تير 91 مياي بغلم ايشالله. - صفحه 465 - سلام دوست ای گلم. بعد از یه غیبت طولانی بالاخره

موضوع: تير 91 مياي بغلم ايشالله. + اظهار نظر

صفحه 465 از 1198 اول قبلی  460   461   462   463   464   465   466   467   468   469   470  بعدی آخر صفحه
کاربران حاضر: 0 کاربر و 7 مهمان
نورا پست ها : 1180عضویت:1387/8/6
1392/1/17 - 9:47 صبح
سلام به همه خاله های مهربون پندار

امیدوارم همتون خوب و خوش و سرحال باشید و سال خوبی رو پیش رو داشته باشید

ممنون بخاطر همه ی لطفی که به پندارم داشتید و براش دعا کردید تا خدا رحمش بیاد بهمون

ممنون برای اینکه هر لحظه یادمون بودید

ممنون از اینکه سرسفره هفت سین براش آرزوهای خوب خوب کردید


ما خونمون هفت سین نچیدیم شما مهربونا کنار سفره های سبزتون دعاش کردید

بازم محتاج دعاتونیم پندار 4شنبه وقت دکتر داره براش دعا کنید بخیر بگذره بچم خیلی زجر کشید
گفت من مادرت هستم که بهشت در دستان من بود ، گفتم پس چرا الان زير پاي توست ؟ گفت : آن را زمين گذاشتم تا تو را در آغوش بگيرم فرزندم ...
maman Lobia پست ها : 11077عضویت:1391/3/20
1392/1/17 - 9:49 صبح
مزون و شو دایمی لباس مارکدار نازدونه

-وارد کننده انواع لباس کودک از سیسمونی تا 9 سال
- وسایل جانبی کودک : پتو - دندون گیر - اسباب بازی - پاپوش و ...

- انواع لباسهای اسپرت و راحتی مارک anit-polat-fig-ozkan,... ترکیه با کیفیت عالی مخصوص خانمها


ادرس تاپیک : http://www.ninisite.com/discussion/thread.asp?threadID=390231&postID=15516538#15516538

وبلاگ : http://www.nazdoneh2.blogfa.com

شماره تماس : 09390386090 - 22936127

مزون : مبارک اباد لویزان - از چندین اتوبان دسترسی داره و خیلیییییی سرراسته


**** حراج لباسهای مارک و تک سایز مزون به قیمت خرید شروع شد بشتابید ****
**** حراج لباسهای مارک و تک سایز مزون به قیمت خرید شروع شد بشتابید ****
مزون لباس مارکدار مادر و کودک نازدونه http://nazdoneh2.parsiblog.com/ پذیرش خرید ازسایتهای انگلیس و امریکا
سميرا (مامان آناهيد) پست ها : 514عضویت:1390/8/30
1392/1/17 - 9:50 صبح

سلام به همه
من که رسما آلزایمر گرفتم رفت ... اگه همون موقع که میخونم تو نت پد ننویسم چیزی یادم نمیمونه یا اگه یادم باشه یکی دوتای آخره که میگم اگه اینا رو بنویسم بقیه رو نگم و از قلم بیفته یهو ناراحت بشین :))) ولی با این حال ...

آتنا جونم دندونای دخمل طلا مبارک

اون دونه های شفاف تو پوشک منم تا حالا دیدم اوایل فکر میکردم مال جیش آناهیده یا شاید دور از جون سنگ کلیه داره داره دفع میکنه :)) دارین توهم رو دیگه ولی بعدا فهمیدم ظاهرا از پوشکه ....جهت اطلاع مارک پوشک پمپرزه نمیدونم به این ربط داره یا نه ولی ظاهرا بقیه مارکا هم اینجوری شده

پپو کلی خندیدم با اون جملات مثل خر میخورم و مثل خرس چاق میشم آخه منم حس میکنم همین طورم :))) و این مورد "من که بعضی وقتا دلقک بازی خودم جواب نمیده کلی اشیا و اسباب بازی روی کله ام جاسازی می کنم تا خانوم سرشو بلند کنه و دهنشو باز کنه و مام قاشقو بچپونیم تو حلقش! " آخه منم دقیقا همینم هر چی گیرم میاد میذارم رو سرم و دلقک بازی درمیارم تا بچپونم تو حلقش .... تازه یه تکنیک دیگه این آهنگ "سمنو آی سمنو" هست به معنای واقعی کلمه رسما دهنمون .... سرویس شد حالم بهم میخوره دیگه از این آهنگ .. آناهید عاشق این آهنگه روزی صد بار میذاریم تا خانم حریره قطره و سوپش رو بخوره :)))
+-+-+-+-+-+ آناهيد ايزد بانوي آب ها +-+-+-+-+-+
رعنا "مامان رادين گلي" پست ها : 210عضویت:1391/2/27
1392/1/17 - 10:03 صبح
سلام بچه ها خوبین؟

سال نوتون مبارک.ایشاالله سالهای سال سایتون بالاسر نینیهاتون باشه.

من بالاخره از شمال اومدم! کلی کار سرم ریخته. تازه باید خونه تکونی کنم!!

وقت نکردم پستا رو بخونم.فقط اومدم حاضر بزنم.

دوستون میدارم.فعلا.
نيلو پست ها : 1394عضویت:1390/5/8
1392/1/17 - 10:15 صبح


سلام دوست ای گلم. بعد از یه غیبت طولانی بالاخره اومدم. به خدا خیلی دلم واستون تنگ شده بود ولی اصلا ترانه بانو فرصت برام نمیذاشت که یه سر به اینجا بزنم.

امیدوارم امسال سال خوبی و خوشی و سلامتی واسه خودتون و خانواده و نی نی های گلتون باشه.

امسال هم به رسم هر سال مون هفته اول و مشهد بودیم پیش خانواده شوشو. حرم هم رفتم و خیلی واستون دعا کردم مخصوصا همه نی نی ناز هایی که خدای نکرده مشکلی دارن و درگیر دوا و دکتر هستن. ایشالا زودی همه شون سلامتی رو بغل کنن

همه پست ها رو نتونستم بخونم واقعا. ولی همه دندون در آوردنا و اتفاقای خوب دیگه مبارک ه مبارک. ترانه من داره 10 ماهه میشه و هنوز بی دندونه. به شدت شیطون بلا شده. دیگه بدون کمک کامل می ایسته و بعضی وقتا یه قدم هم بر میداره.

توی عید به شدت بدغذا شده بود. الانم اصلا اصلا لب به غذای خودش نمی زنه. فقط دوست داره از غذای ما بخوره. منم دیگه کوتاه اومدم و قبل از ادویه از غذای خودمون برمیدارم و بهش میدم.-بعضی وقتا هم زردچوبه دار میخوره. نمک هم که رسما میزنم به غذاش دیگه ولی کم.

پپو من که پرستار گرفتم و با پرستار موافقم و خدا رو شکر راضیم. بچه فقط بازی میخواد و محبت همین. بعد از اداره هم که خودمون در خدمتیم دیگه! من 4 روز درهفته میام البته. به جای ساعتای شیرم دوشنبه رو مرخصی ام.

بازم دوستون دارم خیلی زیاد. بوووووووووس واسه همه.
زندگی بافتن یک قالی است - نه همان نقش و نگاری که خودت می‌خواهی - نقشه را اوست که تعیین کرده است - تو در این بین فقط می‌بافی - نقشه را خوب ببین - نکند آخر کار قالی زندگی‌ات را نخرند -
پپو پست ها : 3303عضویت:1390/1/9
1392/1/17 - 11:09 صبح

آره سمیرا، آرمیتا هم عاشق تیتراژ شبکه من و تو و اخبارشه!!!!! (بچم از حالا 30 یا 30 شده!)
راستی من کن ب ب می بندم. بسته 56 تائیش 42 تومن. منم توی پمپرز هم از اون دونا دیدم.البته من از کن ب ب بیشتر از پمپرز راضیم. چون بعضی شبا تا صبح به پاشه اما نم پس نمیده. با وجود اینکه کشش هم درمیارم.
برای درآوردن کش هم دو سرشو نگه میدارم که دونا نریزه بیرون و از 5 سانتیمتری لبه هاش کششو درمیارم.
بوي دود مي آيد! انگار عمرمان پاي اين دنياي مجازي مي سوزد....
پپو پست ها : 3303عضویت:1390/1/9
1392/1/17 - 11:14 صبح



آتنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا جون و بقیه بر و بچز
جون من اسم نینی تونو یا توی اسم کاربریتون توی پرانتز، یا حداقل توی امضاتون بزارین. آخه ماشاا... انقد جمعیتمون زیاده، من گاهی اسم بچه خودمم یادم میره و قاطی می کنم!!!!
با تشکر فراوان!
بوي دود مي آيد! انگار عمرمان پاي اين دنياي مجازي مي سوزد....
نيلو پست ها : 1394عضویت:1390/5/8
1392/1/17 - 11:30 صبح
پپو اگه هستی جان من بیا راجع به کش در آوردن توضیح بیشتر بده. آخه روی پای ترانه خیلی جای کش می مونه ولی من بلد نیستم در بیارم کشش رو. راستی نم نمیده اگه در بیاری؟
زندگی بافتن یک قالی است - نه همان نقش و نگاری که خودت می‌خواهی - نقشه را اوست که تعیین کرده است - تو در این بین فقط می‌بافی - نقشه را خوب ببین - نکند آخر کار قالی زندگی‌ات را نخرند -
مادرِ دخترکم پست ها : 2755عضویت:1389/10/3
1392/1/17 - 11:31 صبح
سلام خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟

ما هم ای بد نیستیم هنوز یه نفسی هست که هراز گاهی میاد و میره.

دندون در اوردنا مبارک باشه بانوی ما هم بالاخره رفته قاطی کباب خورا. البته سر دندونش یکم تب کرد و که رسما من و باباش یه

دور رفتیم خدمت جناب عزرائیل و برگشتیم آخه گفتن هر وقت لیلی تب کرد بیاریدش بیمارستان.

لیلی هم خوبه البته امیدوارم که درونش هم خوب باشه.

امروز بابای لیلی بعد از 20 و خورده ای روز رفت سرکار و ما دو تا تنها شدیم توی خونه. برام خیلی سخته این مدت کنار من

بودنش دلگرمیه بزرگی بود برام الان خیلی حس تنهایی دارم.

نورا امیدوارم که پندار همیشه سالم و خوب باشه یعنی همه بچه ها سالم باشن.

به همسرم میگم وقتی مادر میشی همه بچه های دنیا میشن بچه خودت حتی بره ای که تو گله گوسفندا مامانش رو گم کرده.

این روزها خیلی روزهای سختیه روزهای پر از اضطراب و تنش روزهایی که نمیخخوای به هیچ فردایی فکر کنی نه خوب نه بد.

روزهایی که نمیدونم چرا حتی دلم به دعا نمیره فقط میتونم خدا رو صدا کنم اما نمیتونم چیزی بخوام میترسم از روزی که بخوام

و نشه و من بمونم با یه اعتقاد از دست رفته....

بگدریم...

لیلیِ ما هنوز هم تنبل بانویی بیش نیست. البته کارهایی میگنه عجیبا غریبا.

غلت میزنه تا دم مبلا بعد سینه خیز میره اون زیر( تنها جایی که حاضره سینه خیز بره و بس) بعد اون زیر طاقباز میشه و با دستها

و پاهاش مبلها رو به سمت بالا هل میده و چون نمیتونه تکونشون بده میزنه زیر جیغ!!!!!!!!!

چشمک زدن رو یاد گرفته قرطی خانوم. نانای میکنه به روش خاص خودش یعنی دی جی شده ما میگیم دی جی لیلی هر وقت

صدای آهنگ میاد یا خودش شروع کنه به خوندن دست راستش رو به روش دی جی بالا پایین میکنه از اون رو هم پای چپش رو!!!

خدا رو شکر آلرژیش خیلی بهتره البته منم صد در صد رعایت میکنم. هر چند دلم برای خوردن یه بشقاب پر برنج چرب و چیلی لک زده.

دکتر یه شربتی داده به جای مولتی ویتامین بدم برای بچه هایی هست که ضعف سیستم ایمنی دارن به نظرم خیلی بهتر هم

میخوردش

دیگه اینکه جانمان برایتان بگوید دو ماه دیگه باید بریم خونه خودمان و میشول مونده با لیلی و تنهایی و ترس ها و مشکلاتش

خدایا...
مادرِ دخترکم پست ها : 2755عضویت:1389/10/3
1392/1/17 - 11:32 صبح
سلام خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟

ما هم ای بد نیستیم هنوز یه نفسی هست که هراز گاهی میاد و میره.

دندون در اوردنا مبارک باشه بانوی ما هم بالاخره رفته قاطی کباب خورا. البته سر دندونش یکم تب کرد و که رسما من و باباش یه

دور رفتیم خدمت جناب عزرائیل و برگشتیم آخه گفتن هر وقت لیلی تب کرد بیاریدش بیمارستان.

لیلی هم خوبه البته امیدوارم که درونش هم خوب باشه.

امروز بابای لیلی بعد از 20 و خورده ای روز رفت سرکار و ما دو تا تنها شدیم توی خونه. برام خیلی سخته این مدت کنار من

بودنش دلگرمیه بزرگی بود برام الان خیلی حس تنهایی دارم.

نورا امیدوارم که پندار همیشه سالم و خوب باشه یعنی همه بچه ها سالم باشن.

به همسرم میگم وقتی مادر میشی همه بچه های دنیا میشن بچه خودت حتی بره ای که تو گله گوسفندا مامانش رو گم کرده.

این روزها خیلی روزهای سختیه روزهای پر از اضطراب و تنش روزهایی که نمیخخوای به هیچ فردایی فکر کنی نه خوب نه بد.

روزهایی که نمیدونم چرا حتی دلم به دعا نمیره فقط میتونم خدا رو صدا کنم اما نمیتونم چیزی بخوام میترسم از روزی که بخوام

و نشه و من بمونم با یه اعتقاد از دست رفته....

بگدریم...

لیلیِ ما هنوز هم تنبل بانویی بیش نیست. البته کارهایی میگنه عجیبا غریبا.

غلت میزنه تا دم مبلا بعد سینه خیز میره اون زیر( تنها جایی که حاضره سینه خیز بره و بس) بعد اون زیر طاقباز میشه و با دستها

و پاهاش مبلها رو به سمت بالا هل میده و چون نمیتونه تکونشون بده میزنه زیر جیغ!!!!!!!!!

چشمک زدن رو یاد گرفته قرطی خانوم. نانای میکنه به روش خاص خودش یعنی دی جی شده ما میگیم دی جی لیلی هر وقت

صدای آهنگ میاد یا خودش شروع کنه به خوندن دست راستش رو به روش دی جی بالا پایین میکنه از اون رو هم پای چپش رو!!!

خدا رو شکر آلرژیش خیلی بهتره البته منم صد در صد رعایت میکنم. هر چند دلم برای خوردن یه بشقاب پر برنج چرب و چیلی لک زده.

دکتر یه شربتی داده به جای مولتی ویتامین بدم برای بچه هایی هست که ضعف سیستم ایمنی دارن به نظرم خیلی بهتر هم

میخوردش

دیگه اینکه جانمان برایتان بگوید دو ماه دیگه باید بریم خونه خودمان و میشول مونده با لیلی و تنهایی و ترس ها و مشکلاتش

خدایا...
نيلو پست ها : 1394عضویت:1390/5/8
1392/1/17 - 11:42 صبح
میشول به خدا توی حرم خیلی دعاتون کردم. و خیلی به یاد لیلی بودم. دلم میخواد ببینمتون. امیدوارم هر چه زودتر آلرژی دست از سرش برداره.

نورا جونم نگران پندارم نباش. خدا خودش مراقب این فرشته ها هست.
زندگی بافتن یک قالی است - نه همان نقش و نگاری که خودت می‌خواهی - نقشه را اوست که تعیین کرده است - تو در این بین فقط می‌بافی - نقشه را خوب ببین - نکند آخر کار قالی زندگی‌ات را نخرند -
آتنا پست ها : 5047عضویت:1390/8/10
1392/1/17 - 12:31 عصر
برای پپـــــــــــو

آتــــــنا مثه آرنیکـــــــــا
خیلی شبیه هم هستن . یادت می مونه . سعی کن
آنچه تو گنجش توهم مي کني *** از توهم گنج را گم مي کني
عاطي ( عشـــقم حسيــــــن ) پست ها : 6520عضویت:1389/6/31
1392/1/17 - 1:47 عصر
فاطمه جونم خوشحالم که وقت کردی بیای و جماعتی رو از نگرانی برهانی!
قربون دندونای لیلی بانو بشم
دی جی لیلی تایپیکمون خیلی باهوشه ماشاالله که یره مبل رو بلند میکنه ها!!!!

امیدوارم این وزهای پر از استرس زود تموم بشه و یه دنیا شادی و فرامةشی جاشو بگیره


نورا جان ما همیشه دست به دعاییم
انشاالله دکتر بردیش بیا و بگو که همه چیز عالی بوده

آتنا دندونای گل دخملم مبارک ان شاالله به سلامتی خوراکیهای خوشمزه باهاشون خوره و تپلی بشه
پس بابای آرنیکا هم بععععععله!!!!
بابای حسین هم دیدا بعلهههههه
یه پا خردادیانه.... چون متولد مرداه و اسمشم محمده همه فامیل بهش میگم ممد مردادیان..... خیلییییی رقاصه!
معلومه دیگه پسرشم،،،،،


پپو پیشنهاد آتنا خوب بودا
اینجوری پرستار رو میسنجی بعد راحت تر میتونی تو خونه تنهاشون بذاری
بعدشم چند تا سوراخ تو خونتون میشه دوربین کذاشت مگه؟؟؟؟ بالاخره یه جاهایی دور از دید میمونه
و خانم پرستار هم سر فرصت همه دوربینها رو میبینه
آخه کلا دوربین خیلی تابلوئه

ثریا خسته نباشی ننه از مریض داری ان شاالله زودتر میگذره

نیلی نگفتی کادو چی گرفتی از شوشو؟؟؟؟


از پرک خبری نیست!!!!


مامان ترانه لم برات تنگ شده بوداااااا


آتنا این پوشک بیبی فاین از ایناس که روکشش نایلونیه ها!
بعضیا نمیپسندن!
روشش کتان نیست
اگه میخوای قیمتشو بهت بگم
* بر برگ برگ دفتــــر عمــــرم نوشتــــه ام ..... نابرده رنج، گــــنج به من داده است حسيــــن(ع) *
عاطي ( عشـــقم حسيــــــن ) پست ها : 6520عضویت:1389/6/31
1392/1/17 - 1:48 عصر
راستی آتنا من امضا قبلیتو بیشتر دوست داشتم و همیشه برای خودم به یاد آرنیکا زمزمش میکردم
تو ببین وحشی چشمان تو ام دخمل خوب!!!!
* بر برگ برگ دفتــــر عمــــرم نوشتــــه ام ..... نابرده رنج، گــــنج به من داده است حسيــــن(ع) *
آتنا پست ها : 5047عضویت:1390/8/10
1392/1/17 - 3:14 عصر
ووووووووووووووووووییییییییی عاطی چقده تو پستت گفتی " آتنا "


من
به خاطر گل روی شما هم چشم . عوضش می کنم .
حالا شما قیمت بوگو
آنچه تو گنجش توهم مي کني *** از توهم گنج را گم مي کني
مائده پست ها : 428عضویت:1391/1/26
1392/1/17 - 3:47 عصر
.................
تحویل حال مادرانه
وقتی بچه نداشتم، تصورم در مورد تربیت بچه خیلی تخیلی بود. فکر می‌کردم بچه یک لوح سفید است که قرار است ما رویش نقاشی کنیم. یا یک تکه گِل بی‌شکل که قرار است به دستان پرتوان ما کاسه و کوزه‌ای از تویش دربیاید.

مدتی که از تولد نرگس گذشت، فهمیدم تا چه حد اشتباه می‌کردم. بچه‌ها موجوداتی کامل‌اند با شخصیتی منحصر به فرد. کاسه و کوزه‌ای که شکل و طرح و رنگ دارد و تربیت حداکثر می‌تواند آن را یک جای خوب در سفره بنشاند.

حالا که مدتی گذشته، حالا که مریم را هم دارم، فکر می‌کنم حتی تصور قبلی‌ام هم بیخود بوده. بچه‌ها همه چیزشان کامل است. شخصیت‌شان، رنگ‌شان، جایشان. سفره پهن شده و همه چیز در جای خودش است. فقط منم که ایستاده‌ام و دور سفره دارم می‌چرخم. من باید یک جای خوب برای خودم پیدا کنم. جایی که دستم به همه چیز برسد و ظرف‌های گل‌من‌گلی سفره را خوب ببینم.

تازه دارم می‌فهمم که مادری اصلا تربیت کردن بچه‌ها نیست؛ تربیت کردن خودم است. بزرگ شدن خودم، رشد خودم، تقوای خودم است. اگر جایی چیزی خراب است، این منم که باید بلند شوم و یک سوی دیگر سفره بنشینم. این منم که باید عوض شوم. تربیت شوم. امسال برای خودم �حول حالنا الی احسن الحال� را خواندم. بلند.



پیشنهاد مادرانه: یک فهرست بنویسیم از مشکلاتی که با بچه‌مان داریم. بدغذاست؟ بی‌ادب است؟ نق‌نقو است؟ بدخواب است؟... این فهرست مشکلات منِ مادر است. از امروز خودم را درست می‌کنم. من امسال می‌خواهم ساعت خوابم را درست کنم، برنامه غذایم را منظم کنم، داد نزنم، نق نزنم، حرف زشت نزنم، بیشتر بازی کنم. شما چطور؟

........
نيلي(مامان كيان) پست ها : 809عضویت:1390/8/26
1392/1/17 - 3:48 عصر
هه مرسی عاطی به فکر سوغات بودی

رفتم خونه عکس میگیرم الان که سر کارم

لباس اورده برام بیشتر

راستی یادم رفت بگم مکه بود 45 روز
sayena پست ها : 912عضویت:1391/3/26
1392/1/17 - 4:33 عصر
سلام
خوبین مامانا
آتنا جون من شاهرودو خیلی دوست دارم عاشقه کوههای دوره شهرم که همیشه دیده میشه در ضمن خدا رو شکر که ارنکا بهتر شد
من تهران زندگی میکنم ولی اصلیتم سبزواریه البته یکمی هم شاهرودی قاطیشه پدر بزرگم ماله بیارجمند بوده
این تابایی که میخرید از میله بارفیکس اویزون میکنین؟؟
من هنوز به فکر ضد افتاب نیوفتادم همون مرطوب کننده رو هر چند روز یک با با هزار دوزو کلکو جنگولک بازی میزنم به صورتش
تبسم جان ایشالله مامانت زودتر خوب شه حتما مواظب باشین رژیمشو رعایت کنه
پیو به نظره من گزینه 1 بهتره
نیلی جان چشمت روشن
دندونای لیلی خانومم مبارک
عاطی جون ماهانم یک مدت اینطوری شده بود هیچی نمیخورد الان شکر خدا بهتر شده ولی از همون سه وعده بیشتر نمیخوره مطمئن باش ماله دندونشه خیلی حرص نخور
ایشالله پندارم آخرین جلسه دکترش باشه


دوباره همه چی مثله اول شد مامانم اینا رفتن داداشم هم که رفته شوهرمم صبحی زنگ زده میگه من فقط 4 شنبه شب میام خونه
دلم به این خوش بود که با کالسکه ماهانو عصرا ببرم بیرون آخه تا قبله عید که میبردمیش تو کالسکه مثله موش مرده ها میشد
ولی دیروز که رفتیم دیگه اصلا حاضر نبود تو کالسکه بشینه همش دستاشو بلند میکرد که بغلم کنین

عاطي ( عشـــقم حسيــــــن ) پست ها : 6520عضویت:1389/6/31
1392/1/17 - 4:59 عصر
آتنا آتنا آتنا
ههههه
پوشک هاش روش نوشته ٦٥٠٠ اما من میگیرم ٥٠٠٠ تومن
بسته هاشم ١٤ تاییه سایز٧-١٧ کیلو



نیلی کادوی تولد هم داشتیا این وسطا
شوهرت تو حج و زیارت مشغوله؟؟؟؟؟
* بر برگ برگ دفتــــر عمــــرم نوشتــــه ام ..... نابرده رنج، گــــنج به من داده است حسيــــن(ع) *
شيما پست ها : 2822عضویت:1390/10/13
1392/1/17 - 5:17 عصر
مائده خیلی زیبا بود.این خانومه چه فکر باز و قلم خوبی داره .خوش به حالش.........
رضاجان عمریست که گوشه نشین محبتم ... این گوشه را به وسعت دنیا نمیدهم یا امام الرئوف ...
صفحه 465 از 1198 اول قبلی  460   461   462   463   464   465   466   467   468   469   470  بعدی آخر صفحه
اظهار نظر

پر کردن فیلدها یی که با علامت * مشخص شده اند الزامی است.
*متن: