جستجو نام برای : ب
انتخاب نام

انتخاب نام

فرهنگ نام نی نی سایت با داشتن بیش از 4000 نام به شما کمک می کند تا بهترین و زیباترین نام را برای کودک خود انتخاب کنید. اگر به دنبال 100 نام مشهور دختر یا پسر هستید، یا دوست دارید که یک نام خاص را برای کودکتان برگزینید و یا حتی اگر در جستجوی نام های محلی هستید، فرهنگ نام ما این امکان را به سادگی در اختیار شما قرار می دهد. شما می توانید با ثبت نام و عضویت در سایت از تمام امکانات این ابزار بهره مند شوید.

اسم
جنسیت
معنای اسم
تعداد لایک
پرورنده و پدر را گویند ؛ (در قدیم) خطاب فرزند به پدر از روی مهربانی ؛ پدر جان ؛ (در اعلام) نام دلاور ایرانی که از سوی اردوان فرمانروای اصطخر بود ؛ نام موبدی در روزگار انوشیروان که دیوان عرض و سپاه به دست وی بود.
8
(= به تیس) ، نام کوتوالِ [دژدار یا نگهبان دژ و قلعه] غزه ، در زمان جنگ اسکندر با ایران که نسبت به شاه خود بسیار صادق و باوفا بود.
4
مغرب ؛ (در پهلوی) به معنی ستاره است .
3
(مخفف آبادان) ، پاداش و جزای نیکی؛ (در اعلام) نام حکیمی از شاگردان جمشید جم ؛ نام ایرانیِ معروف به زمان هرمز ؛ پسر پیروز از سرداران روزگار هرمز انوشیروان .
2
(در علوم زمین) قطره‌های آب که بر اثر مایع شدن بخار آبِ موجود در جو زمین ایجاد می‌شود؛ (در عرفان) باران کنایه از فیض حق تعالی و رحمت شامله ‌اوست ، که از عالم غیب بر ممکنات فایض گردد و ممکنات بر حسب مراتب استعداد ، استفاضه نمایند. غلبه عنایات را نیز که در احوال سالک حاصل شود از فَرَح و تَرَح باران گویند .
19
(در گیاهی) گیاهی درختی و جنگلی از خانواده‌ی گل سرخ ؛ (در قدیم) بارانی که قطره‌های آن کوچک است و به آرامی فرو می‌بارد.
1
(باران + ه (پسوند نسبت)) ، منسوب به باران، ← باران ؛ علاوه بر این نام رستنی ]گیاهی[ است ، بادرنجبویه ، بادرنگبویه .
1
[(بار = رخصت ، اجازه + بد/ badـ/ و/ bodـ/ (پسوند محافظ یا مسئول)] ، خداوندِ بار (بارگاه)، پرده‌دار ؛ (در اعلام) نوازنده و موسیقی دان معروف دربار خسرو پرویز .
4
(عربی) (مؤنث بارح) ، دوش ، شب گذشته .
3
(در اعلام) نام یکی از زنان ایرانی ، دختر آردوباز و همسر بهمن (از سرداران ایران) . ]این زن پس از شکست دارا در دمشق اسیر اسکندر شد ، سپس اسکندر با وی ازدواج کرد که پسری به نام هرکول از ایشان متولد گشت[.
3
به معنی شخص محترم و لایقِ دارای روح بزرگ ؛ (در اعلام) از سرداران تورانی در دوران نوذر؛ نام دلاوری تورانی که با دوازده هزار سپاه و با هدیه‌های فراوان از سوی افراسیاب به نزد سهراب فرستاده شد تا بکوشد که رستم و سهراب یکدیگر را نشناسند و او پیوسته با سهراب بود.
10
(در کردی) به معنی باریدن است .
2
(در قدیم) کشاورز ، برزگر ، کارگر کشاورزی ؛ (در قدیم) مربی و نگهدارنده باز ، میر شکار ، بازدار .
1
مربوط به گذشته‌ی دور ، زمان قدیم ؛ (در قدیم) (به مجاز) پیر و سالخورده .
1
(عربی) (در قدیم) بسط دهنده ، گسترش دهنده ، از نامهای خداوند .
2
صفحه 1 از 15   1    2    3    4    5    6    7    8    9    10   بعدی  آخر