نی نی سایت > تبادل نظر > متفرقه > عمومي > آخه من این وسط چه گناهی کردم ای خدااااا

موضوع: آخه من این وسط چه گناهی کردم ای خدااااا + اظهار نظر

1   2  
کاربران حاضر: 0 کاربر و 0 مهمان
سارا پست ها : 3783عضویت:1386/11/27
1391/6/5 - 12:08 صبح
سلام دوستان
خیلی دلم گرفته از دست همسرم و مامان و بابام اصلا آبشون با هم توی جوی نمیره همش مامان و بابام منت و متلک میگن به همسرم اونم جوابشونو نمیده هر چی منم میدون داری می کنم نمی شه خسته شدم به خدا امشب سر شام انقدر گریه کردم که نگو. مامانم که انگار همسرم دشمن خونیشه رو زمین هموار نمی بیندش .
قضیه امشب اینطور شروع شد که اونا اومدن خونمون شب نشینی و همسرم از سرکار که اومد طبق عادت همیشگیش خیلی کوتاه احوالپرسی کرد و نشست پیششون و بعد بابام و داداشام و شوهرم و پسرم با هم بازی می کردن بعد از بازی آقام اومد ولو شد رو زمین و مامانم شروع کرد به غرغر که این همین کارها رو میکنه که بابات دلش نمی خواد بیاد خونت و همش میگه این داماد توئه ( اشاره به مامانم ) داماد من نیست تحویل بگیر وقتی اونا رفتن من به شوهرم گفتم که عزیزم خیلی خسته بودی که پیششون ولو شدی گفت ای بابا جمع خودمانیه دیگه و سر و صدا که مامانت که دم ار احترام میزنه چرا بچه هاش جلوی خودشون دراز می کشن و داداشات با هم دعوا می کنن و جر و بحث و بگو مگو دارن تاره من اصرار نکردم دخترشو بکیرم خودش قبول کرد و الانم حاضرم دخترشو با خسارتهاش بهشون بر گردونم منم بغضم گرفت و گفتم چرا پای منو وسط میکشین من این وسط چکارم و دیگه نتونستم جلوی اشکامو بگیرم همیشه بابام و مامانم جلوی من تعریف شوهر خالمو می کنن و اصلا ارزشی برای همسرم قائل نیستن اینم بگم که مثلا خیر سرم من تک دخترم
اين نيز بگذرد..... خدايا شكرت
Nili.1. پست ها : 16214عضویت:1390/2/2
1391/6/5 - 12:14 صبح
ba maman babatoon gooftiiiiiii chera in toori harf mizanan
گل پسرم الان اندازه يه كيوى ابدار شيرين خشمزه اس       فقط 24 هفته و 1 روز به تولد باقی مونده !
الينا پست ها : 2136عضویت:1388/10/10
1391/6/5 - 12:14 صبح
چی بگم عزیزم هر دو تاشون مقصر هستن
حيف از طلا که خرج مطلا کند کسي * حيف از کسي که خرج ناکس کند کسي
مامان آيدونه پست ها : 1060عضویت:1391/2/23
1391/6/5 - 12:15 صبح
من جای تو بودم فقط حواسم به شوهرم بود فقط به اون برس اونه که برات میمونه محبت محبت محبت
خوشبختي راه است نه مقصد ....
الينا پست ها : 2136عضویت:1388/10/10
1391/6/5 - 12:16 صبح
هم همسرتون که هر قدر هم که خسته باشه نباید جلوی اونا دراز بکشه ( حالا برادرای شما هر کاری هم که بکنن )

هم پدر و مادرتون که غر میزنن
حيف از طلا که خرج مطلا کند کسي * حيف از کسي که خرج ناکس کند کسي
Rosa* پست ها : 4262عضویت:1389/7/3
1391/6/5 - 12:16 صبح
1- دختر یکم سیاست داشته باش. احترام همسرتو جلو مامان بابات نگهدار. وقتی می خوان متلک بگن بگو از همسر من بد نگین. احرتام شما واجب احرتام اوم واجب
2- بهیچ عنوان حرف اونارو به همسرت انتقال نده. چون فقط اوضاع رو خراب تر می کنه. بنظر منم همسرت حق داشته. اونا که راه میفتن بی خبر میان شب نشینی پس حتما جمعو بی تعارف میبینن. حالا چرا هی ایراد می گیرن؟ ب اونم از سر کار اومده خونه خودشه می خواد راحت باشه. خونه اونا که نرفته ولو بشه
3- رفت و آمدتو با مامان بابات توی یه چرچوبی قرار بده. هر موقع و هر وقتش نکن. اونم با شوهرت.
كلاْ افرادي كه ازدواج ميكنند دو دسته اند . آنهايي كه از جانشان سير شدند و آنهايي كه قصد جان ديگري را دارند
NEDA پست ها : 2086عضویت:1390/7/20
1391/6/5 - 12:19 صبح
اه منم علی رغم اینکه شوهرمو خیلی دوست دارن ولی همیشه 1 چیزی واسه غر زدنو ضاییع کردن پیدا میکنن .

ن برو خونشون ونه دعوت کن یه مدت
ارشک پسر طلاي مامان , خدايا هزار بار شکر به خاطره اين معجزه
سارا پست ها : 3783عضویت:1386/11/27
1391/6/5 - 12:20 صبح
هر دوتا وشون لجبازن مامان و بابام دیکه از حد گزروندن خیر سرم قبل از ازدواجم خیلی با مامان و بابام صمیمی و راحت بود و قابل اعتماد بابا و مامانم اما الان شده دیو دو سر واسه مامانم
اين نيز بگذرد..... خدايا شكرت
نوشـين پست ها : 16276عضویت:1388/2/28
1391/6/5 - 12:20 صبح
کارت مادرت اشتباهه فردا بهش زنگ بزن و بگو اگه منو دوست دارین باید احترام وهرم رو داشته باشین

خواهر من این کار و کرد الان همه به دامادمون کمتر از گل نمیگن ...زن باید هوای همسرش رو داشته باشه ...همسرت که نمیتونه به اونها حرفی بزنه

رفتار مادرتون درست نیست ...وقتی ازدواج کردین دیگه همه از یه خونواده اید این حرفا چیه میزنند شوهر من باشه که قاطی میکنه اساسی باز همسرت خوبه حرفی نزده بهشون
دختر عزيززززم قربونت برممممم
       فقط 12 هفته و 5 روز به تولد باقی مونده !
سارا پست ها : 3783عضویت:1386/11/27
1391/6/5 - 12:22 صبح
مامانم امشب میگه اگه من میدونستم اینظوریه غلط میکردم دخترمو بهش میدادم منم گفتم حالا مامان جون منم گل بی خار نیستمو و شوهرمو دوست دارم
اين نيز بگذرد..... خدايا شكرت
ضحي پست ها : 20681عضویت:1389/11/6
1391/6/5 - 12:22 صبح
لابد بد همسرتو بهشون گفتی ؟نه ؟
فَاللّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
       مبارک باشه :)
سارا پست ها : 3783عضویت:1386/11/27
1391/6/5 - 12:25 صبح
همسرم طوریه که اگه بزنی تو سرش سرشو بلند نمی کنه
نه بدشو نمی گم هیچ جا ولی تقصیر خودم بود همون بار اول جوابشونو ندادم
اين نيز بگذرد..... خدايا شكرت
عسل جون پست ها : 9010عضویت:1390/7/26
1391/6/5 - 12:27 صبح
عزیزم جوش نزن.یه مدتی میگذره.زیاد به موضوع پروبال نده و سعی کن همیشه کوچیک کنی موضوع رو و اینم بگم اصلا به پدر مادرت رو نده .چند بار شاید تاثیر نداشته باشه ولی بعدش خودش میفهمن
سارا پست ها : 3783عضویت:1386/11/27
1391/6/5 - 12:29 صبح
همسرم یه آقای به تمام معناست سالم چشم پاک و اهل خونه زندگی وضع مالیش هم خوبه با ایمان فقط اینکه خیلی باهاشون خودمونی میشه و دیگه اینکه نمیتونه زیاد بشینه چون در طول روز سرش شلوغه زوذ کمذ درد میگیره و اینکه ظاقت گرما و سرما رو نداره همین باعث جنجال میشه
اين نيز بگذرد..... خدايا شكرت
نازي مامان آرتين پست ها : 4674عضویت:1387/4/4
1391/6/5 - 12:31 صبح
شوهر و خواهرشوهرای من همچی در اینجور مواردی با سیاست برخورد می کنن که نگو. بهشون بگو مشکلشونو با هم مطرح کنن و شما دخالت نمی کنی. ببین حرفاشون کم و کمتر می شه.
اونا بازیشونو می کنن. شب نشینیشونو می آن و ... اما وقتی که پای دردس می شه شمارو وسط می کشن. به عبارتی هردو طرف دارن به شما فشار می آرن. من خودم یه وقتائی که می خواستم درمورد مادرشوهرم گله کنم همسرم رک گفت باهاش مشکلی داری به خودش بگو. خب... در واقع اون می دوست من دارم سر اون غر می زنم و عما با مادرش اینطور حرف بزنم. منم یاد گرفتم مشکلی دارم یا مطرح نکنم یا اگه مطرح می کنم پای دیگری رو وسط نکشم. خواهرشوهرام هم همینن. خیلی جواب میده.
این بار مامانت گیر داد بهش بگو مشکلی داری با خودش مطرح کن. به همسرت هم همینو بگو
ببین چطور همه چی کمرنگ تر می شه
خدايا ممنون که مرا زن آفريدي و مادرم کردي تا لذت عشق واقعي را بچشم
سارا پست ها : 3783عضویت:1386/11/27
1391/6/5 - 12:33 صبح
یکبار مامانم چنان اشکشو در نیاورد که از خونه زد بیرون و های های تو خیلبون گریه کرد منم دنبالش دویدم و تو بغلم گرفتمش و گفت سارا دلم واسه مامانم تنگ شده آخه مامانش فوت کرده دلم آتیش گرفت گفت خیلی بی پناهم
اين نيز بگذرد..... خدايا شكرت
نوشـين پست ها : 16276عضویت:1388/2/28
1391/6/5 - 12:35 صبح
سارا قد همسرت رو بدون

خوهر من 3 ماه تموم نیومد خونمون چون از رفتار پدر و مادرم خسته شده بود من مجرد بود همش دلم واسش تنگ میشد دیگه مامان بابام کارشون شده بود گریه خواهرم حتی جواب تلفن و هم نمیداد ...دیگه با یه دسته گل رفتن خونشون و معذرت خواهی دیگه همون شد ...

مامان بابای داماد راضی نبودن همش حرف پشت خواهرم بود مامانم هم ناراحت که شما چرا به خانواده ات حرفی نمیزنی ابرو واسه ما نزاشتن ....فکر کن قضیه اینجوری هم بوود
دختر عزيززززم قربونت برممممم
       فقط 12 هفته و 5 روز به تولد باقی مونده !
سارا پست ها : 3783عضویت:1386/11/27
1391/6/5 - 12:38 صبح
موقع ازدواجمون بابام یه خونه دو طبقه داره که طبقه بالاش مستاجر مینشست و طبقه پایینش هم نساخته بود همسرم با پول خودش اونجارو ساخت که هم خونه بابام تکمیل بشه و هم من راحت باشم و نزدیک خونه پدر شوهرم نباشم 3 سال اونجا نشستیم و بعد اومدیم خونه ای که خودمون ساختیم اونا هر جا نشستن گفتن خونه مجانی دادیم دامادم بشینه
اين نيز بگذرد..... خدايا شكرت
نوشـين پست ها : 16276عضویت:1388/2/28
1391/6/5 - 12:39 صبح
گناه داره به مامانت بگو ...من هم مادرشوهرم فوت شده ایشالله خدا به مامانتون همیشه سلامتی بده ولی توی خونواده ما همه میگن حتی خودم هم اعتقادم به اینه مامانم همسرم رو بیشتر از من دوست داره ..اون بیشتر به محبت مادر نیاز داره ...

دختر عزيززززم قربونت برممممم
       فقط 12 هفته و 5 روز به تولد باقی مونده !
نوشـين پست ها : 16276عضویت:1388/2/28
1391/6/5 - 12:42 صبح
سارا با این وضعیت فکر میکنم همون از روش خواهر من استفاده کنید خیلی بهتر باشه
دختر عزيززززم قربونت برممممم
       فقط 12 هفته و 5 روز به تولد باقی مونده !
1   2  
اظهار نظر

پر کردن فیلدها یی که با علامت * مشخص شده اند الزامی است.
*متن: