشه عشقممممممممم
»»نيلوفر«« پست ها : 3231عضویت:1389/8/9
1391/9/5 - 9:39 عصر
سلا شیما عزیزممممممممممم محمـــــــــــــــــــــد پارسا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چه اسمه قشنگی الهـــــــــــی نامدار باشه عشقممممممممم
خانمي پست ها : 6111عضویت:1386/8/8
1391/9/5 - 9:41 عصر
ببین سعی کن کمتر با دامادهای مادرشوهرت هم کلام بشی
اینو جدی بهت میگم
ممکنه خود دامادها چیزی گفته باشن اونم برای همین هواسش رو جمع میکنه
 روزي که گذشت هيچ از او ياد مکن ...........فردا که نيامدست فرياد مکن ......... برنامده و گذشته بنياد منه .............حالي خوش باش و عمر بر باد مکن
»»نيلوفر«« پست ها : 3231عضویت:1389/8/9
1391/9/5 - 9:41 عصر
سارا جون اخه من مدام دلشو قرص میکنم میگم باور کنین ما باهم خوبیم میگم از خوده پسرتون بپرسین که اختلاف داریم یا نه اما ول کن نیست که نیستتتتتتتتت
محيا (مامان فندق) پست ها : 5001عضویت:1391/3/13
1391/9/5 - 9:42 عصر
ببین نیلوفر
من تا همین 3-4 ماه پیش هم همش به شوهرم میگفتم که از فلان حرف مادرش ناراحت شدم و کلی سرش جیغ و داد میکردم
2 ساااال با حرفای مادرش آوار میشدم روسرش آخرش نتیجه گرفتم که دارم زندگی خودمو و شوهرمو تلخ میکنم و هر کاری کنم بالاخره شوهرم مامانشو دوست داره و بد اونو نمیخواد واسه همین استراتژیمو عوض کردم
از اون موقع اولا به حرفای مادر شوهرم اهمیت نمیدم
ثانیا همه رو برای شوهرمتعریف میکنم ولی نه با دعوا
من جات بودم ماجرا رو برای شوهرم تعریف میکردم(البته نه با گله...خیلی معمولی) آخرش هم میگفتم نمیدونم چرا مامان این فکر و کرده ....تو چی فکر میکنی؟ مطئن باش با جواب شوهرت همه چی خودبه خود پیش میره فقط احتیاط کن خدایی نکرده بحثتون نشه...یه جوری با سیاست پیش برو

آره عزیزم ان شالله قراره اسم وروجکمونو بذاریم محمدپارسا
1   2   3  
اظهار نظر

پر کردن فیلدها یی که با علامت * مشخص شده اند الزامی است.
*متن: