موضوع: امان از كمبود وزن بچه ها، نگراني مامانا ( شعبه ي 2) + اظهار نظر

صفحه 25 از 96 اول قبلی  20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   30  بعدی آخر صفحه
کاربران حاضر: 0 کاربر و 1 مهمان
السا پست ها : 386عضویت:1390/12/3
1391/4/9 - 3:34 عصر
سلام ماماناي گل
منم يه پسر يه ساله دارم كه خيلي ريزه ميزست . شير خودمو ميخوره ولي خوب غذا نميخوره. زينك پلاس و تونيك بهش ميدم ولي تقريبا دوماهه رشدي نداشته. راه نميره ولي كمابيش حرف ميزنه البته لغت ميگه مثل بابا ماما ممه دادا دد نيس(نيست) ديس(جيز) بخ(برق)... ولي مادرشوهرم ميفرمايند حركت بچه مربوط ميشه به مغزش و چون راه نميره و بچه فلاني راه ميره و تپل مپله بچت مشكل داره :(
همش دلم ميخواد گريه كنم اصلا دوست ندارم جايي برم چون همه گير ميدن چرا بچت انقد ريزه بلد نيستي بهش برسي:(
السا پست ها : 386عضویت:1390/12/3
1391/4/9 - 3:38 عصر
كارن جون بيخيال حرف خونواده شوهر
هركاريشون كني باز يه چي دارن بگن . من كه حاضرم دروازه هاي شهرو ببندم ولي هرگز نميتونم دهن اين يكيرو ببندم :(
السا پست ها : 386عضویت:1390/12/3
1391/4/9 - 3:40 عصر
بچه ها براي بهتر خوابيدنشون حتما با غذاشون ماست يا دوغ بدين تو دوغشون يه خرده عرق نعنا و تو ماستشون يه خرده نعنا خشك بريزين خدانكرده سرديشون نكنه.
السا پست ها : 386عضویت:1390/12/3
1391/4/9 - 3:50 عصر
كارن جون هستي؟ من ميتونم بيام اينجا از راهنمايياتون استفاده كنم؟ يا مهمون راه نميدين؟!
مرضيه پست ها : 438عضویت:1389/2/18
1391/4/9 - 4:40 عصر
معصومه جان خوشحال شدم كه مهد به عليرضا ساخته و خوش خوراك شده. من يه روز نميام تو سايت 3 صفحه از پست ها عقب ميمونم. الان پست تو رو خوندم و دارم مينويسم.... هنوز تا صفحه آخر نخوندم.
تازه الان هزار تا كار دارم و نشستم پاي كامپيوتر
خيلي خيلي دلم ميخواد مهراد رو بذارم مهد ولي دلم نمياد. هنوز نميتونه درست حرف بزنه. خيلي هم به من وابسته است. دارم دنبال كار ميگردم. اگه كار پيدا كنم ميذارمش مهد. معصومه جان فقط خيلي خيلي مواظب باش مريض نشه. بچه هايي كه مهد ميرن زياد مريض ميشن. دختر همسايمون كه الان 3 سالشه و كلي تپل و مپل و خوش غذاست و قبلا خيلي كم مريض ميشد الان كه ميره مهد مدام داره دارو مي خوره. در عرض 2 ماه 3 بار دكتر بهش آنتي بيوتيك داده.
بچه گفتم مهراد سمنو خورد... تازه كشف كردم همش اثر شربت اشتها بود. هر وقت شربت اشتها بهش ميدم همه چي مي خوره. هر وقت نميدم ناهار و شامش رو با زور و بي اشتهايي ميخوره. تعطيلات خرداد كه رفتم سفر و تو مسافرت خيلي خيلي بد غذايي كرد وقتي برگشتم بهش شربت اشتها دادم. الانم يه روز در ميون ميدم. دقيقا اون روزي كه شربت مي خوره اشتهاش خوبه و روزه بعد بي ميل. خسته شدم از دستش. عاطفه تو هم تو مسافرت شربت اشتها به پسرت بده تا اونجا اذيتت نكنه. من كه كلافه شدم از دست مهراد.
فرناز پست ها : 6600عضویت:1389/8/13
1391/4/9 - 4:45 عصر
سلام

مليكا جون من تا حالا شربت كلسيم به آنديا ندادم

مامان كيارش ولكيد رو با اب قاطي كن و با قاشق بهش بده ببين مي خوره

السا جون وزن گل بسرت رو نگفتي ؟شربت اشتها ميدي؟

مرضيه شما شربت اشتها چي به مهراد ميدي؟؟؟من كه هر چي اشتها اور بود امتحان كردم بي فايده بوده
مرضيه پست ها : 438عضویت:1389/2/18
1391/4/9 - 4:53 عصر
يه صحبت ديگه با تينا جان داشتم. يه پست طول و دراز برات نوشتم دوباره پاكش كردم. ترسيدم ناراحت بشي. فقط ميخواستم بگم با زور غذا دادن به بچه اصلا از نظر علمي و روانشناسي درست نيست
اريكا كه تجربه اش تو غذا دادن به بچه بد غذا از همه ما بيشتره بازم ميتونه راهنمايي كنه. ازش خواهش ميكنم در اين باره پست بذاره.
مرضيه پست ها : 438عضویت:1389/2/18
1391/4/9 - 4:55 عصر
فرناز جان من tres orix ميدم. رو مهراد كه خيلي تاثير داره. باور كن اثرش رو دقيقا بعد از 12 ساعت به طور مشهود ميبينم
مرضيه پست ها : 438عضویت:1389/2/18
1391/4/9 - 4:59 عصر
السا جان چرا به خاطر حرف بقيه اين قدر خودت رو ناراحت ميكني؟ من هر كس در مورد لاغري و بد غذايي مهراد چيزي بگه ميگم به من و باباش رفته. اون طرف هم ديگه ساكت ميشه. بي خودي خودت رو ناراحت نكن. وگرنه 2 روز ديگه بچه مدرسه ميره. تو جامعه ميره و مردم هم كه همش حرف ميزنن. نميشه آدم زندگيش رو به خاطر حرف بقيه به خودش تلخ كنه. مادر شوهر من هر وقت چيزي بگه ميگم بردمش دكتر گفته همه چيش خوبه و نرماله. حتما كه نبايد چاق باشه. بايد سالم باشه.
مامان كيارش پست ها : 347عضویت:1390/6/9
1391/4/9 - 5:35 عصر
مرسي كارن و فرناز جون ايندفه دوباره سعي ميكنم ببينم اينطوري ميخوره يا نه
براي پرواز کردن اول بايد ايستادن ، راه رفتن و بالا رفتن را آموخت پرواز کردن با پرواز کردن آغاز نمي شود
نيكي پست ها : 4181عضویت:1390/11/15
1391/4/9 - 5:55 عصر
خانوما لطفا يه نفر منو درباره شربت كلسيم كه براي رشد قده كمك كنه
عاطفه پست ها : 2004عضویت:1388/8/7
1391/4/9 - 6:05 عصر
سلام دوستاي نازنينم
همگي خوبين؟
ممنون مرضيه جون منم اينكارو ميكنم از اعصاب خوردي كه بهتره باز وقتي برگشتيم شربتو قطع ميكنم

راستي تريس اوريكس كه به مهراد جان ميدي خوابش چجوريه؟ منظورم اينه كه گيج نميشه؟ چون من مجبورم به محمدمهدي شبا شربتو بدم وگرنه كل روز گيجه شبم كه بدم باز نصفه شب از گشنگي غرغر ميكنه

نيكي جان من چيزي نميدونم دوستاي ديگه كمكت ميكنن
ولي فكر ميكنم مثل زينك پلاس بايد يه دوره در سال بدي


صوفيا پست ها : 337عضویت:1389/5/14
1391/4/9 - 6:32 عصر
سلام مامانا
خوبين؟ عصر جمعه تون به خير و خوشي
فرناز جون ممنون. ما خوبيم. محمدحسن داره دندوناي نيش پايينش ميزنه بيرون خيلي بد خواب و بد غذا شده ولي كلا از 1 سالگيش به بعد خيلي راحت تر از قبل غذا ميخوره. ولي اگر نخواد بخوره انقد گريه ميكنه تا بيخيالش ميشم.
مامان كيارش جون پسر من مولتي ويتامين رو كه ميدادم بهش سريع تف ميكرد يا يه وقتايي دهنش قفل قفل ميشد. من يه قطره چكون از شربتاي قبلي نگه داشته بودم ميدادم بهش باهاش بازي ميكرد و ميكرد دهنش كم كم رفاقتي با قطره چكون پيدا كرد و از ديدنش ناراحت و عصباني نميشد. الان اصلا براي خوردن هيچ دارويي اذيتم نميكنه. كلا سرگرمش كني و بهش دارو بدي خيلي بهتره تا زوركي. بايد فكر اين بود كه 2-3 سالي بايد مولتي ويتامين بهش بدي.
كارن جون پسرمنم 14 ماهه بود كه راه افتاد. اصلا به حرف مردم اهميت نده. يكي از فاميلامون ميگفت بچه هاي من 4 ماهگي دندوناشون كامل بود، 6 ماهگي راه ميرفتن. تا يه سالگي كامل حرف ميزدن!
بعضيا فقط بيماري مادر آزاري دارن. بهش تمرين بده . انشاالله زود راه ميفته.
يه ماماني درباره كلسيم پرسيده بود. به خاطر اينكه بايد با آب زياد خورده بشه و ممكنه كليه رو در درازمدت اذيت كنه و اينكه اضافه بودن كلسيم بدن هم يه سري مشكلات داره ميگن در سال يه دوره بدين. من كلسيكير ميدادم و راضي بودم.


فرناز جون محمدحسن 15 تير پارسال 7350 بود. امسال حدود 9200.
تينا *مامي نازي و مسيحا* پست ها : 548عضویت:1391/2/17
1391/4/9 - 6:55 عصر
سلام به همگي مرضيه جون چرا پستتو پاك كردي من ادم خيلي پر ظرفيتي هستم از انتقاد اصلا ناراحت نميشم
در مورد غذا دادن به زور بخدا وقتاي بود كه دخترم مثلا يه هفته هيچي نميخورد طوري كه اصلا دور چشماش كبود ميشد حال نداشت دهنش بو ميگرفت بخاطر اينكه معدش خالي بود با اينكه دندونهاش سالم بود . گرسنه بود اما غذا نميخورد منم ميديدم ضعف داره اعصابم قاطي ميشد به زور بهش ميدادم يكم بهتر ميشد بعد كه دوباره ولش ميكردم وميگفتم خودش ميخوره باز روز از نو و روزي از نو به خاطر همين مجبور ميشدم بعضي وقتها به زور متوسل بشم من روزهاي رو گذروندم كه از ياد اوريش حالم بد ميشه بخدا انقدر غصه ميخوردم كه ياداوريش هم منو ناراحت ميكنه اميدوارم همه ي بچه هاي بد غذا اشتهاشون خوب بشه و مادر پدري غصه نخوره
مرضيه پست ها : 438عضویت:1389/2/18
1391/4/9 - 8:57 عصر
عاطفه جان ترس اوريكس خيلي روي خوابش تاثير نداره. شايد بعد از ظهر يكم بيشتر بخوابه ولي وقتي بيداره گيج نيست. البته منم شب بهش ميدم. يه 2.5 سي سي هم بيشتر نميدم. يه وعده.
اي جان اين محمد مهدي تو شكمو هه كه نصف شب گرسنه ميشه و بيدار ميشه. قربونش برم خيلي نمك.

تينا جان در مورد دخترت ميدوني چرا وقتي گرسنه ميشده غذا نمي خورده كه ضعف ميكرده و بي حال ميشده؟؟؟ چون اون موقع كه به زور بهش ميدادي غذا خوردن براش يه خاطره بد و شكنجه محسوب ميشه و وقتي گرسنه ميشه حتي اگه فكر كنه غذا حالش رو خوب ميكنه ياد شكنجه و خاطرات بد مي افته و طرف غذا نميره. يواش يواش با غذا قهر ميكنه و موقع غذا مادرش رو هم به چشم يه آدمي ميبينه كه دوستش نداره و مي خواد اذيتش كنه. من اينا رو تو يه كتاب خوندم.
بايد يه كاري كني بچه با غذا آشتي كنه. دكتر به من گفت بچه زير يك سال رو راحت تر ميشه با غذا آشتي داد ولي هرچي سن بچه بيشتر بشه و روش غلط ادامه داشته باشه، آشتي دادن بچه با غذا سخت و سخت تر ميشه. شايد واقعا ديگه تحمل آدم به اون حد نرسه كه بتونه بچه 3-4 ساله رو با غذا آشتي بده. در ضمن بچه تا كوچيكه ميشه به زور بهش داد. هر چي بزرگتر بشه مقاومتش بيشتر ميشه و لجباز تر ميشه و مثلا مادر ديگه زورش به بچه 4-5 ساله نميرسه.
تينا جان گفتي انتقاد پذيري نوشتم. ناراحت نشي از حرفام؟؟؟
تينا *مامي نازي و مسيحا* پست ها : 548عضویت:1391/2/17
1391/4/10 - 3:29 صبح
سلام به همگي مرضيه جان اصلا هم ناراحت نشدم راستش دختر من اصلا اينطوري نيست ميدوني دخترم به غذا اهميت نميده مثلا اگر دوستش اومده باشه براي بازي خونمون براي صبحونه مثلا يك ليوان شير ميخوره ميره .هر چي هم صداش كني نمياد اما يه روز ديگه كه كسي نيست باهاش بازي كنه مياد كلي صبحانه ميخوره بخاطر همين وزنش اضافه نميشه چون يه روز ميخوره يك روز نميخوره يا يه وقتاي كه مهمون داريم غذا خيلي كم ميخوره چون فكر ميكنه بازي مهمتر از غذاست يا مثلا ميبيني از صبح تا شب ميوه نخورده وقتي بهش ميگم برو ميوه بخور ميگه اخ اصلا يادم رفته بود بعد ميره ميخوره بعضي وقتها فكر ميكنم الزايمر داره در ضمن انقدر پر تحركه كه خدا ميدونه همش درحال جنب وجوشه همش كالري ميسوزونه واسه همين جون نميگيره
هانا (مامان آرتين) پست ها : 1573عضویت:1388/2/3
1391/4/10 - 8:45 صبح
سلام

كارن جون كاملا ميدونم مدل هفل هشت چيه!!!!!!!!!!!!!! با تمام وجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود!
هانا (مامان آرتين) پست ها : 1573عضویت:1388/2/3
1391/4/10 - 8:47 صبح
فرنازي

منم نگران توقف كامل رشد آرتين هستم چون آهنگ رشد قدش خيلي خوب بود ولي يهو موند! اگه از اول اينجوري بود نگران نميشدم!

بي خيال!
هانا (مامان آرتين) پست ها : 1573عضویت:1388/2/3
1391/4/10 - 8:52 صبح
ديشب دكتر دوست همسرم خونمون بود. خيلي آدم به روز و با سواديه. خيلي قبولش دارم همه جوره!

ديشب ميگفت اينقدر گير نده به آرتين

بعضي بچه ها رشد سرشتي دارن يعني سرشتشون اينه كه يهو قد ميكشن يهو وزن ميگيرن يهو زبون باز ميكنن يهو راه ميرن!

ميگفت تا وقتي علائم بيماري وجود نداره نبايد نگران شد!

ميگفت زمينه ارثي هم خيلي مهمه و اگه زمينه ارثي دارن مثلا پدر و مادره هر دو استخوني هستن چجوري انتظار داريد كه بچه هيكلي باشه!

البته ميگفت يه موقعي هم بحث ژن مخفي هستش! مثلا پدر و مادر هر دو قد كوتاه اما بچه قد بلند! به اين ميگن ژن مخفي !

يعني مثلا پدربزرگي، پدرپدربزرگي، پدر پدر پدربزرگي، پدر پدر پدر پدربزرگي!!!!!!!!! (بازم بگم؟؟؟؟؟؟؟) قدش بلند بوده تو بقيه نسل مخفي مونده تا رسيده به اين!

و آخرش ديد من گير كردم و هي ميگم پس چرا بعضي بچه ها اينجوري اونوجوري

اخرش گفت برو اينو سرچ كن:

Constitutional Growth Delay

حالا اگه سرچ كردم و وقت كردم براون نتيجه رو ميگم
هانا (مامان آرتين) پست ها : 1573عضویت:1388/2/3
1391/4/10 - 9:10 صبح
بحث شيرين مادر شوهر شد منم يه چيزي بگم!

البته قبلش بگم مادرشوهر من يه خانم به تمام معناست و خيلي آدم خوبيه واقعا، خيلي مهربونه و خيلي دلسوز

اما خب خصوصيات عجيب غريب خودش رو هم داره كه شايد يك دهم درصد آدمهاي روي كره زمين داشته باشن! با اوناش كاري ندارم!

اما جالبيش اينه كه من از همون روز اول با آرتين خيلي حرف زدم يعني باور كنيد تو اين بيست و يك ماهه اندازه تمام عمرم فكم جنبيده! همه چي رو توضيح دادم و آرتين زود به حرف اومد! هفت ماهگي اولين كلمه رو گفت كه بابا بود! دوميش هم برق بود كه چند روز بعدش گفت! (اينجا رو پارتي بازي كردم رشته خودم برق بوده برق يادش دادم!!!)

الانم ماشالله خيلي خوب حرف ميزنه و جمله هاي پشت سر هم ميگه! البته اولش كامل نميفهمي چي ميگه اما يكي دو روز پيشش باشه كامل ميتونه تمام حرفاش رو ترجمه كنه!

بعد اونروز مادرشوهرم بدون اينكه بحثي چيزي هم باشه ميگه ميدوني چرا آرتين زود حرف زد و خوب حرف ميزنه!

با خودم گفتم الانه كه بالاخره يه تعريفي هم از ما بكنه بعد اينهمه سال و بگه خيلي باهاش كار كردي!گفتم نه! نميدونم!

گفت چون فقط گوشت گوسفند خورده!!!!!!!!!!!!! چون گوشت گوسفند گرمه بچه زود زبون باز ميكنه!!!!!!! اگه گوشت گاو ميخورد هنوزم زبون باز نميكرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1

پينوشت: آرتين آلرژي به پروتئين گاو پيدا كرد!!! از اول نداشت چون تا سه ماهگي خوب خوب بود بعد كه من خودمو بستم به اون ليدي ميل آشغال آلرژي گاوي شد!!!! و گوشت گاو هم دكتر گفته بود نخوره تا شونزده ماهگي كه تست كردم و ديگه خوب شده بود!!!

هرچند دكتر دوستمون ديشب ميگه من هنوزم مطمئنم تو خودتو سركار گذاشته بودي و آلرژي آرتين خيلي زودتر از اينا خوب شده بوده!!!!!!!!!!!!
صفحه 25 از 96 اول قبلی  20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   30  بعدی آخر صفحه
اظهار نظر

پر کردن فیلدها یی که با علامت * مشخص شده اند الزامی است.
*متن: